فهرست صدها عنوان وبلاگهای من از 84/06/17 الی 89/08/30

 از صفر تا بینهایت فاصله ...
X
تبلیغات
رایتل

از صفر تا بینهایت فاصله ...

«کسیکه از خدا شرم ندارد، ممکن-ست مرتکب هر جُرمی بشود» (امام حسن مجتبی"ع"). هر چه فاصله-ی «شَرم آدما از خدا» کمتر ، آدمیت او بیشتر ...

خُب که چی ی ی ! ...

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  خُب که چی ی ی ! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s6.picofile.com/file/8266501992/PESAR_AMMEHZAA_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8266503400/PESARAKE_TANBAL_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8266502668/PESARAKE_PORXOR_2.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8266503734/PESAR_AMMEHZAA_1.jpg

 

 

 


 مرد فقیری بود که تو این دنیا فقط یک پسر داشت، اونم پسر خیلی تنبلی که همه زحمتاش بدوش پدرش بود. مادرش موقع زایمان ِ پسر مُرده بود وَ به بخاطر همین بی-مادری، پدرش اونو «عزیز دُردونه» وُ وابسته تربیت کرده بود. با هزار زحمت وُ قربون صدقه-ی باباش، سه، چهار کلاس بیشتر درس نخونده بود. بعد از تَرک مدرسه هم هیچکاری غیر از «بخور وُ بخواب» نداشت.

 با راهنمایی یک نفر، پدرش اونو به یک مدرسه خیریه که یک جور «یتیم-خونه» برد تا شاید با کمک اونا وَ زندگی بین بچه-های دیگه، یک کمی سَر عقل بیاد وُ بهتر بشه.

 مدیر مدرسه که آدم فهمیده وُ دلسوزی بود، قبول کرد که مدتی بطور آزمایشی پسره رو قبول کنه، به باباش هم گفت بخاطر اینکه پسرت دلتنگ شما نشه، فعلا همین جا باش وُ به خدمتکارای مدرسه کمک کن.

 مدیر مدرسه بعد از شنیدن درد دلهای پدر، پسرک رو تو دفترش صداش کرد وُ گفت: «اگه بخور وُ بخواب کار ِت باشه وُ زیر بار درس وُ کار نری، آینده-ات خراب میشه آ آ ...». اونم لباشو لوچه کرد وُ با پوزخندی جواب داد: «خُب که چی ی ی ...»!  مدیر بهش گفت: «بارک الله! چه پسر نترس وُ شجاعی! حالا همینو که گفتی روی تخته سیاه این اتاق بنویس. معلومه که خسته-ای، یک هفته-ای با بابات همینجا مهمون ما باش وُ خستگی در کن»! ...

 فردا صبح که تنبل خان گشنه-ش شده بود، رفت تو صف تا صبحونه-شو نوش جان کنه. مدیر از قبل به آشپزخونه سپرده بود که «فعلا، تا چند روزی، سهمیه غذای پسرک رو به اندازه-ی فقط یک بخور وُ نمیر بهش بدن». سینی صبحونه-شو که گرفت با تعجب دید که سهمیه-ش از نصف بچه-های دیگه هم کمتره! اونم یکراست با سینی غذاش رفت دفتر وُ اعتراض کرد. مدیر بهش گفت: «اونی که دیروز رو تخته سیاه نوشتی، بخون، جواب ِ اول وُ آخر ِ ما هم همینه». پسرک وقتیکه داشت بیرون میرفت غُروُلندی کرد وُ زیر لب گفت: «خب که چی ی ی ...»! ...

 موقع ناهار گرفتن هم همین ماجرا تکرار شد. مدیر هم به نوشته-ی تخته سیاه اشاره-ای کرد وُ گفت: «این قضاوت خودته. خودت اینطور خواستی» ... اشک تو چشمهای پسرک جمع شد وُ گفت: «اما این اندازه-ی بخور وُ نمیر هم نیس!!! ... اینطوری باشه من تا فردا میمیرَم»! مدیر گفت: «ما تقصیری نداریم، جواب خودته، انتخاب ِ خودت» ... پسر تنبل متوجه شد که بهتره دست از تنبلی وُ لجبازی برداره وُ ببینه که راه ِ چاره چیه. مدیر هم که چاره-جویی اونو دید، بهش گفت: «مثل اینکه میخوای سر براه بشی». جواب شنید که «آره. بگین چیکار باید بکنم». مدیر بهش گفت: «راهش آسونه. صبحها تا ظهر برو دنبال بقیه درس وُ مشقت، بعد از ظهرها هم فقط دو ساعت برو آشپزخونه به بقیه کمک کن».

 از فردای اونروز، پسرک دیگه تو صف غذاخوری، مثل بقیه غذاشو میگرفت وُ نگران ِ از گشنگی مُردن رو نداشت! هم مدرسه میرفت، هم روزی دو ساعت تو کارهای آشپزخونه کمک میکرد ؛ بعد از چند روز هم عادت تنبلی از شَرش افتاد وُ بقول باباش، «برای خودش آقایی شد» ...

 

 بازنویسی کامل : عـبـــد عـا صـی

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 16 شهریور 1395 ساعت 22:44 | نویسنده: عـبـــد عـا صـی | چاپ مطلب 0 نظر

آخوند شدن چه آسون، آدم شدن چه مشکل ...

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 آخوند شدن چه آسون، آدم شدن چه مشکل ... 
  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s5.picofile.com/file/8111384850/EM8M_XOMEYNY_NOFELNOSH8TO_5.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8248731792/ENF8QE_MODAR_RES_AAYATOL_L8H_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8255808476/TAANH8EE_1.jpg

 

 «آخوند شدن چه آسون، آدم شدن چه مشکل "امام خمینی (ره)"».
خبرآنلاین، وبلاگ مهاجری، محمد : در دوران کودکی ام، روحانی میانسالی در محله ما زندگی می کرد. از دور که می آمد دستش توی جیبش بود. نزدیک که می شد،از جیبش به همه بچه هایی که دورش جمع می شدیم، یک مشت پسته و بادام و نخودچی وکشمش می داد و در همین حال خودش با صداییکه همه مان می شنیدیم، صلوات می فرستاد. بچه ها هم شرطی شده بودند و وقتی تنقلات را از دست او می گرفتند زیر لب صلوات می فرستادند.
 بعدا حضرت پدر برایم تعریف کرد که "حاج شیخ علی محمد" امین همه بود. جهیزیه بسیاری از دختران خانواده های فقیر را جور می کرد. شبهای جمعه برای محرومان محل، آذوقه می فرستاد. اگر زن و شوهری اختلاف داشتند پادرمیانی می کرد. شب عید، بچه-های فقیر را نو نوار میکرد. برای نصیحت کردن کسی کوچه و بازار را انتخاب نمی کرد؛ یک آبگوشت بارمی گذاشت و طرفی که لازم بود پندش را بشنود به ناهار دعوت می کرد و همانجا مغزش را می شست!
 تا آنجا که یادم است حتی بچه شیطانهای محل دوستش داشتند. اگر توپ شان را توی خانه مردم شوت می کردند، در خانه را می زد و با مهربانی توپ را پس می گرفت. تکیه کلامش هم این بود: "پدرصلواتی ها!اینقدر مزاحم استراحت همسایه ها نشوید".
 حضرت پدر نقل می کرد که بعید بود برای رفع مشکلات تنگدستان، به آدمهای متمول رو بزند و کسی رویش را زمین بگذارد. و می گفت یکبار یکی از بازاریها در پاسخ درخواست او برای تامین جهیزیه یک دختر، مشخصات فرد مستمند را خواسته بود. پاسخ شیخ این بود که اگر بشناسی-اش و او هم تو را بشناسد، روز قیامت نمی-توانم جواب خجالت کشیدن خانواده آن دختر را بدهم. و به این ترتیب از خیرکمک خواستن از مرد بازاری گذشته بود. با این حال دو نفر از معتمدین محل را در جریان اینجور کارها گذاشته بود و حساب و کتاب را آنها اداره می کردند تا مبادا حرف و حدیثی پیش آید.
 حضرت پدر می گفت نمی-دانم چه رازی بود که لات های محل از شیخ خوش برخورد محله که کسی اخم و بد-زبانی اش را به یاد نمیاورد،حساب می-بردند. معمولا آنها را در برخی کارها شریک می کرد و امین شان می دانست. نتیجه اش این بود که لات ها به سر "آشیخ علی محمد" قسم می خوردند.
 از شیخ علی محمد سالهاست خبر ندارم و نمی دانم سرنوشتش چه شد. اما همواره برایم نماد یک "آخوند" است. آخوندی که با مردم زندگی می کرد ... آخوندی که با زبان تبلیغ دین نمی کرد. آخوندی که چهره خندانش آرامش بخش بود. آخوندی که به قول حضرت پدر، مرید"حاج آقا روح الله خمینی" بود.آخوندی که عشق مردم محل بود ...
 انقلاب که شد، روحانیون بر اساس ضرورت به سمت پستهای حکومتی کشیده شدند. چاره ای هم نبود. اما حواسمان نبود که داریم از جیب می خوریم. توجه نداشتیم که به ازای هر آخوندی که برای یک سِمَت ،پشت یک میز می نشانیم، یکی هم برای مسجد محل تربیت کنیم. حتی اگر می خواستیم جلوی تهاجم فرهنگی هم بایستیم باید کاری می کردیم که آخوندها قلب مردم را تسخیر کنند.
 آخوندهای-مان سیاسی شدند. تصحیح کنم بازیگر سیاسی شدند. باز هم تصحیح کنم همه شان نه. خیلی هاشان. آنها دیگر وقت نداشتند برای بچه های محل حرف بزنند. حرف هم که می زدند فقط بحث سیاسی بود. سیاست با همه اهمیت و ضرورتش واگرایی دارد؛ همگرایی ندارد. سیاست آدم را عصبانی می کند. تندخو می کند. اهل غیبت و تهمت می کند.
 شاید این حرف غلط نباشد که مردم برای اینجور حرف و حدیثهای سیاسی ،هزار دکان و مغازه سراغ دارند. وقتی از آنجاها خسته و زده و بیزار می شوند تازه به یک آخوند نیاز دارند که با حرفهایش آرام شوند. آخوندی که صابون بازار سیاست آنقدر به تنش نخورده باشد که وظیفه اصلی اش را شسته باشد.
 انصافا آخوند خوب هم داریم، اما کم است. بنابر این به خودم حق می دهم که دلم برای یک آخوند از نوع شیخ علی محمد تنگ بشود. آخوندی که هروقت یادش می افتم ، یاد صلوات هم بیفتم.
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

تاریخ ارسال: یکشنبه 14 شهریور 1395 ساعت 00:20 | نویسنده: عـبـــد عـا صـی | چاپ مطلب 0 نظر

بدون حساب وُ کتاب، دیگر نظم جهان مفهومی ندارد ...

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  بدون حساب وُ کتاب، دیگر نظم جهان مفهومی ندارد ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s7.picofile.com/file/8265937368/DUR_R3ZE_MAW8DE_QAZ8EEYE_IRAN_3.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8265938684/DUR_R3ZE_MAW8DE_QAZ8EEYE_IRAN_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8265938942/DUR_R3ZE_MAW8DE_QAZ8EEYE_IRAN_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8265939218/DUR_R3ZE_MAW8DE_QAZ8EEYE_IRAN_6.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8265939642/DUR_R3ZE_MAW8DE_QAZ8EEYE_IRAN_7.jpg

 

 

 ((( شـُــکر نعمت، نعمَتَت افزون کند / کفر نعمت، از کفَت بیرون کند

 بزرگی به این نیست که کرامات وُ نَعماتی را که خداوند به ما ارزانی داشته بخاطر تأییید-طلبی وَ چشم وُ هم-چشمی با دیگران ، مثل ِ کف ِ دریا ، بی-حساب کتاب وَ نامعقول به دور بریزیم، دور ریختن از این جهت که بیش از نیازی معقول وَ خداپسند آنرا مصرف کنیم ، در حالیکه اگر به حق مصرف شود، می-توانیم این هزینه-ی بیهوده وَ مآزاد را به هزاران نفر از همنوعان نیازمند خود داده تا به زخم زندگی-شان بزنند وَ «حسرت به دل» ِ خیلی از مایحتاجشان نشوند. در اینجا از هزینه-ی یک جفت جوراب گرفته تا هزینه-ی اتومبیلهای آنچنانی ، خرج تجملاتی که لذتش گذراست وَ هرگز رنگ ِ رضایت وَ آرامشی ماندگار را به زندگی وُ آخرت ما نمی-بخشد. چطور میشود از آرامش خاطر برخوردار بود ، وقتیکه مادر وَ دو دختر خردسال «بی-سرپرست»ـی را به جرم دزدیدن دو بسته گوشت از فروشگاهی بزرگ در محله-ی اعیان-نشین تهران بازداشت میکنند؟! (حدود 5 سال قبل).من ِ نوعی ممکن-ست برای خودم اینطور توجیه کنم که : «مال ِ حلال وُ طیب وُ طاهر خودم-ست وَ هر طور که بخواهم آنرا خرج کرده وَ میکنم» ... ؛ در صورتیکه حق مالکیت در دین اسلام «مشروط» است، وَ اصراف ِ آن حتی به اندازه-ی ارزنی هم که باشد، حرام-ست وَ روز حساب باید پاسخگوی آن باشم. حالا حق ِ همسایه وُ همنوع وَ غیره وُ ذالک بجای خود. _ عـبـــد عـا صـی. ))) 


 سالی ۳۵ میلیون تن دور ریز غذا در ایران! این عدد را چند بار در ذهن‌تان تکرار کنید! حتی بدون تکرار کردن هم، دود از سر آدم بلند می‌کند! این رقم، معادل غذای ۱۵ میلیون نفر است. سهم شما از این رقم چقدر است؟ بله، شما! لطفا با خودتان روراست باشید!
هدر رفت مواد غذایی، طیف وسیعی دارد؛ از ضایع شدن محصولات کشاورزی گرفته تا دور ریز غذا و محصولات غذایی در منازل، رستوران‌ها و سایر اماکن. بر اساس آمارها ۳۰ درصد ضایعات مربوط به نان، ۳۰ تا ۵۰ درصد مربوط به میوه‌ها و سبزیجات و ۱۰ درصد مربوط به برنج است. ۲۵ درصد هم به خرما اختصاص دارد.
انتشار این آمار از سوی فائو در حالی صورت می‌گیرد که طبق بررسی‌های انجام شده از سوی بانک مرکزی ایران، کاهش قدرت خرید خانوارهای ایرانی در ١٠‌سال گذشته، سبد غذایی مردم را دستخوش تغییرات ناخوشایندی کرده است. براین اساس هزینه مواد غذایی در سبد خانوار ایرانی به حدود یک‌چهارم رسیده و علاوه بر این، میزان مصرف تمامی کالاهای اساسی به جز مرغ و تخم‌مرغ با کاهش چشمگیری روبه‌رو بوده است.
بانک مرکزی همچنین گزارش می‌دهد که میزان افزایش قیمت سالانه مواد غذایی در ایران، بالاتر از متوسط نرخ تورم کالاها بوده، به‌گونه‌ای که با قیاس دستمزدها نسبت به هزینه‌ها، خانواده‌های فقیر با اختلاف چشمگیری نسبت به قشر مرفه، ناچارند بخش اعظمی از درآمد خود را صرف خرید مواد غذایی کنند. با این احوال و در شرایطی که بسیاری از خانوارها حتی کمتر از میزان مورد نیاز، مواد غذایی مصرف می‌کنند، هدر رفت سالی ۳۵ میلیون تن مواد غذایی را دیگر نمی‌توان به راحتی نادیده گرفت و از کنار آن گذشت!
هدر رفت مواد غذایی در ایران و جهان
قدیر رجب‌زاده، رئیس پژوهشکده صنایع غذایی ایران در این باره حرف‌هایی دارد که خواندن‌شان را به شما توصیه می‌کنیم: «آمار و ارقامی که از سوی نهادها و مراجع مختلف در رابطه با هدررفت مواد غذایی ارائه می‌شود، متفاوت است. البته با توجه به اینکه فائو یک سازمان معتبر بین‌المللی است، نمی‌توان آمارهای ارائه شده از سوی آن را دور از واقعیت دانست. حتی با فرض اینکه آمارها کاملاً مطابق با واقعیت نباشد و مثلاً به جای ۳۵ میلیون تن، ۲۵ میلیون تن هدررفت مواد غذایی در سال داشته باشیم، باز هم نگران کننده است. البته ما در کنار آمار فائو، آمارهای رسمی خودمان را هم داریم؛ از جمله آمارهای مربوط به مرکز پژوهش‌های مجلس که دو سال پیش ارائه شد و بر اساس آن، میزان واردات محصولات غذایی در کشور با میزان ضایعات این محصولات برابری می‌کند. بر همین اساس تنها ضایعات نان، نزدیک به ۳ میلیارد دلار هزینه به دولت تحمیل می‌کند».
بر اساس اعلام فائو،
در خاورمیانه هر سال ۲۱۰ کیلوگرم ماده غذایی به ازای هر نفر به هدر می‌رود و این نشان می‌دهد که مردم خاورمیانه به لحاظ فرهنگی، پرمصرف و البته اسرافکار هستند. با یک ضرب و تقسیم ساده، می‌فهمیم که این آمار در ایران حتی بالاتر است. در ایران به ازای هر نفر، ۳۷۵ کیلوگرم مواد غذایی در سال هدر می‌رود. حالا دیگر خودتان محاسبه کنید با این میزان چند گرسنه را می‌توان سیر کرد!
رجب‌زاده، دلیل میزان هدررفت بالای مواد غذایی را در ایران در دو بخش تشریح می‌کند: «هدررفت مواد غذایی در ایران یا ریشه فرهنگی دارد یا به دلیل مشکل تکنولوژیک است. با وجود اینکه در تمام تعالیم دینی و فرهنگی ما، اسراف عملی نکوهیده عنوان شده اما متأسفانه شاهد هدررفت بالای مواد غذایی هستیم. به عنوان مثال خیلی از مردم فکر می‌کنند، وقتی میهمان دارند باید به اندازه‌ای غذا درست کنند که مقدار زیادی از آن در سفره اضافه بیاید وگرنه جلوی میهمان بد است. متأسفانه این فرهنگ غلطی است که میان بسیاری از خانواده‌ها رواج دارد. خیلی از مردم هم اصولاً نسبت به نحوه مصرف، آگاهی لازم را ندارند و به منابع و سرمایه‌های ملی بی‌توجه هستند و نمی‌دانند چه میزان آب برای کشاورزی مصرف می‌شود».
بخشی از هدررفت مواد غذایی هم دلیل تکنولوژیک دارد. چنانچه رئیس پژوهشکده صنایع غذایی ایران در این باره می‌گوید: «یک اصل اساسی وجود دارد و آن این است که محصول خوب با ماندگاری بالا، دورریز کمتری دارد. ما در بحث نان، ضایعات زیادی داریم که بخش عمده‌ای از آن به دلیل کیفیت پایین است. البته ارزان بودن محصولی مثل نان هم تأثیر زیادی در هدررفت آن دارد. در مورد سایر مواد غذایی هم همینطور است و محصولاتی که قیمت پایین‌تری دارند، بیشتر هدر می‌روند. ماندگاری بالا و حفظ کیفیت مواد غذایی، عاملی است که مانع هدررفت آن می‌شود. در این رابطه، دولت باید در بحث صنایع غذایی سرمایه‌گذاری کند. چرا که فرآوری و استفاده از تکنولوژی جدید، نیازمند تغییر زیرساخت‌های کارخانه‌های صنایع غذایی است. در اینجا بسته‌بندی هم اهمیت زیادی دارد. بسته‌بندی خوب، کیفیت و ماندگاری محصول غذایی را بالاتر می‌برد. هم‌اکنون از روش‌های بسته‌بندی همچون اتمسفر اصلاح شده، کامپوزیت جدید، اسپتیک و بسته‌بندی در خلأ در کل دنیا استفاده می‌شود. در ایران هم از برخی از این روش‌ها استفاده می‌شود. به عنوان مثال بسته‌بندی اسپتیک برای لبنیات و آجیل کاربرد دارد، اما تمام زیرساخت‌های لازم برای بسته‌بندی اصولی وجود ندارد. البته باید توجه داشت که بسته‌بندی، تنها بخشی از فرآیند فرآوری مواد غذایی است».
دور ریز برنج و سایر غذاها
بگذارید برگردیم به اوایل گزارش! طبق آمارها ۱۰ درصد ضایعات مواد غذایی مربوط به برنج است. همان برنجی که برای هر کیلو از آن تا زمان برداشت، حدود هزار و ۷۰۰ لیتر آب مصرف می‌شود. با این همه، دیس‌های نیمه برنج گاهی به راحتی در سطل‌های زباله خالی می‌شوند. کافی است این بار که به رستوران می‌روید به ته مانده بشقاب‌ها نگاهی بیندازید. حتی بشقاب خودتان! بله، خود شما. تا به حال چند بار این کار را کرده‌اید؟ اسمش اسراف است. فرقی هم نمی‌کند به چه دلیلی باشد. آن طور که رئیس پژوهشکده صنایع غذایی ایران می‌گوید، اسراف و هدر دادن برنج و سایر محصولات غذایی در میان خانواده‌های مرفه رایج‌تر است و گاه امری عادی تلقی می‌شود. اینجاست که باید با فرهنگ سازی، مدیریت مصرف را به خانواده‌ها آموزش داد؛ هم پرخوری و هم اسراف مقوله‌هایی هستند که به شدت در دین هم نسبت به آنها تذکر داده شده و مسلمانان را از این اعمال نهی کرده است.
با توجه به فرا رسیدن ماه رمضان و برگزاری مراسم افطاری، توجه به استفاده صحیح و جلوگیری از اسراف باید بیشتر از هر زمان دیگر مورد توجه قرار گیرد. تجسم کنید سفره‌های پر و پیمان افطاری را که هیچ کم و کسری ندارند و زیادتر از حد مصرف میهمانان هم تدارک دیده شده‌اند! در مقابل به یاد آورید که تعداد زیادی از مردم در سراسر دنیا و کشور خودمان دچار سوء تغذیه هستند! آیا همه این ها مسئولیت انسانی و شرعی ما را در مقابل هم نوعان مان یادآوری نمی کند؟

منبع: روزنامه ایران
 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 11 شهریور 1395 ساعت 23:58 | نویسنده: عـبـــد عـا صـی | چاپ مطلب 0 نظر

اگر کرباسچی شهردار بود...


 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  اگر کرباسچی شهردار بود...  

.  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s7.picofile.com/file/8265781218/Q8L3B8F_EXTEL8SE_V8GOZ8RYE_AML8K_BAA_BAH8YE_MOFT_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8265782168/Q8L3B8F_EXTEL8SE_V8GOZ8RYE_AML8K_BAA_BAH8YE_MOFT_2.jpg

 

جدولهای واگذاریها :   ایـنـجـــا 

 


 
(((   آفـتـــاب نـیـــوز : سایت معماری‌نیوز که پیشتر گزارش‌هایی درباره رانت‌خواری در شهرداری و شورای شهر تهران منتشر کرده بود، در خبر دیگری با بیان اینکه "بدون هیچگونه جهت‌گیری سیاسی و جناحی، لیست تمامی افراد، تعاونی‌ها، ارگانها، سازمانها و معاونت‌هایی که به هر شکلی در لیست واگذاریهای شهرداری تهران حضور دارند را منتشر می‌کند"، با استناد به نامه سازمان بازرسی، لیستی از افراد و سازمان‌هایی را منتشر کرده است که گفته می‌شود از این رانت برخوردار شده‌اند. )))

 

 آفتاب یزد، سید‌علیرضا‌کریمی : واگذاری های آقای شهردار این روزها نقل محافل است. نگاهی به ارقام تخفیف های قالیباف به برخی اعضای شورای شهر و بعضی اطرافیان خود-هرچند به قول خودشان قانونی می باشد- تعجب آور است اما عجیب تر از آن سکوت رسانه هایی است که تا همین چند روز پیش در خصوص چند فیش حقوقی جیغ بنفش می کشیدند.آری؛ از صدا وسیما بگیرید تا سایت های کم مخاطب مدعی اصولگرایی لام تا کام در مورد اعطای این املاک گرانبها از سوی شهرداری به افراد خاص سخن نمی‌گویند و سکوتی قبرستانی شامل حال شان شده است.
به نظر نگارنده افشاء شدن این قبیل موضوعات اگرچه تلخ است اما از الطاف خفیه الهی بوده است.چرا که برملا کننده کسانی بود که به بهانه حقوق نامتعارف برخی مدیران میانی دولت ،به ناحق جامه وطن پرستی و فساد ستیزی بر تن نموده بودند و اشک تمساح می ریختند تا بتوانند دولت روحانی را زمینگیر نمایند. پیش از این حداقل چندین بار فقط در همین ستون گفته و نوشته شد که نباید به شعارها و افاضات این جماعت در مورد فیش های حقوقی آنچنان اعتماد کرد
چرا که تجربه نشان می‌دهد این افراد شاگرد اول های کلاس ماکیاول هستند و در هر شرایطی برای ایشان هدف، وسیله را توجیه می کند.نشان به آن نشان که در دولت احمدی نژاد انواع و اقسام فساد های ریز و درشت رخ داد ،خاوری فرار کرد، مه آفرید اعدام شد،بابک زنجانی محاکمه گشت، رحیمی به زندان رفت و ... اما از این آقایان پرمدعا صدایی برنخاست.
 اکنون اگر مغلطه ها را به کناری نهیم و گرفتار آن نشویم همه چیز آشکار است. واگذاری هایی که مصداق بارز سوء استفاده از اختیارات قانونی است و جریانی که حاضر نیست در برابر این بی عدالتی آشکار واکنشی نشان دهد. پس بجا است با رجوع به گذشته نه چندان دور در مورد جلز و ولز کردن های رسانه های دلواپس در مورد فیش حقوقی تشکیک نماییم. در حقیقت آن ها بازهم در یک آزمون رفوزه شدند. اگر صداقت و دغدغه مندی‌ای بود بایستی امروز به میان میدان می آمدند و از شهرداری حق وحقیقت را مطالبه می نمودند. درست مثل ماجرای فیش های حقوقی که سر و صدای شان گوش فلک را کر کرده بود و تمام ابزارهای ممکن و غیرممکن را به کار گرفته بودند.
قطعا اگر امروز کرباسچی یا هر چهره اصلاح طلب دیگری شهردار بود ماجرا تا حدود بسیاری متفاوت بود. یعنی مجریان و اخبارگوهای تلویزیون با شوق و ذوق زایدالوصفی از بذل و بخشش های شهرداری سخن می گفتند و رسانه‌های مدعی اصولگرایی تا مرحله نثار فحش‌های رکیک سیاسی به شهردار پیش می رفتند.
بنده امیدوارم مردم این تناقض های مشمئز کننده جماعت فوق را در حافظه تاریخی خود ثبت نمایند و فراموش نکنند فساد ستیزی و برخورد با مفسد برای عده ای فقط ابزار است و نه بیشتر.

 

 برخی نشانی-های مرتبط :

پشت پرده واگذاری های مسکن به مدیران شهری چه بود؟!/مشروع ...

لیست کامل اسامی افراد، تعاونی ها و سازمانها در واگذاری های ...

تخلف نجومی در واگذاری های املاک شهرداری تهران؟! ...

تندگویان: آقای شهردار 50 درصد تخفیف نیست، تخلف است! | ...

در شورای شهر تهران چه خبر است؟/ آقای شهردار آبروی خود را برای ...

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

تاریخ ارسال: چهارشنبه 10 شهریور 1395 ساعت 23:10 | نویسنده: عـبـــد عـا صـی | چاپ مطلب 0 نظر

بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست ...

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

نتیجه تصویری برای دو صد گفته چون نیم کردار نیست

 

 

   بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست ... 


 یکی بود، یکی نبود، کدخدای خسیس وُ از خود-راضی-ای بود که شبی تیره وُ تار داشت با پای پیاده از سور-چرونی ِ مُفَصلی بطرف خونه-اش میرفت که تو چاله-ی عمیقی افتاد که بلندا وُ پهنایش تقریبا دو برابر هیکل او بود. کدخدای خودخواه که خودش سفارش کندن چاه را داده بود ، وقتیکه خبردار شد اون چاه نزدیک دامنه-ی صخره، خیلی خرج داره تا به آب برسه ، کار رو تعطیل وَ چاه رو همونطور ول کرد وُ رفت تا چند هزار متر پایین-تر، تو زمین دَرَندَشتی که داشت ، چاهی بکـَـنـــه که با خرج کمتر به آب برسه.  وقتیکه  تو چاه افتاد با آه وُ ناله گفت : «خودم کردم که لعنت بر خودم باد»!
 وَسطای روز بود که کم کم اهالی آبادی از ماجرا خبردار شدن. روحانی ِ منطقه اولین نفری بود که بالا سَر چاه وَ کدخدای بیچاره رسید. فورا دستی به ریش-اش کشید وُ گفت :
«کدخدآ آ ... استغفار کن، چه گناه کبیره-ای کردی»!؟

 نفر بعد، مهندس کشاورزی ِ تازه-واردی بود که برای رسیدگی وَ تهیه-ی گزارشی راجع به منطقه تشریف-فرما شده بود. تا به بالای چاه رسید، فقط یک مُشت خاک چاه رو تو دستش گرفت وُ «نوچ نوچ»-ی کرد وُ سَرش رو بعلامت تأسف حرکت داد.
 خبرنگار جوان رادیو که یکی دو روز بود برای گزارشی از اوضاع منطقه اومده بود، تا به چاه نیمه کاره وُ رها شده رسید، زیر لب گفت : «اونوقت میگن وضع مالی مردم اینجا خرابه! همینطور چاه رو ول کردن رفتن ؛ اونوقت ما برای چندر غاز "حق مأموریت" باید از اون سَر مملکت پاشیم بیآییم اینجا» ...

 پزشک «خانه بهداشت» که همه آقای دکتر صداش میکردن وُ اصل کارش فقط تزریقات وُ دادن قرص وُ شربت «خود-تجویزی» به مریضها بود، از اون بالا به کدخدا گفت : «بیخودی آه وُ ناله نکن، هیچ چـیت نیس! خیالات وُ ترسیه که کردی! در علم پزشکی بهش میگن "ایلوژن"»! ...

 معلم روستا که تا اونوقت انگار تو فکر حل ِ مسأله-ی ریاضی بود، بالاخره نطق-اش باز شد وُ گفت : «نکنه چشمآت آب مروارید گرفته وُ چاه رو ندیدی»! ...

 مکتبدار پیر روستا که خونه-نشین شده وُ لنگان لنگان، آخر از همه به معرکه رسیده بود ، سینه-ای صاف کرد وُ گفت : «دو صد گفته چون نیم کردار نیست! یک کاری کنیم زودتر بیآریمش بیرون ... انشاالله که خیره».


 نوشته : عـبـــد عـا صـی

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 9 شهریور 1395 ساعت 20:11 | نویسنده: عـبـــد عـا صـی | چاپ مطلب 0 نظر
( تعداد کل: 439 )
<<   1      ...      84     85     86      87      88   >>
صفحات