فهرست صدها عنوان وبلاگهای من از 84/06/17 الی 89/08/30

 از صفر تا بینهایت فاصله ...
X
تبلیغات
رایتل

از صفر تا بینهایت فاصله ...

«کسیکه از خدا شرم ندارد، ممکن-ست مرتکب هر جُرمی بشود» (امام حسن مجتبی"ع"). هر چه فاصله-ی «شَرم آدما از خدا» کمتر ، آدمیت او بیشتر ...

بیستون را عشق کند وُ شهرتش فرهاد برد ...

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

  بیستون را عشق کند وُ شهرتش فرهاد برد ... 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

نتیجه تصویری برای بیستون

 

تصویر مرتبط

 

تصویر مرتبط

 

  در کتاب فیه ما فیه مولانا داستان آموزنده-ای راجع به جوون عاشقی بزبان شعر اومده ؛ این جوون انقدر کشته وُ مُرده-ی معشوقش بود که هر شب به امید دیدن معشوق، سوار بر قایق از این وَر تا اون وَر ِ دریای پُرجوش وُ خروش رو پارو میزد وَ صبح سحر به امید شب بعد وَ دیدن معشوق تو اون تلاطم ِ دریا به خونه-ش برمیگشت ...

  هر کس که اونو می-شناخت کلی نصیحتش میکرد که با این کار آخرش طعمه-ی کوسه-های دریا میشه ؛ اما جوون گوشش بدهکار این حرفآ نبود وُ دوباره فرداشب به امید دیدن معشوق دلی به دریا میزد ...

 بالاخره بخت وُ اقبالش زد وُ یکی از این شبها موفق به دیدن معشوقش شد. در زیر نور ماه ،چشمش به جمال یار روشن شد. اولین چیزی که توجهش رو جلب کرد خال ِ گونه-ی معشوق بود. از او پرسید :

 _ این خال چیه تو صورتت؟! تا حالا ندیده بودمش! ...

 _ این خال رو همیشه داشتم، تو متوجه نشده بودی.

  _ اینجای صورتت هم که جای زخم وُ خراشی کهنه-ست! 

 _ بچه که بودم  این خراش تو صورتم افتاد، عجیبه که اینم ندیده بودی!؟ 

 _ دندونآی جلوی دهنت هم که شکسته! 

 _ اینم نوجوون که بودم  پیش اومد، چطور متوجه نشده بودی!؟

  جوون چند تا ایراد دیگه هم تو صورت معشوق پیدا کرد وُ با تعجب از چند وُ چون قضیه پرسید وَ باز هم همون جوابها رو شنید «تو چطور متوجه نشده بودی»! ...

  صبح سحر که جوون میخواد به دریا بزنه وُ برگرده خونه-ش ، دختر بهش میگه : 

 _ دیگه برنگرد. دریا خیلی آشوبه، توفانیه ... 

 _ ای بآبآ ... این که چیزی نیس! چه شبآیی که از اینم بدتر بوده وُ به امید دیدنت ، سالم وُ سلامت برگشتم. 

 _ بع ع ع ــله! ... اونوقتآ قلبت لبریز از عشق من بود، ولی امشب با ایرادآیی که دیدی، با اون همه چند وُ چونی که کردی، دیگه انگیزه-ای برات نمونده؛ رفتنت مثل خود کشیه، چرا از این خشم دریا هراسی نداری.

 _ نه، من میخوام برگردم سراغ خونه وُ زندگیم! ...

جوون با لجاجت وُ غرور قایقش رو به دریا میندازه که بره ، ولی هیچوقت به خونه-ش نمیرسه ...

 عشق را بیمعرفت معنا مکن / زر نداری مشت خود را وا مکن
 گر نداری دانش ترکیب رنگ / بین گلها زشت یا زیبا مکن
 خوب دیدن شرط انسان بودن است / عیب را در این و آن پیدا مکن
 دل شود روشن زشمع اعتراف / با کس ار بد کرده ای حاشا مکن
 ای که از لرزیدن دل آگهی / هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن
 زر بدست طفل دادن ابلهیست / اشک را نذر غم دنیا مکن
 پیرو خورشید یا آئینه باش / هرچه عریان دیده ای افشا مکن

 « مـولانـا مـولـوی »

بازنویسی کامل  : عـبـــد عـا صـی    

تاریخ ارسال: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت 17:55 | نویسنده: عـبـــد عـا صـی | چاپ مطلب 0 نظر

فکر نکنید هر مخالفی قصد ساقط کردن ما را دارد

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

  فکر نکنید هر مخالفی قصد ساقط کردن ما را دارد 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

 (((  لازم به ذکرست که نکات مندرج در این مصاحبه صرفاً بازتاب شخص ایشان است. _ عـبـــد عـا صـی. ))) رضوانه رضایی‎پور: از روزی که از مشهد خبر رسید که عده‎ای در آستانه ورود معاون اول رییس جمهوری به این شهر، خود را به صفوف معترضان رساندند تا از دغدغه‌های مالی خود نزد او شکایت ببرند، پنج روز می‌گذرد. اما این اعتراضات نه با سفر اسحاق جهانگیری پایان یافت و نه به همان یک شهر محدود شد. در برخی شهرهای کشور تجمعاتی برگزار شد که اتفاقا اینبار خیلی‌ها آن را حق مسلم مردم دانستند و از آن به عنوان تلنگری برای شنیده شدن صدای مردم یاد کردند.
در روزی که در کافه خبر خبرآنلاین میزبان
غلامعلی رجایی، مشاور آیت‌الله هاشمی رفسنجانی رییس فقید مجمع تشخیص مصلحت نظام بودیم، ابتدا به سراغ مسائل روز کشور رفتیم. تجمعات مردمی شروع گفتگوی ما با رجایی بود. او با تحلیل از وضعیت موجود جامعه ایرانی، دلایل جالبی را برای خلق چنین پدیده‌هایی مطرح کرد.
او این تجمعات را «پیشامد منتظره» خواند تا از همین اصل به همه نواقصی برسد که در رفتارشناسی سیاسی نظام با آن روبه ‎رو هستیم. رجایی معتقد است که یک ایرانی جایی را برای خالی کردن اعتراضات و مخالفت‎هایش حتی با نظام را برای خود نمی‎بیند. مشاور آیت‌الله تربیت سیاسی مردم و رفتار اعتراضی آنان را نیز نقد کرد. او معتقد است که ابراز مخالفت‌ در جمهوری اسلامی چه در دوران جنگ و چه پس از آن تمرین نشده است. کما اینکه پیش از انقلاب هم اینگونه بوده است. مردم نمی‎دانند کجا مخالفتشان را بروز دهند.
رجایی در بخش‌های دیگری از صحبت‌های خود به واکاوی شکل‌گیری این تجمعات در کشور پرداخت.
او شروع این اتفاق را سازماندهی شده ندانست و آن را در ادامه اعتراضات متضرران موسسات مالی و اعتباری خواند اما، ادامه‌دار شدن این تجمعات و به تبع آن شعارهای ساختارشکنانه‌ای که به سمت مسئولان عالی نظام سوق پیدا کرد را برنامه‌ریزی شده می‌داند.
البته او معتقد است که
بخشی از جامعه می‎خواهند دیده شوند و می‌گوید: اگر جامعه چنین تقاضایی دارد باید آن را ببینیم. نه اینکه آن را تهدید حساب کرده و بخواهیم با آن برخورد کنیم. باید از خشونت پرهیز کنیم.
 در ادامه بخش اول از گفتگوی
خبرآنلاین با غلامعلی رجایی را بخوانید:
 در مورد تجمعات اخیر در برخی از شهرهای کشور، تحلیل‌های مختلفی وجود دارد. اعم از اینکه این تجمعات با یکسری برنامه‌ریزی‌های داخلی صورت گرفته است و موج آن به شهرهای دیگر کشیده شد و اینکه در درجه اول هدف معترضان نقد دولت بود اما یکباره به سمت کلیت نظام سوق پیدا کرد. تحلیل شما از اتفاقات اخیر چیست؟
 من این جریان را یک پیشامد منتظره می‌دانم. یعنی باید انتظار چنین حرکاتی را داشت. به دلیل اینکه ما در هر نظام سیاسی باید یک منافذی را برای خروج پیش بینی کنیم. در هیچ خانه‌ای فقط در ورودی وجود ندارد. حتما دری هم برای خروج هست. کسانی منتقدند و معترض و کسانی هم هستند که با اصل نظام مشکل دارند. اینها کجا باید حرف‎های خود را بزنند؟ ما حقیقتا این موضوع را پیش بینی نکرده بودیم.
جامعه مشکلات موجود در کشور را درون خود می‌ریزد، تجربه اجتماعی و سیاسی ما هم نشان می‎دهد که وقتی چیزی به درون ریخته می‌شود لزوما در همان داخل نمی‌ماند و به بیرون هدایت می‌شود. بنابراین چون اینگونه رفتارها غیرطبیعی است، هاضمه جامعه آن را پس می‌زند. ملت ایران ملت آزاداندیش، آزادیخواه و مختار است، مثل خیلی از ملت‎های دیگر. خدا انسان را آزاد خلق کرده است اما همین انسان جایی را برای خالی کردن اعتراضات و مخالفت‎ها حتی با خود نظام نمی‎بیند.
 ما همواره برای تخلیه غم‌هایمان جا داشتیم. مردم به هیات‎های عزاداری می‌روند و تا صبح سینه می‌زنند و گریه می‌کنند، روضه می‌خوانند و عزاداری می‌کنند. اما برای شادی‌هایمان جایی برای تخلیه نداریم. حتی اگر مردم بیایند و یک جایی جمع شوند و به یکدیگر آب بپاشند، خیلی‌ها می‌گویند این کار سبک چیست؟! در صورتیکه ما در تمام دنیا جاهایی را داریم که مردم هروقت خواستند می‌توانند احساسات و هیجانات خود را تخلیه ‌کنند. این هیجان هم اگرچه بیشتر متعلق به جریانات سیاسی است، اما شامل سایر مردم هم می‌شود.
در اسپانیا می‌بینید که مردم یک شهر می‌آیند و به سمت یکدیگر گوجه پرتاب می‌کنند و شهرداری هم همان شب خیابان‎ها را تمیز می‌کند و فردا هم همه قبراق، سر کارهای خود می‌روند. به جایی هم برنمی‌خورد. کسی نمی‌گوید شما نظم شهر را برهم زده اید. خودشان اجازه می‌دهند که یک روز نظم شهر از میان 365 روز نادیده گرفته شود و بعد از آن وضعیت به روال عادی بازگردد. کسی هم این اقدامات را مخالف با سیستم نمی‌داند.
 چگونه می‌توان و باید چنین آزادی‌هایی را برای مردم ایران در نظر گرفت تا کمتر شاهد سربازکردن غیر مترقبه اعتراض‎ها باشیم؟
 به نظرم در ارتباط با آزادی‌های سیاسی قبل از اینکه مجبور شویم اختیاراتی را به مردم بدهیم، خود آنها باید اختیاراتی را از خود داشته باشند. مثلا مخالفت‌های خود را بنویسند و بیان کنند. ما فراموش نکردیم که در دوره آغازین انقلاب یک دیدگاه این بود که مارکسیست‌ها به قم بروند و تدریس کنند. یعنی یک مارکسیست به دیگران اندیشه‎های مارکس را درس بدهد. کما اینکه سروش و برخی دیگر می‌رفتند و دیدگاه‎های خودشان را بیان می کردند.
 در برخورد با اندیشه‌ها و مواجهه با این اتفاقات، نباید فکر کنیم که هرکس که در مخالفت با ما حرف زد، قصد ساقط کردن ما را دارد. لزوما هر مخالفی کارش به سقوط و اسقاط کشاندن نیست. چون اصولا برخی انگیزه‌ این کار را ندارند و برخی هم از توانایی لازم برخوردار نیستند و آنهایی هم که در میدان هستند، سیستم امنیتی ما را در مقابل خود می‌بینند که به قدر کافی قوی هستند.
 اعتقاد من این است که سیستم امنیتی ما از زمان شاه هم قویتر است و به راحتی می‌تواند این گونه مسائل را جمع کند. حتی اگر تعقل بهتری وجود داشت، توان این را داشتند که فضای سال 88 را بتوانند به راحتی از کف خیابان جمع کنند تا مسائل بعدی پیش نیاید.
مردم یک سری اعتراضاتی را داشتند و دارند و باید آن را بروز دهند. پس ما باید یک جاهایی را برای حرف زدن مردم پیش‌بینی کنیم. فرض کنید که در لندن مردم می‌روند در "های پارک" نطق می‌کنند و در مورد همه موضوعات حرف می‌زدند. در مورد دین، خدا، سیاست، مذهب و حتی کشور خودشان و بعد می‌روند به دنبال کار خود. کسی هم به آنها نمی‌گوید که چرا حرف‎های ساختارشکنانه می‌زنید. اما ما این موضوع را در کشور خودمان پیش بینی نکردیم.
 نکته مهم دیگر اینکه ما تمرین اظهار مخالفت‌ در جمهوری اسلامی نکرده ایم، هم در دوران جنگ و هم پس از آن. کما اینکه پیش از انقلاب هم اینگونه بوده است. مردم اینکه کجا مخالفت خود را بروز دهند، را تمرین نکرده-‎اند. ما باید این فرصت ها را ایجاد می‌کردیم. این فرصت‌ها از خانه، مسجد، مدرسه شروع می‌شود. به یاد داشته باشید که سیستم تبلیغی ما "منبر" یعنی متکلم وحده است. طرف می‌نشیند و یک طرفه حرف می‌زند و کار مردم هم این است که در دقایق پایانی آمین بگویند. در سیاست نمی‌توان اینچنین رفتار کرد. چون با این خط مشی مردم ورزیده نمی‌شوند و اگر منتقد هم باشند آن را به داخل خود می‌ریزند و بعدها به شکلی آن را بیرون می‌دهند. اینجا هم بیرون داده شد و خوب هم شد که بیرون داده شد، تاحداقل مسئولین دست اندرکار مسائل و مشکلات را بفهمند.
 این موضوع یک جایی باید سرباز می کرد. هیچ نظامی بخصوص نظام ما از حرف زدن مردم ضعیف و ساقط نمی شود. بلکه از حرف نزدن است که ضربه می خورد. این را باید بدانیم و به مفاهمه برسیم. به درک برسیم.
جامعه غیرمستقیم می گوید که من را ببینید، من را بشنوید اما چون تمرین نکرده و مشق ننوشته اعتراضات خود را اینگونه نشان می‌دهد. مثل اینکه جلوی کسی دفتر مشق می‌گذارید ولی بجای اینکه الفبا بنویسد، آن را خط خطی کند. به نظر من این تجمعات از این جهت که درسی به مسئولین داده که خیال نکنند در جامعه خبری نیست، اتفاق خوبی است و به نظر می رسد که خیلی ها هم موافق این تحلیل هستند. به نظر من دستاورد مثبت این تجمعات همین بود. جامعه هم احساس کرد که می تواند حرفش را بزند.
 البته تندروی‌هایی هم در این زمان شد؛ همچون حمله به اموال عمومی، آتش زدن اتوبوس‌ها، بانک‎ها و دفاتر برخی روحانیون که کارهای غیرقابل توجیهی است. اگر این جریان، صرفا یک جریان خاص اقتصادی بود به اینجاها کشیده نمی شد. موسسات اقتصادی مشکل اصلی هستند اما شعارها علیه حکومت و حاکمیت داده می‌شود. من این را رد نمی کنم که ممکن است در جایی این تجمعات هدایت شده باشند و شعارها از قبل تعیین شده باشد، اما ادامه یافتن این قضیه می‌تواند بخشنامه‌ای باشد.
 یعنی اصل شکل‌گیری این تجمعات را خودجوش می‌دانید؟
بله اما ادامه-‎دار شدن آن را خودجوش نمی‌دانم. ببینید این تجمعات که همیشه بود. خودم زمانی که در مجمع تشخیص مصلحت کار می‎کردم هر چند وقت یکبار می‎دیدم که 300 نفر می‎آمدند و در پیاده‎رو روبروی دادگستری می‎نشستند و کسی هم کاری به کسی نداشت. آنها با خودشان نوشته و پلاکارد می‌آوردند و بعد هم می‎رفتند. آنها گاهی تا سه روز می‎نشستند تا بگویند که ما را ببینید. من در ابتدای امر فکر می‎کردم که این تجمعات هم تکرار همان اعتراضات قبل بود. مردم نسبت به موسسات مالی و اعتباری اعتراض داشتند که آن هم باید واکاوی شود.
 نباید فراموش کنیم که در دولت‎های قبلی حتی برای برگزاری مراسم ختم برخی از سیاسیون هم مجوز نمی دادند. من حتی طی نامه ای عنوان کردم که در مراسم‎های ختم می‌خواهند قرآن بخوانند، اما شما اجازه برگزاری نمی‌دهید! امسال اما شاهکار کردند و بعد از سالها برای برگزاری مراسم سالگرد فوت مرحوم فروهر مجوز صادر کردند.
نمی دانم آقای سیف دیگر باید چکار کند، تا عوض شود؟ این همه موسسات بطور قارچ گونه سبز شد و پول مردم را جمع کردند و خوردند و بردند. یک مورد در خصوص بستگان من اتفاق افتاد. او 40 سال استاد دانشگاه بود و از چهره ماندگاری بود و حاصل چهل سال معلمی در دانشگاه را به موسسه ای داد اما سرانجام پولهایش را بردند. مردم حق دارند که مطالبه کنند، بیایند و جمع شوند. این تجمعات هم در ابتدا رنگش با ماههای قبل تفاوت نمی کرد. تفاوتی که پیدا کرد از این جهت بود که عده ای سوار این موج شدند. تیپ هایی که ما در این تجمعات می بینیم، جوان هستند و نمی توانند مالباخته باشند. بعضا شعارهایی را هم که سر می دهند در مورد موسسات مالی نیست.
 
چقدر چنین اعتراضاتی را منتج به نتیجه خوب و مورد نظر مردم می دانید؟
 معتقدم که
جریاناتی از این دست، به لحاظ اجتماعی جریانات بی فرجامی هستند. این جریان کوری است که نه لیدر دارد و نه می تواند مراحل آینده را پیش بینی کند و منتج به نتیجه ای شود. یکسری حرکات تخریبی انجام می شود و بعد هم جمع می شود. یک دوره فرازی هم دارد که ممکن است این روزها روزهای فراز آن باشد و بعد فرود بیاید. البته در این دوره باز هم ناشی گری شد و اسراییل و ترامپ و منافین آمدند و گفتند که این بار باید کار تمام شود! اما آنها که جنس کار و مخالفت‌های اجتماع را می‌بینند و می‌شناسند، می‌دانند که از این موج چیزی عاید نمی‌شود، جز اینکه یکسری هنجارها شکسته شود.
 بنابراین من اصل قضیه را به فال نیک می‌گیرم که باعث تنبه می‌شود. مثل اینکه مثلا یک فردی علایم بیماری را در خود ببیند و باعث شود که به پزشک مراجعه کند و به فکر درمان خود باشد. تا آن علایم بروز داده نشود آدم به فکر درمان خود نمی‌افتد.
البته دلسوزان نظام پیش از این اتفاقات، این مسائل را گفته بودند اما طبق معمول توجهی به آن نشد.
 الان بخشی از جامعه گفت که ما باید دیده شویم و دیده هم شد. یک نمونه کوچک آن را در جریان حاج‌آقا قرائتی و آقای دوربینی دیدید.
در واقع آقای دوربینی نمادی از یک بخش از جامعه ایرانی است که می‌خواهد دیده شود. این دیده‌شدن‌شان هم ضرری برای کسی ندارد، نه برای من ناطق و نه کسی که پیش آنها نشسته است. اما وقتی به این موضوع به عنوان یک معضل نگاه شود، حتما خطاست. بنابراین اگر جامعه در زمانی بگوید ما را ببینید، باید بگوییم که ما شما را می‌بینیم. نه اینکه آن را تهدید حساب کرده و بخواهیم با آن برخورد کنیم. ما باید از خشونت پرهیز کنیم.
 جریاناتی همچون تجمعات اخیر در برخی شهرهای کشور، به لحاظ اجتماعی جریانات بی فرجامی هستند. این جریان کوری است که نه لیدر دارد و نه می تواند مراحل آینده را پیش بینی کند و منتج به نتیجه ای شود.
 در اتفاقاتی که در پاریس افتاد گاهی بخش هایی از این شهر آتش می گرفت اما خبری از مجروحیت در آن تظاهرات نمی‌شنیدیم. بنابراین پلیس باید خویشتن دار باشد تا این قضیه با تعقل جمع شود. البته
به نظر من یکسری کارهای تعجیلی هم باید بشود. از جمله اینکه تکلیف موسسات مالی روشن شود. چون عمده بهانه برای برپایی تجمعات این است نه اصل نظام. این موضوع که روشن شد معترضان هم در شعار خلع سلاح می‌شوند. چون دیگر نمی‌خواهند به خیابان بیایند. البته دولت هم اقداماتی در این مورد انجام داده و مبالغی هم به طلبکاران پرداخت شد اما باید این قضیه را عینی تر کنند تا این بهانه از دست معترضان گرفته شود.
 در تجمعاتی از این دست معمولا دو قطبی‌هایی شکل می‎گیرد، یا بین جناحین سیاسی و یا فراتر از آنها.
در حال حاضر این دو قطبی را چقدر واقعی می‎دانید؟
 واقعیت این است که یک عده به دلیل ناکارآمدی دولت‎ها، بخصوص دولت نهم و دهم اینچنین معترض شده‌اند. تصورم این است که با فرجامی که دولت احمدی نژاد پیدا کرد و از لحاظ وضعیت ارز و روابط خارجی و تحریم‌ها و... دچار بحران شد قاعدتا نظام با یک بن بستی مواجه شد. درست همانند آنچه که برخی می گفتند؛ کشور تا لب پرتگاه برده شد. رییس جمهور مملکت به کشور خارجی می رفت و از او استقبال رسمی هم نمی شد. یعنی ترک پروتکل هم می شد.
من فکر می کنم این مسائل و اختلاس هایی که در دولت شد، فضا را برای چنین اعتراضاتی فراهم کرد. قضیه بابک زنجانی، ماجرای دکل نفتی گمشده که همین هفته قبل دادگاه آن برگزار شد، همه این موارد دخیل هستند.
 به هرحال مردم تلویزیون را نگاه می کنند و می بینند که معاون اول رییس جمهور می آید و می گوید که 7/2 میلیارد دلار از کشور خارج شده است و این را از سال 93 تاکنون تکرار می‌کند اما هیچ خبری هم از برگرداندن آن نیست. مردم هم می گویند که در این مملکت چه خبر است؟ به نظر من   این اعتراضات به نوعی عکس العمل نسبت به این کارها است. می‌خواهند بگویند که نظام هنوز هم نتوانسته کاری از پیش ببرد، با این که از نظر خودشان فردی مثل زنجانی مفسد فی الارض است. وقتی خودشان می گویند 4 وزیر با این فرد همکاری می‌کرده‌اند، پس چه مفسدی است که وزرای دولت از او پشتیبانی می‌کردند؟
 همه اینها در ذهن مردم جمع شد و مردم نمره ناکارآمدی به مسئولان کشور دادند. اما اینکه در این تجمعات بین دولت و حاکمیت تفکیک شود، اشتباهی است که یک جریان کور آن را انجام می‌دهد. جوانان نیز تحریک شدند چون آنها قدرت تحلیل بالایی ندارند. اگر صدا و سیما اینقدر یک طرفه عمل نمی کرد و با حضور چند نفر آدم منتقد دلسوز از مشکلات مردم حرف می‌زد، در جامعه جا می‌افتاد که جایی در خود نظام این حرفها زده می شود. ولی صدا و سیما این کار را نکرد.
 نباید فکر کنیم که هرکس که در مخالفت با ما حرف زد، قصد ساقط کردن ما را دارد. چون اصولا برخی مخالفان انگیزه‌ این کار را ندارند و برخی هم از توانایی لازم برخوردار نیستند و آنهایی هم که در میدان هستند، سیستم امنیتی ما را در مقابل خود می‌بینند که به قدر کافی قوی هستند.
به نظر من بخشی از جامعه نمره ناکارآمدی به عملکرد نظام داده‌ است، آن هم به دلیل خبرهایی است که اساسا درست است و این تجمعات نیز نوعی پس زدن این ناکارآمدی است. اما اینکه بگوییم این تجمعات از سوی بخش عمده ای از جامعه است و در واقع به «قطب» تبدیل شده، نه من این را قبول ندارم. بلکه صرفا جریانی است که نشان داد وجود دارد و باید جدی گرفته شود.
 شما این تجمعات را حق مردم می‌دانید و آن را به فال نیک می‌گیرید چون معتقدید که مقامات کشور متوجه وجود پاره‌ای از مشکلات در کشور خواهند شد. اما معمولا مقامات حاضر به دادن مجوز برای برگزاری تجمعات اعتراضی نمی‌شوند تا اعتراضات به درستی و قانونمند سازماندهی شوند و کار به اینجاها کشیده نشود.
صدور مجوز چه تبعاتی دارد که معمولا از اعطای آن خودداری می‌شود؟
 فکر می کنم که یک درصدی از این رفتارها (عدم صدور مجوز) طبیعی است؛ به این خاطر که مجوز برگزاری تجمع برای یک محیط قابل کنترل، باید داده شود و ترسی هم در این زمینه نباید وجود داشته باشد. ولی نباید فراموش کنیم که در دولت‎های قبلی حتی برای برگزاری مراسم ختم برخی از سیاسیون هم مجوز نمی دادند. من حتی طی نامه ای عنوان کردم که در مراسم‎های ختم می‌خواهند قرآن بخوانند، اما شما اجازه برگزاری نمی‌دهید! امسال اما شاهکار کردند و بعد از سالها برای برگزاری مراسم سالگرد فوت مرحوم فروهر مجوز صادر کردند. بنابراین نوعی افراط و تفریط در این زمینه همواره وجود داشته است.
 همواره برای تخلیه غم‌هایمان جا داشتیم. مردم به هیات‎های عزاداری می‌روند و عزاداری می‌کنند. اما برای شادی‌هایمان جایی برای تخلیه نداریم. حتی اگر مردم به یکدیگر آب بپاشند، خیلی‌ها می‌گویند این کار سبک چیست؟! در صورتیکه در تمام دنیا جاهایی هست که مردم هروقت خواستند می‌توانند احساسات و هیجانات خود را تخلیه ‌کنند.
 اگر کسانی که می خواهند تجمع کنند، هنجارشکنی نکنند، حتما وزارت کشور مجوز برگزاری آن را خواهد داد. اما اگر بناست که بیایند به خیابان ها و از دل این تجمع حمله به بانک و اتوبوس و .. را شکل دهند، پیداست که نباید چنین مجوزی صادر شود. اگر اصل این است که صدای مخالف به گوش مسئولان رسانده شود که نباید با تخریب این کار انجام شود.
اما واقعیت این است که از هر دو طرف خوب عمل نمی‌شود. از یک طرف کسانی که قصد تجمع دارند، ممکن است موجی ایجاد کنند که دیگران سوار آن شوند و به سمت تخریب سوق پیدا کنند. از طرف یگر هم چون مقامات نمی خواهند تجمعات این افراد به سمت تخریب برود، اصل قضیه را نادیده می گیرند.
 مثلا به مردم بگویند که در استادیوم شیرودی تجمع کنند، حرف‎هایشان را بزنند، شعارهایشان را بدهند، هرچه می خواهند بگویند و بروند. از آنجا که بیرون آمدند، مانند یک شهروند معمولی باشند. مسئولان اگر از این تضمین مطمئن شوند، حتما مجوز برگزاری خواهند داد.
 البته بهتر است بجای اینکه بگویند ما مجوز نمی دهیم، بگویند که جاهایی را مجوز می دهیم که تحت کنترل باشد تا اگر کسی بخواهد تعدی کند با آن برخورد شود.
اینکه بعد از حرف زدن به شهر بروی و اتوبوس آتش بزنی، معلوم است که نیامدی حرفت را بزنی.
 برخی تحلیل‎گران بیم آن را دارند که این اعتراضات منجر به رواج پوپولیست شود و دوباره از داخل این اعتراضات برای انتخابات دوره بعد زمینه حضور فردی مثل احمدی نژاد فراهم شود.
این نگرانی را چقدر جدی می‎دانید؟
 «پوپولیست» یک برچسب است.
شما اگر به شهرهای مختلف نگاه کنید می بینید که شعارهای مردم در تجمعات یکی نیست و بیشتر اعتراض به ناکارآمد‎ها است. در برخی موارد هم اعتراضات را متوجه اصل نظام می کنند و یا نهاد روحانیت را نشانه می گیرند. به عبارت دیگر کسانی که به این تجمعات می‎آیند، همه از آدمهای مال باخته‎ نیستند و در موارد دیگری نیز دچار محدودیت شده و خسارت دیده‎اند. مثلا در دانشگاه ستاره دار شده‌اند و یا بالای 35 سال سن دارند و شغل ندارد و یا به سن 40 رسیدند و نتوانستند ازدواج کنند و از این دست مسائل. این افراد وقتی نمی توانند حرفشان را بزنند، می‌آیند و اینگونه خود را نشان می دهند. وگرنه اگر بهانه اصلی بدهکاری موسسات مالی است که این شعارها نباید به این سمت و سو برود و یک عده هم سوار برآن شوند.
 کسانی منتقدند و معترض و کسانی هم هستند که با اصل نظام مشکل دارند. اینها کجا باید حرف‎های خود را بزنند؟
 اینکه برخی بیایند و ناشیانه حرف احیای سلطنت بزنند پیداست که تحلیل‎شان بسیار سطحی و عوامانه است. چون در خصوص مطالبات اقتصادی، آدم بحث تغییر نظام را مطرح نمی‌کند! بنابراین ترکیب متنوع و متعددی از مطالبات در این تجمعات وجود دارد. عده‎ای مالباخته-‎اند و عده‎ای دیگر نیز سوار می شوند و نمره ناکارآمدی نظام را فریاد می‌کشند و عده ای هم اساسا مثل هر جریانی می‌آیند و شعارهای خاصی را سر می‌دهند تا بقیه هم بیایند و آن را تکرار کنند. اگر افراد مالباخته که سن و سالی دارند صف خود را از این افراد جدا کنند، پیدا می شود که جنس اصلی این اعتراضات، مالی نیست. چون گرانی زیادی نداشتیم که مردم به سیم آخر بزنند! تنها کالایی که گران شده تخم مرغ بوده که اعلام شد به دلیل بیماری‌هایی است که در بین مرغها فراگیر شد. مساله دیگر هم پیشنهاد افزایش قیمت بنزین بود که دوستان گفتند منتفی است. این بخش معترض مخالف خوان، منتظر این بستر و حرکت بود تا دیده شود و حرفش را بزند که زد. اما اشتباهشان این بود که این تجمعات متوجه اصل نظام شد و شعارهایی سر داده شد که با جنس اعتراض هم‌خوانی نداشت.

   تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی    

تاریخ ارسال: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت 10:44 | نویسنده: عـبـــد عـا صـی | چاپ مطلب 0 نظر

ظلم حلزونی پدیده شاندیز وَ امثالهم به مردم! ...

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 
 

   ظلم حلزونی پدیده شاندیز وَ امثالهم به مردم! ... 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

نتیجه تصویری برای کلاهبرداری پدیده شاندیز و ثامن الحجج

 

نتیجه تصویری برای کلاهبرداری پدیده شاندیز و ثامن الحجج

 

تصویر مرتبط

 

تصویر مرتبط

 

تصویر مرتبط

 

 

تصویر مرتبط

 

تصویر مرتبط

 

https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTg53HHbLXcTxAiDiLwR1XIpNL93q_NA17iA6s1oOdtoHYc5RJY

 

تصویر مرتبط

 

 

 محمد رضا زائری : این روزها کم نیستند کسانی که همه سرمایه و زندگی خود را در قمار تبلیغات بازرگانی صداوسیما باخته اند. کرم حلزون و پدیده شاندیز تنها نمونه های دم دست-تری هستند که آثارشان سریع تر و فراگیرتر دیده شد وگرنه دامنه آسیب های متنوع جسمی ، مالی و روانی و فکری تبلیغات بازرگانی بسیار گسترده تر از آن است که به این نمونه ها محدود شود. ما خطر یک ماده شیمیایی و سرطان زا را زودتر متوجه می شویم چون بر ظاهر و جسم مان نمایان می شود ، اما آثار روحی- روانی و فکری- اعتقادی این تبلیغات به سرعت و در ظاهر آشکار نمی-شود در حالی که آسیب های روانی ، فکری واعتقادی بسیار خطرناک تر است.
 همان قدر که آگهی های بازرگانی از نظر زمان پخش و مدت برنامه و جذابیت بصری خلاصه و چکیده و فشرده همه ویژگی های برنامه تلویزیونی-اند به همان نسبت هم تاثیر گذارتر هستند. دقیقا مانند عصاره و اسانس که چکیده یک ماده گیاهی است و چند قطره اش می تواند کار چند لیتر را بکند آگهی های بازرگانی نیز همین گونه بر ذهن و رفتار بیننده اثر می گذارند.
مشکل هم درست از همین جا شروع می شود: "اثرگذاری شدید و سریع " و در واقع همه دارند تاوان این خصوصیت را می دهند. از همین روست که کارشناسان و نخبگان علوم اجتماعی و ارتباطات همواره حساسیت موضوع آگهی بازرگانی و مسئولیت تلویزیون در مقابل اعتماد مخاطب را گوشزد می کنند. در واقع می توان به سادگی دریافت که در میان همه قالب-های تولیدی رسانه این قالب اتفاقا تاثیرگذارترین قالب است وگرنه صاحبان سرمایه و مالکان شرکت های تجاری این گونه برای آن هزینه نمی کردند. اکنون می توان تقصیر را یکسره به گردن مردم انداخت که دقت و توجه کافی نداشته و احتیاط نکرده-اند و به عبارت ساده گفت : " چشمتان کور ! می خواستید حواستان را جمع کنید و کل زندگی تان را به پای یک پروژه ساختمانی نریزید!" ((( منظور از این پروژه، همان «پدیده شاندیز» است که یکی دوبار در این وبلاگ اطلاع-رسانی شده است. مالباختگان این پدیده-ی کلاهبرداری، همان مردمی هستند که در ابتدای اعتراضات دهم دی ماه 96 ، برای چندمین بار فریاد اعتراض-شان برخاست وَ با مالباختگان دیگر همچون «ثامن الحجح» همراه شد وَ ادامه-اش اعتراض سایر اقشار وَ اغتشاشات مزدوران وُ فریب-خوردگان داخلی را در پی داشت.  _ عـبـــد عـا صـی )))   اما مخاطبان این سخن پاسخ خواهند داد : " ما در کوچه و خیابان دنبال دعوت و هیاهوی یک ناشناس راه نیفتادیم بلکه به آگهی صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران اعتماد کردیم" !
 تلویزیون برنامه های دیگر خبری و آموزشی را با همین رابطه و بر اساس همین اعتماد پخش می کند ، پس نمی تواند نسبت به این موضوع بی اعتنا باشد.
اما متأسفانه باید اعتراف کنیم که کمترین سهم از حساسیت و نظارت و مراقبت مدیران سیما بر همین اثرگذارترین بخش صورت می گیرد و تنها با رعایت محدود و حداقلی برخی امور ظاهری به پخش می رسد.
خطر پیام-های غیر مستقیم روحی - معنوی و روانی - اعتقادی این تبلیغات که مخاطب را به حرص و ولع شدید نسبت به مصرف مادی و شتاب در مسابقه دنیاطلبی و لذت جویی وادار می کند آن قدر است که اگر متوجه آن می شدیم به مراتب ما را بیش از نمایش دست وپای برهنه یا لیوان مشروب الکلی نگران می کرد. در واقع با سهم بیت المال و مهم تر از آن سرمایه سنگین اعتماد مخاطب فرصت تجارت و کسب سود برای کسانی فراهم می کنیم که فروش بیشتر خود را از چشم و وقت مخاطب تامین می کنند. آثار سوء ناکامی روانی و آسیب روحی قشر کم درآمد و نیازمند در مقابل این همه رنگ و لعاب و زرق و برق بسیار سنگین است و هر گونه بخواهیم پاسخ دهیم نمی توانیم با توجیهاتی چون مشکلات مالی ، بلایی را که بر سر مخاطب می آورد نادیده بگیریم.

 سه شنبه, ۱۳۹۴/۰۶/۳۱
 

 تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی    

تاریخ ارسال: جمعه 15 دی 1396 ساعت 23:39 | نویسنده: عـبـــد عـا صـی | چاپ مطلب 0 نظر

بحران ناکارآمدی ، بحران بی‌اعتمادی؟ ...

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 
 

 بحران ناکارآمدی ، بحران بی‌اعتمادی؟ ... 

 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 


 

 

تصویر مرتبط

 

نتیجه تصویری برای بحران بی‌اعتمادی

 

نتیجه تصویری برای بحران بی‌اعتمادی

 

 

  خبرآنلاین ، وبلاگ  اکبری، علیرضا : اول، تحولات اجتماعی، بوته بی‌ریشه نیستند که محصول زمان جاری باشند، بلکه، ریشه در زمانی فراتر از حال، دارند. در مقیاس حکومتی، آن‌چه دولت‌ها امروز بکارند، فردا دولت‌های بعدی، درو خواهند کرد!
 - دوم،
اگر کسی امروز "مشکلات اقتصادی صرف" را عامل نارضایتی عمومی رو به گسترش بداند، مطمئناً آدرس اشتباه داده است. اعتراض عمومی به اوضاع اقتصادی، دست کم دو معنای مهم دارد؛ نخست این که، محصول امروز، حاصل کاشته دولت های پیشین، به‌خصوص سال‌های حکومت دولت‌های عوام‌گرا و بی‌انظباط و متعدی به أموال و حقوق ملی است، و دیگر آن ‌که، عامل اقتصادی، تنها، پوسته وضعیت نابسامانی است. ناکارآمدی‌ها، فقط مربوط به اقتصاد و عملکرد دولت‌ها نیستند، بلکه محصول رویکرد کلان نظام مدیریتی در ابعاد نگرشی، سیاسی، اجتماعی، امنیتی و اقتصادی، در بستر اخلاقی حاکمیت، می‌باشند.
 - سوم، رویکرد راهبردی و امنیت ملی کشور، محصول تعامل کل نظام است که "دولت‌ها" در کانون آن قرار دارند. ما در فرآیند ملت‌سازی ناموفق بوده‌ایم. ملت نیز خود در وقوع این اوضاع شریک است. در عین حال،
سیاست خارجی کشور، قطعا در "سامان" یا "نابسامانی" اقتصادی اجتماعی و سیاسی مملکت موثر است. شاخص‌ها و آمار بیکاری، فقر، توزیع ثروت، بحران بانکی، رشد اقتصادی، حجم نقدینگی، تورم و رکود، همه با جهت‌گیری‌های نظام و دولت در سیاست خارجی، در تعامل‌اند.
 - چهارم،
"بحران ناکارآمدی" بسیار خطرناک است، اما، ترکیب آن با "بحران بی‌اعتمادی"، انفجارآمیز است. اینک، همه نشانه‌های ترکیب این‌ دو بحران، در سطح جامعه، مشاهده می‌شود. صلاح، پاک‌دستی، مسئولیت‌پذیری و کاهش شکاف‌های حاکمیت/ملّت، می‌توانست مدیریت این وضع را ممکن سازد.
 - پنجم، مجموعه نظام و به‌خصوص دولت مستقر، در وقوع این شرایط موثرند و در بهبود بخشیدن به اوضاع، قطعاً مسئولیت دارند. به‌خصوص دولت، امروزه بیشترین مسئولیت را در مدیریت بحران، عهده‌دار است. دولت
((( حتماً منظور نویسنده، مجموعه-ی قوای سه-گانه است، چون بدون هماهنگی وَ همکاری این سه قوه، تأمین مطالبات ِ «حـقــه-ی» مردم غیرممکن است. _ عـبـــد عـا صـی ))) بایستی پاک‌سازی را از خود شروع کند تا مقدمات جلب اعتماد ملیّ و کاهش شکاف را فراهم کند. به‌عمل کار براید، به "سخن‌رانی" نیست!
 - ششم،
توطئه علیه نظام و دولت، همیشه از خارج و داخل کشور، وجود داشته است. ترکیب این‌ دو خط، اوج خطر است! اما، زمینه توطئه‌چینی، در نقاط ضعف و آسیب‌پذیری خود ماست. از این رو، اصلاح و پاک‌سازی محیط داخلی،(حاکمیت -دولت) شرط ضروری بقاء نظام و کشور است.
مملکت به دستور کارهای فوری برای آرامش و جلب اعتماد عمومی نیاز دارد.
شاید تأثیرات بیکاری و تورم و آشکار شدن هویت بودجه عمومی کشور، با مداخله بعض اراده‌های خارجی و داخلی، جرقه این اوضاع بوده باشد اما این همه ماجرا نیست.
 - هفتم، کسانی که به‌جای حلّ معضل، دیگری را مسئول بحران می‌دانند، تشدید کننده بحران‌اند. این‌طور که باشد، همه شما مقصر و متهم‌اید.
اینک نه وقت انتقام است و نه وقت اهمال، هردوی اینها خیانت است به ملّت و مملکت. همه باید مسئول و پاسخگو باشیم.
 

     تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی    

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 14 دی 1396 ساعت 20:46 | نویسنده: عـبـــد عـا صـی | چاپ مطلب 0 نظر

اگر روحانیت افتاده حال می‌ماند باران می‌آمد

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 
 

  اگر روحانیت افتاده حال می‌ماند باران می‌آمد 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

 

 خبرآنلاین، وبلاگ  دکتر مرتضی بهشتی، حقوقدان و پژوهشگر:  در این روزها اهل منبر و عموم روحانیون و امامان جمعه فریاد نصیحت گونه سرمی دهند که اگر مردم گناه را ترک کنند بارن می آید در حالی که موضوع پیچیده تر از اینهاست و بی جهت به مردم آدرس غلط ندهند و مردم را منحرف نکنند.   زیرا اگر روحانیت ، زهد و باور توحیدی و افتادگی پیشینیان خود را مراقبت و نگهداری می کرد خشکسالی کشور را نمی گرفت و عالمی می توانست با اقامه نماز باران « استسقا » امکان آمدن باران سیل آسایی که اراضی و دریاچه های خشکیده و تالاب های خاموش شده را زندگی ببخشد ، فراهم کند.
 به نقل از استاد رسولی از روایت گران نماز باران سال 1323 که ؛ ایران در تصرف متفقین بود ؛ با گذشت دو ماه بهاری از سال 1323 زمین ها هنوز تشنه بودند. با بروز این خشکسالی موقعیت غذایی مردم بحرانی شد. اهالی قم، چاره در خواندن نماز باران دیدند.
آنان به جستجوی امامی برآمدند تا آنها را به ساحل اجابت رساند و با خلوص و صفایش خواستن را معنی بخشد . با نزدیک شدن لحظه موعود بهائیان شهر، متفقین را به انگیزه های این حرکت بدبین کردند تا جایی که این نیروها در پوششی دفاعی رفتند. در روز موعود، جمعیت از گوشه و کنار شهر روانه شدند تا به صحرای خاکفرج که در نیم کیلومتری شهر قرار داشت و مصلای آن محسوب می شد بروند. آیة الله العظمی سید محمد تقی خوانساری از مراچع تقلید ، هم با طمأنینه و آرامش مخصوص و در حالی که پاها را برهنه کرده و تحت الحنک انداخته بود با عده ای از همراهان به سمت آن نقطه حرکت کردند .  جمعیت افزون بر بیست هزار نفر بود و 3/2 ساکنان شهر را در بر می گرفت. با عبور آرام مردم از کنار پادگان، شائبه های تردید زدوده شد و توطئه بهائیان بی اثر ماند.
آن روز نماز خوانده شد اما اثری از اجابت دیده نشد. آیة الله خوانساری که بارها عطوفت و مهربانی پایان ناپذیر خدا را با همه وجود خود درک کرده بود، بخوبی می دانست که باید ، خواستن را با اصرار معنا بخشد. چه آنکه اگر خواهش باشد اجابت حتمی است. او بعد از پایان درس و بحث از شاگردانش خواست که تا همپای او باز به کوی خواهش روند و نماز بارانی دیگر بخوانند. این بار نماز در باغهای پشت قبرستان نو بپا گشت. غروب یکشنبه فرا رسید و آسمان بی تکه ابری سرخ گونگی خورشید را به نظاره نشست. گزارش هواشناسان غربی که در پادگان خاکفرج بودند گویای این بود که بارشی روی نخواهد داد.
 شاگردان ایشان که مرتبه استاد خویش را در معرض خطر می دیدند از باب علاقه به ایشان ؛ اصرارمی کردند که نروند و این بار اگر باران نیاید ایشان می شکند و مقام مرجعیت به تمسخر گرفته می شود !!! این جمله شاگردان ، باعث شد که آیت الله با بیان اینکه من برای باران آمدن نمی روم ، خدا اگر بخواهد خودش باران می فرستد من می روم که باران نیاید تا شکسته شوم !!!
واین شکسته شدن در پیشگاه الهی بود که باعث آمدن باران و راه افتادن سیلاب در مناطق مختلف قم شد و اراضی کشاورزی و دامی از آب سیراب شدند.  آری باید مروجان و نگهبانان دین بدون اینکه مردم را متهم به گناه کنند و علت العلل نیامدن باران را گناهان مردم بپندارند ، بسان آن مرجع عظیم الشان ؛ خود را شکست خورده و بر زمین افتاده تلقی کنند و باور داشته باشند که خدا خود می داند چه کند و بروند نماز باران بخوانند و از شکسته شدن در انظار مقلدین و مریدان هراسی به دل راه ندهند و راه خدارا پیشه گیرند و باور خود را به لطف و   مرحمت الهی به نمایش در بیاورند. 
 آیا کسی هست از میان این همه عالمان زاهد که مریدانشان از مقام عرفانی و زهد و کرامات ایشان یاد می کنند راه بیفتد برای خواندن نماز باران ؟!!!
و سپس کشور ؛ دراختیار فردی حکیم و دانا سپرده شود که با الهام از تدبیر و مدیریت حضرت یوسف ( ع) از فرصت های پیش رو استفاده ممکن را ببرد و امکانات را به هدر ندهد تا کشور از تبعات شوم قحطی و فقر خانمان سوز نجات پیدا کند.
 درانتظار آن لحظه خواهم بود.
 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی     

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 14 دی 1396 ساعت 14:46 | نویسنده: عـبـــد عـا صـی | چاپ مطلب 0 نظر
( تعداد کل: 415 )
<<   1     2      3      4     5      ...      83   >>
صفحات