بسم الله الرحمن الرحیم
اگر شجریان بر جای تتلو مینشست جای تعجب داشت
جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی
بسم الله الرحمن الرحیم
اندرزهای
لقمان حکیم به نقل از امام جعفر صادق علیه السلام



بدان وَ آگاه باش در محضر خداوند عزً وَ جَل درباره-ی
چهار چیز از تو سؤال میشود : «جـــوانی-ات را چطور گذراندی» ، «عُـمـــرت
را چطور صـــرف کردی» ، «اموالت را از چه راهی کسب کردی وَ در چه
راهی خـــرج کردی» ، خودت را برای این روز وَ پرسشهای آن
آمـــاده کن.
*
وَاعلَم أنَّکَ سَتُسأَلُ غَداً إذا وَقَفتَ بَینَ یَدَیِ اللّه
ِ عَزَّ وجَلَّ عَن أربَعٍ : شَبابِکَ فیما أبلَیتَهُ ، وعُمُرِکَ
فیما أفنَیتَهُ ، ومالِکَ مِمَّا اکتَسَبتَهُ وفیما أنفَقتَهُ ،
فَتَأَهَّب لِذلِکَ ، وأعِدَّ لَهُ جَواباً .
تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی
بسم الله الرحمن الرحیم
جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

آنچه مورد بحث است، "لزوم
گفت و گو با تتلوها"ست که سلیمی نمین بدان اشاره کرده است.
جریان محافظه
گرا، سال هاست که خود را در اقتدار کامل و بی نیاز از هر گونه
تعامل و گفت و گو می داند. چنین رویکردی باعث شده است این جریان
روز به روز با انزوای بیشتری در سپهر عمومی مواجه شود و مدام
دچار ریزش نیرو شود.
از این رو، می توان اضطراب را در اردوگاه اصولگرایان مشاهده کرد
چرا که با این روند، اعضای آن ناگزیزند برای همیشه با جایگاه های
"انتخابی" وداع کنند و به سمت های "انتصابی" بسنده کنند.

برای اجتناب از چنین
وضعیتی، محافظه کاران ناگزیر از یارگیری جدید هستند و در اولین
گام سراغ تتلو و بهنوش بختیاری رفته اند که وجه مشترک آنها،
دنبال کنندگان میلیونی در اینستاگرام شان است.
با این اوصاف می توان چرایی لزوم گفت و گوی محافظه کاران با
تتلوها و بهنوش بختیاری ها را دریافت.
این که محافظه کاران به این نتیجه برسند که باید با تتلوها
دیالوگ کنند، اتفاقی رو به جلو است که باید از آن استقبال کرد.
اگر آنها، بعد از سال ها به لزوم گفت و گو پی برده اند و سخنانی
از قبیل "باید با تتلوها وارد دیالوگ شویم" صرفاً برای توجیه
آنچه گذشت نباشد و ناطر به آینده باشد،
باید گفت که در کنار گفت و گو با تتلوها، باب گفت و گو باید با
بقیه مردم نیز گشوده شود و صدای بقیه مردم را نیز گوش کنند:
- گفت و گو با روشنفکران
- گفت و گو با روحانیون نو اندیش و منتقد
- گفت و گو با مخالفان و منتقدان سیاسی
- گفت و گو با فعالان سیاسی اصلاح طلب و مستقل
- گفت و گو با بدنه واقعی دانشجویان و استادان دانشگاه
- گفت و گو با دختران و پسران جوان
- گفت و گو با هنرمندان
- گفت و گو با اهالی رسانه
- گفت و گو با فعالان بخش خصوصی اقتصاد
- گفت و گو با ایرانیان مقیم خارج
- گفت و گو با اقلیت ها
- و ...

اگر باب گفت و گوهای "فراگیر"
و البته "امن" در کشور گشوده شود، آنگاه می توان به توسعه
بنیادین در کشور امیدوار بود و محافظه کاران نیز خواهند توانست
به احیای مجدد خود امیدوار باشند
و
الّا اگر باب گفت و گو فقط به روی تتلو -و به طمع فالوورهایش-
باز باشد، تنها یک کاریکاتور تک بعدی و مضحک از "گفت و گو"
خواهیم دید، بی هیچ سودی حتی برای محافظه کاران.
"گفت و گوی ملی"، تنها
راه مطمئن و خردمندانه پیش روی کشور است.
تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی
بسم الله الرحمن الرحیم
افزودنی-های خطرناک در خوراکیها
جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید







اگر غذای مصرفی شما میتواند فاسد شود آن غذا برای شما خوب است اما اگر غذایتان فاسد نشدنی است و ماندگاری طولانی داشته باشد، آن غذا برای شما بد است. افزودنی ها زمانی منظور از مزهی میوه و پنیر، مزهی واقعی آنها بود. اما امروزه چه طور؟ امروزه همه چیز مصنوعی شده است. بیشتر مواد غذایی موجود در سوپرمارکتها دیگر واقعی نیستند، البته قابل خوردن هستند اما هیچ راهی وجود ندارد که بفهمید این غذاها مُضر و نامناسب هستند. در رابطه با افزودنیها مسائل بسیاری وجود دارد. FDA در حال حاضر لیستی از موادی که در آمریکا به غذاها اضافه میشوند را ارائه کرده است که بیش از 3000 عدد میباشند. بیشتر این افزودنیها بی خطر هستند اما تعدادی از آنها دارای اثرات بالقوه مضر میباشند. این که چرا آنها قانونی هستند برای ما یک راز مانده است. بعضی از آنها ممکن است توسط گروههایی با قدرتی پشت پرده پشتیبانی شوند و بعضی دیگر ممکن است در سیستم کنترل کیفی قبول شده باشند فقط به خاطر این که کارکنان FDA آن قدر سرشان شلوغ بوده است که نتوانسته اند به طور دقیق دادهها را بررسی کنند! در اینجا ما 6 نمونه از بدترین افزودنیهایی که در غذاهای شما وجود دارد را معرفی میکنیم. حتی اگر شما نسبت به خطرناک بودن این مواد قانع نشوید، بایستی قبول کنید که هر چه قدر از این مواد مضر بیشتر دوری کنید، بیشتر فرصت استفاده از غذاهای کامل و مفید را خواهید داشت. محصول خطرناک شماره 1: رنگ کارامل رنگ کارامل یک مادهی مصنوعی است که از گرم کردن شکر حاصل میشود. در بیشتر مواقع این پروسه شامل آمونیاک میباشد. چرا خطرناک است؟ رنگ کارامل معمولاً در همه چیز دیده میشود. از نوشابهها و سسها گرفته تا نان و شیرینی. وقتی که مستقیماً کارامل از شکر ساخته شود، نسبتاً بی خطر است اما وقتی که با آمونیاک ساخته میشود، دو نوع ماده شیمیایی به نامهای 2 متیل لیمیدازول و 4 متیل لیمیدازول که موجب ایجاد سرطان در موشها میشود، را به وجود میآورد. خطر این ریسک آن قدر زیاد است که دولت ایالتی کالیفرنیا، 4 متیل لیمیدازول را به عنوان یک مادهی سرطان زا اعلام کرده است. متأسفانه شرکتها مجبور نیستند اعلام کنند که آیا مواد رنگی آنها با آمونیاک ساخته شده است یا خیر. به همین دلیل ما پیشنهاد میکنیم که جداً از مصرف این محصولات دوری کنید. این مواد در کولاها و نوشیدنیهای دیگر، سسها و مخلوطهای حجم دهنده و پُر کننده وجود دارند. مادهی خطرناک شماره 2: پتاسیم بروماید پتاسیم بروماید مادهای است که به آرد زده میشود و در هنگام پخت نان به ورآمدن خمیر کمک میکند. در واقع نوعی عمل آورنده و بافت دهندهی خمیر است که در نانهای ماشینی به کار میرود و از آن برای بهبود خواص نانوایی و پایداری آرد استفاده میشود. رنگ کارامل معمولاً در همه چیز دیده میشود. از نوشابهها و سسها گرفته تا نان و شیرینی. وقتی که مستقیماً کارامل از شکر ساخته شود، نسبتاً بی خطر است اما وقتی که با آمونیاک ساخته میشود، دو نوع ماده شیمیایی به نامهای 2 متیل لیمیدازول و 4 متیل لیمیدازول که موجب ایجاد سرطان در موشها میشود، را به وجود میآورد همین طور از محلول رقیق پتاسیم بروماید به عنوان نگهدارندهی سبزیجات و میوهها استفاده میشود. چرا ترسناک است؟ پتاسیم بروماید موجب تومورهای تیروئید و کلیه در خرگوشها شده و باعث موتاسیون سلولهای بدن میگردد، همچنین میتواند به سیستم اعصاب آسیب برساند و به همین جهت مصرف آن کاملاً محدود شده است و حتی در بسیاری از کشورها ممنوع اعلام شده است. در کالیفرنیا محصولاتی که شامل پتاسیم بروماید هستند بایستی علامت «خطر ایجاد سرطان» بر روی آنها نصب شده باشد. خوشبختانه برداشت منفی مردم، استفاده از آن را خیلی کاهش داده است اما تا زمانی که FDA صددرصد آن را ممنوع نکرده است، بایستی مراقب حضور این مواد در غذاهای خود باشیم. مادهی خطرناک شماره 3: روغنهای گیاهی نیمه جامد زمانی که روغنهای دارای پیوند دوگانه (اشباع نشده) با هیدروژن تحت عمل فشار و حرارت ترکیب میشوند عمل هیدروژناسیون صورت میگیرد. به چنین روغنهایی، روغنهای هیدروژنه میگویند. این عمل یکی از مهمترین فرآیندهای صنایع غذایی است. با هیدروژناسیون میتوان روغنهای مایع را به روغن جامد یا نیمه جامد تبدیل کرد. این عمل سبب مقاومت بیشتر روغنها در برابر اکسیداسیون میشود. واحدهای صنعتی مواد غذایی به دلیل حمل و نقل بهتر روغن جامد و پایداری آن در برابر فساد تمایل به تبدیل روغن مایع به روغن جامد دارند، سرانجام این که باید از مصرف هر نوع غذایی که حاوی اسید چرب ترانس باشد، اجتناب کنید. چرا خطرناک است؟ این چربیها منابع تولید اسیدهای چرب ترانس در رژیم آمریکاییها هستند. یک مطالعه در دانشگاه هاروارد نشان داد که اسید چرب ترانس موجب 70 هزار حملهی قلبی در سال میشود. پتاسیم بروماید مادهای است که به آرد زده میشود و در هنگام پخت نان به ورآمدن خمیر کمک میکند. در واقع نوعی عمل آورنده و بافت دهندهی خمیر است که در نانهای ماشینی به کار میرود و از آن برای بهبود خواص نانوایی و پایداری آرد استفاده میشود خبر خوب این که این روغنها در حال حذف شدن از سیستم غذایی میباشد. بعضی از دولتهای محلی مثل شهر نیویورک استفاده از آنها را در رستورانهای زنجیرهای که از روغنهای ترانس در سرخ کردن مواد غذاییشان استفاده میکنند، ممنوع کرده است. البته هنوز در بسیاری از فستفودها در یک وعده غذایی حدود بیش از 2 گرم از این مواد موجود میباشد که این ماکزیمم مقداری هست که انجمن قلب آمریکا اجازهی استفاده از آن را در روز، میدهد. این موارد در مرغهای سوخاری، در سوپهای نیمه آماده و بعضی پنیرها وجود دارد. مادهی خطرناک شمارهی 4: Azodicarbonamide نوعی مادهی شیمیایی گردی یا متبلور، به رنگ زرد تا نارنجی قرمز و عملاً غیر قابل حل در آب است که از آن در عمل آوری و رنگ بری آرد غلات برای بیشتر کردن قابلیت تنظیم حالت مطلوب خمیر برای تولید قرص نان سبکتر و حجیم تر و به عنوان یک ماده عمل آورنده خمیر در آردهای نانوایی و خمیر نان استفاده میشود. این ماده را میتوان با عامل اکسیدکننده برومات پتاسیم مصرف کرد. میزان مصرف آزودیکربنآمید کمتر از 45 قسمت در میلیون است. چرا ترسناک است؟ این ماده به طور گستردهای در تولید فومهای پلاستیکی استفاده میشود و اگر چه FDA برای استفاده غذایی اجازه داده است، اما انگلستان این ماده را به عنوان مادهای که تولید آسم میکند، معرفی کرده است. در یک خلاصهای از 47 مطالعه که بر روی کربن آمیدها انجام شد، سازمان بهداشت جهانی اعلام داشت که این مواد احتمالاً سبب بروز آسم میشوند. سازمان بهداشت جهانی نتیجه گیری کرد که تماس با این مواد باید به حداقل ممکن برسد. در کجا استفاده میشود؟ این مواد در بعضی از دونات ها، نانهای همبرگری و ... کاربرد دارد. کاراگینان در ژله مادهی خطرناک شمارهی 5: Carrageenan کاراگینان یک مادهی غلظت دهنده و امولسیفایر است که از گیاهان دریایی گرفته میشود. چرا خطرناک است؟ خزههای دریایی مواد خیلی خوبی هستند. اما کاراگینان یک محصول جانبی از این خزهها میباشد. در مطالعاتی که بر روی حیوانات انجام شده است، نشان داده شده است که این مواد میتواند موجب ایجاد سرطان، اولسرهای کولون و زخم بشوند. در مورد این که کاراگینان به انسان نیز صدمه میزند صد در صد مطمئن نیستیم اما به نظر میآید دوری از آنها بهتر باشد. در چه چیزهایی استفاده میشود؟ در فرآوردههای لبنی، بستنی، دسرهای ژلهای و ژلههای کم کالری مصرف میشود. ماده ترسناک شماره 6: آمونیوم سولفات آمونیوم سولفات یک نوع نمک معدنی است که معمولاً در نزدیک آتشفشانهای فعال وجود دارد و به طور صنعتی برای تهیهی مخمر نان از آن استفاده میشود، باعث ورآمدن خمیر میشوند و در نوشابهها نیز به مصرف میرسند. چرا ترسناک است؟ این ماده غنی از نیتروژن میباشد. معمولاً به عنوان کود شیمیایی استفاده میشود و در سیستم اطفاء حریق هم وجود دارد. این مواد به نظر خطرناک میآیند. مطالعات ژاپنی در سال 2006 بر روی موشها نشان داد که این مواد غیر سرطان زا هستند. هم FDA و هم مرکز سلامت علوم برای عموم گفتند که این ماده امن است و بیشتر در نانها از آن استفاده میشود. در نهایت به این نکته توجه کنید که: اگر غذای مصرفی شما میتواند فاسد شود آن غذا برای شما خوب است اما اگر غذایتان فاسد نشدنی است و ماندگاری طولانی داشته باشد، آن غذا برای شما بد است.
بسم الله الرحمن الرحیم
جهت
مراجعه به مرجع
متن،
یا عنوان
اصلی،
به پیوند فوق اشاره
کنید
ایبیش ( EEBEESH ) و خواهرش سولماز، در روستایی از آذربایجان زندگی میکنند،
روستایی که در دل کوه بنا شده.
مادر آن دو در حال زایمان است. ناپدری
ایبیش دوست دارد از مادر وی فرزندی داشته باشد، اما او همواره کودکان
مرده به دنیا میآورد.
رابطه ایبیش و ناپدری به طور ملموسی شکرآب است
و حاضر به پذیرش همدیگر نیستند.
ایبیش در همان اولین گفتگوها به
سولماز میگوید: «ما بابا نداریم»، ظاهرا پدر اصلی خودشان را هر چند
مرده ولی بیشتر از ناپدری
زنده خود به پدری قبول دارند.
از آن طرف
هم اسماعیل (ناپدری) با پرتاب هیزم شعلهور به طرف ایبیش نفرت خود را
نسبت به وی نشان میدهد.
عاقبت، ناپدری، ایبیش را در اتاقی زندانی میکند
.
مدتی بعد دایی ایبیش با دیدن این وضعیت طاقت نمیآورد و او را آزاد
میکند و با خود به تاکستانِ بیرونِ روستا میبرد. مدتی بعد سولماز
هم آورده میشود. دایی به روستا میرود و پس از بازگشت، بسیار پریشان
و غمگین به نظر میرسد. ناپدری هم به آن جا میآید و آن دو را
نوازش
میکند و به آنها آبنبات میدهد.
دایی، مخفیانه در گوشه-ای، زیر
درختان باغ، سوگمندانه ناله سر میدهد، ایبیش که دایـی را زیـر نظر
دارد در مییـابد که اتفاقـی افتـاده، سراسیمـه بـه روستـا مـیرود.
رنـگ کبود سنگهای روستا با پارچه-های سیاه بلندی که روی آنها کشیده
شده، همه و همه گویی از مرگ مادر خبر میدهد.
اپیزودی که نامش تولد است، با تولد یک کودک آغاز و با مرگ یک زن
پایان میپذیرد.
از ناحیه مچ پا علیل است و گهگاه مورد تمسخر کودکان روستا.برخی از اهالی روستا، از جمله مادربزرگ ماندنی تصمیم گرفته-اند به
زیارت امامزاده بروند.
مادر بزرگ دچار کمردرد شدیدی است و برای شفا
قصد زیارت کرده.
از آن طرف ماندنی با وجود علیل بودن خویش، اما برای شفای مادربزرگ
نیت کرده به سوی امامزاده بشتابد و دست خودش هم نیست،
گویی نیرویی او را به طرف خود میکشاند، لذا با این که صبح روز بعد،
مادر بزرگ و برخی از
اهالی روستا به راه افتادند و ماندنی را هم
بیدار نکردند، پس از بیدار شدن به راه میافتد، اما در بین راه به
سبب سادگی خویش، گول دو دوست شرور خود را میخورد و به طرف چشمه خضر
علیهالسلام راه میافتند، در آن جا پس از انداختن ماندنی در چشمه،
میگریزند. ماندنی در آن لحظه در مقابل خود پیرمردی را میبیند که با
مهربانی او را دلداری میدهد و روانداز سبزش را نیز به وی میدهد تا
خودش را خشک کند. سپس راه را به او نشان میدهد و یک دبه آب ویک میخ
بلند
هم به او میدهد و میگوید که آنهارا به امامزاده ببرد تا
زائران از آن آب استفاده کنند. بعد هم دراز میکشد و به خواب میرود.
ماندنی به راه میافتد. در بین راه میبیند که اهالی روستا و
مادربزرگش کنار جاده نشسته-اند، مادربزرگ هم حال خوشی ندارد و
تراکتور هم خراب شده. برای درست شدنِ وسیله نقلیه نیاز به یک میله یا
میخ بلند بود که ناگهان ماندنی به یاد آن میخ بلند میافتد و با دادن
آن میخ به راننده تراکتور باعث خوشحالی آنها میشود. در ضمن، از آب
دبه هم به
آنها میدهد و آنها نیز او را دعا میکنند و به راه میافتند.
مادربزرگ هم حالا دیگر حالش بهتر شده، امابه خاطر فرا رسیدن غروب و
تاریکی هوا، راننده میگوید باید در همین روستای نزدیکِ امام زاده
بمانیم تا فردا، صبح زود به امام زاده برویم. آنها همان جا وسایل را
زمین میگذارند و برای خوابیدن و استراحت آماده میشوند،
امّا ماندنی
به مادربزرگ میگوید که نمیتواند بماند، گویی همان نیرو او را به
طرف خود میکشاند، او با وجود تاریکی هوا به راه میافتد تا این که
از دور نوری او را به خود جذب میکند، همین که وارد امامزاده میشود
میبیند پیرمردی با روانداز سبز رنگی دراز کشیده، وقتی روانداز کنار
زده شود، متوجه میشود که این پیرمرد همان پیرمردی است که آب و میخ
بلند را به او داده بود و اطرافیان پیرمرد نیز گوشزد میکنند که وی
از صبح تا حالا همینجا خوابیده.
گویی پیرمرد همان خضرنبی علیه السلام بوده که دستگیر در راه ماندگان
است.
یک معلم قرآن برای تعلیم بچه-ها وارد روستای سر سبزی میشود، مردم
روستا خوشحالند. یکی از شاگردان به نام سیدرضا که
قرآن خواندن را خوب میداند و از پدرش فراگرفته و چهره معصومی دارد
به پروانه-ها خیلی علاقهمند است وآنها را دنبال میکند و پس از
گرفتن، آنها را داخل شیشهای میاندازد.
اهالی به معلم میگوید که پسرش مدتی است رفته
و برنگشته و خیلی نگران اوست. معلم او را دلداری میدهد و میگوید:
بزودی خواهد آمد، نگران نباش. اتفاقا فردای همان روز پسر میآید.
مردم روستا علاقه عجیبی به او پیدا میکنند و معتقد میشوند که وی با
عالم غیب ارتباط دارد.
کند تا
سیل برگردد، اما او میگوید که سیل با گفتن او نیامده که با گفتن او
هم برود، مردم از او مأیوس میشوند و دیگر حتی حاضر نمیشوند بچه-هایشان
هم به کلاس قرآن بروند. فقط سیدرضا سر وقت به کلاس آمده، چون (دیروز)
به خاطر خراب شدن پل بر اثر سیل، و دیر رسیدن به سر کلاس، معلم به او
گفته بود که مثل
پروانه-هایش از روی آب بیاید.
معلم راه میافتند، به پل خراب شده که میرسند، سیدرضا از روی آب
رد میشود و معلم در کمال حیرت، گویی خشکش زده، لحظه-ای متوقف میشود
و وقتی او هم میخواهد مثل سیدرضا از روی آب عبور کند به تمامی در آب
فرو میرود.
گویی معلم هنوز مانند سیدرضای پاک و با صفا به مرحله یقین نرسیده تا
بتواند به رور آب گام بگذارد.