فهرست صدها عنوان وبلاگهای من از 84/06/17 الی 89/08/30

 از صفر تا بینهایت فاصله ...

از صفر تا بینهایت فاصله ...

«کسیکه از خدا شرم ندارد، ممکن-ست مرتکب هر جُرمی بشود» (امام حسن مجتبی"ع"). هر چه فاصله-ی «شَرم آدما از خدا» کمتر ، آدمیت او بیشتر ...

اکنون تاوان صداقتت را می دهی؟ ...

 

 

 اکنون تاوان صداقتت را می دهی؟ ...

 

 

جهت منبع مطلب یا عنوان اصلی به پیوند بالا اشاره کنید

 

شفقنا نوشت: محمدرضا زائری از جمله روحانیون و سخنرانانی است که در طول زمان صراحت لهجه و توجه او به نکات مهم اجتماعی به خصوص در مورد جوانان، او را چهره ای سرشناس کرد. زائری در گفت و گوهایش به نقد صریح بسیاری از مسائل می پرداخت و به همین دلیل یک بار در سال ۱۳۹۳ نیز ممنوع التصویر شد و چندی پس با حضور مجدد او در صدا و سیما مشخص شد که این مشکل رفع شده است.

اگرچه ممنوع المنبری در میان روحانیون اتفاقی شایع نیست، اما صبح امروز زائری در شبکه های اجتماعی متعلق به خود از جمله کانال تگلرامی، اینستاگرام و توئیتر اعلام کرد که در آستانه محرم، ممنوع المنبر شده است: «صبح تماس گرفتند که تحت فشار هستند برای لغو سخنرانی های دهه اول! بعد از تلویزیون گفتند که ضبط برنامه لغو شده! عصر هم مسوول هیات دهه دوم تماس داشت و عذرخواهی و اظهار ناراحتی! چهل سال قبل قرار بود آریانپور مارکسیسم را تدریس کند و اکنون من از روضه خوانی و منبر امام حسین منع می شوم!»
زائری: جلوی سخنرانی دینی و منبر مذهبی ام را گرفته اند/ بیش از این سکوت و تحمل را روا نمی بینم
زائری پس از اطلاع از ممنوعیت خود، از سکوت و تحملش در برابر فشارهایی که به دلیل سخنانش به او وارد شده، گفت و در کانال تلگرامی خود نوشت:
«در طول ماههای گذشته بارها افرادی از من پرسیده اند که آیا به خاطر حرفهایت تحت فشار قرار نمی گیری؟ و من سکوت را ترجیح داده ام. نگفته ام که چگونه سال گذشته نشریه مان بی صدا تعطیل شده، نگفته ام که ماههای اخیر در یک موسسه فرهنگی مشغول بوده ام و به شکل غیر مستقیم عذرم را خواسته اند، نگفته ام که دستور رسیده کتابخانه تخصصی امام حسین (ع) و عاشورا را تخلیه کنیم! سکوت را ترجیح داده ام تا بهانه دست کسی ندهم و حتی به همین اندازه باعث تضعیف نظام نباشم.
حالا کار به جایی رسیده که در آستانه ماه محرم جلوی سخنرانی دینی و منبر مذهبی ام را گرفته اند و هر چه فکر می کنم ادامه این سکوت و تحمل را روا نمی بینم.
صبح مسوولان هیات هایی که در دهه اول محرم قرار بود بروم تماس گرفتند و گفتند که تحت فشار هستند برای لغو سخنرانی های من! بعداز ظهر تهیه کننده برنامه تلویزیون زنگ زد و با ناراحتی گفت ضبط برنامه شما را لغو کرده اند! عصر هم مسوول هیاتی که دهه دوم قول داده بودم تماس گرفت و عذرخواهی و اظهار ناراحتی!
در همه این سالها از جمهوری اسلامی دفاع کرده ام و در مقابل همه پرسشهای تلخ و نقدهای تند گفته ام که مشکل از رفتارهایی فردی است اما می بینم همین افراد، یکی یکی آن قدر حجم رفتارهای فردی شان زیاد شده که دیگر جایی برای دفاع باقی نمی گذارد!
چهل سال قبل قرار بود احسان طبری و آریانپور بیایند و در دانشکده الهیات مارکسیسم را تدریس کنند و اکنون در چهلمین سالگرد انقلاب من از روضه خوانی و منبر امام حسین منع می شوم!
دلیل چیست؟ این که در سالهای قبل گفته ام گرچه حجاب ضروری دین و واجب شرعی است، اما حجاب اجباری در دین نیامده، و جالب این که به خوبی می دانند بعد از آن تذکر دیگر به قناعت شرعی در این باره چیزی نگفته و ننوشته ام.
خودشان مکالمات مرا شنود می کنند و از همه چیزم خبر دارند (پیام های شخصی من برای همسرم قبل از این که او ببیند دو تیک می خورد!) و به خوبی می دانند که فعالیت سیاسی نمی کنم، اهل هیچ حزب و جریانی نیستم و با مخالفان نظام رابطه ای ندارم. از همه چیزم خبر دارند و می دانند آنچه در خصوصی ترین جلسات می گویم با آنچه در فضای مجازی می نویسم یکی است!
تا امروز به مزاح می گفتیم آزادی بیان هست اما آزادی پس از بیان…، امروز ظاهرا دوستان به همان آزادی بیان هم قائل نیستند!
…. کسی مثل من باید بی سر و صدا درد بکشد و دم برنیاورد، برای این که اهل چاپلوسی و دروغ و ریاکاری نیست! آیا همین آدم اگر دزدی و اختلاس می کرد طوری نبود؟ یا اگر مشغول خرید و فروش سکه، صادرات نفت یا واردات خودرو بود اشکالی نداشت؟
همچنان با سخت جانی و امیدواری ایستاده ایم و همچنان با دلخوشی و پایمردی مقاومت می کنیم، اما نمی دانیم این امیدواری و دلخوشی تا کجا دوام خواهد آورد؟
امیدوارم خداوند در این آزمونهای سخت تر به لطف خویش و با مدد سالار شهیدان دستگیری کند و با دعای شهدای سرافراز از لغزش و جدایی مصون و محفوظمان بدارد.»
واکنش های برخی از حوزویان نسبت به ممنوعیت محمدرضا زائری
پس از اعلام خبر ممنوعیت سخنرانی زائری، برخی از حوزویان نسبت به این موضوع واکنش نشان دادند.
حجت الاسلام شهاب الدین حائری
برادر، شیعه علی (ع) بودن خانه نشینی دارد ممنوع المنبری دارد لعن بر منابر دارد
برادر، شیعه حسین (ع) بودن جان دادن دارد شهادت دارد اسارت دارد
ومگر نه اینست که ما در عزاداری ها بیعت میکنیم با حسین ع که تا پای جان برای مقابله با انحراف وکجی در دین می ایستیم
بایست وسر فراز باش تا عَلَم وراهنمای مسیر باشی
بایست وعزتمندانه شاد باش تا از بغض وکینه ات شب پرستان بسوزند ونابود شوند
غم وغصه را باید انان بخورند که اخرت به دنیا میفرشند ودر برابر ظلمی چنین خاموش اند
امام صادق ع میفرماید”اذا صلح امر دنیاک فاتهم دینک ,هرگاه دیدی دنیایت کم وکاستی ندارد پس به دین ات شک کن”
حال که چنین تو را در تنگنا میگذارند به دین ات به سلوک ات به مسیرت اعتماد کن وهمچنان نور افشان باش
حجت الاسلام مسائلی
امروز در کانال جناب محمدرضا زائری خواندم که برای ایشان محدودیت های جدیدی به وجود آمده است و درصددند جلسات روضه های ماه محرم ایشان را تعطیل کنند. بسیار از شنیدن این خبر متاثر شدم. کسانی که می خواهند محمدرضا زائری را در کنج انزوا قرار داده و ساکتش کنند، باید بدانند که با این کارها مخاطبینِ او به سمت کیهان خوانی نمی روند، بلکه جذب کسانی می شوند که نه انقلاب را قبول دارند و نه دیانت درست و حسابی ای دارند، ایجاد محدودیت هم برای آنها امکان پذیر نیست.
حقیقت این که مخاطبین جناب زائری در فضای مجازی بسیار بیشتر از مخاطبین جلسات روضه ها و سخنرانی های ایشان است، ولی عشق و علاقه ایشان به جلسه و روضه امام حسین علیه السلام قابل مقایسه با هیچ جایگاه تبلیغی دیگری نیست. از این رو خوب می دانم که این اتفاق ها چقدر ایشان را دل شکسته کرده تا این گونه لب به شکایت گشوده اند.
اگر جناب زائری در روضه خوانی اش قانونی را زیر پای می گذاشت یا به کسی توهین می کرد یا توصیه به مخالفت با شرع و قانون داشت، شایسته بود مجلسش را تعطیل می کردید، ولی چرا باید خود را فراتر از قانون ببینیم و بدون هیچ جرمی برای او محدودیت ایجاد کنیم.
سید حمید حسینی
وقتی خبر ایجاد محدودیت برای سخنرانی و فعالیت اندیشمندی چون دکتر زائری را دیدم و نگاه تخصصی و دلسوزی عمیق او را با یاوه گویانی بی سواد و برخوردار از تریبون ها و بودجهٔ عمومی مقایسه کردم، به یاد تعبیر امیرالمومنین (علیه السلام) در خطبهٔ دوم نهج البلاغه افتادم که در توصیف شرایط جامعهٔ غرق در جهل و سرگردانی می فرمایند:
باَرْضٍ عَالِمُهَا مُلْجَمٌ وَ جَاهِلُهَا مُکْرَم‏.
در سرزمینی که دهان دانشمندش را بسته اند و نادان را گرامی داشته اند.
سعید ابوطالب
سلام جناب زائری عزیز
من از شما دلگیرم شما هم از من
من بسیاری از دیدگاهها و نظرات شاذ شما را قبول ندارم این را هم خوب می دانید .
اما این ها هیچکدام باعث نمی شود که من صراحت لهجه و شجاعت بیان و دور اندیشی و عاقبت سنجی شما در بیان خیلی از موضوعات روز کشور و انقلاب را نبینم و به آن معترف نباشم .
نحوه بیان خیلی از چالش های اجتماعی توسط شما را نمی پسندم و با شما هم در میان گذاشته ام اما اعتراف می کنم که کم هستند روحانیون باسواد و با جسارتی که به خود اجازه ورود به اینگونه مباحث مهم و اساسی دین و دنیای مردم را بدهند .این شجاعت را نسل ما مدیون امام راحل (ره)است .
بی پروایید اما اکنون تاوان صداقتت را می دهی نه تندروی ات را ! چون امامی که به او عشق می ورزی امام موسی صدر، نمونه کامل تساهل و مدارا بود. مدارا و فهم شرایط زمانه با بی عملی و کاهلی در امر مقدس امر به معروف و نهی از منکر تفاوت دارد.
دلگیری های من از شما باقیست اما نمی توانم حسرتم را از فقدان بیان شیوای شما بر سر منبرهای عاشورایی پنهان کنم .
آشیانه گزیدن در دهانه آتشفشان یعنی هر لحظه منتظر یک اتفاق بزرگ بودن .
با حسرت، چو ققنوس زیستنتان در دهانه آتشفشان را تبریک می گویم.
در فضای مجازی نیز برخی ممنوعیت زائری را با وضعیت رائفی پور مقایسه کرده اند. کاربری در این باره نوشته است: «به حال اون مملکتی که توش زائری ممنوع المنبر میشه و رائفی پور تئوریسین همه چیز، باید خون گریه کرد!»
داود حشمتی روزنامه نگار نیز به اصلاح طلبان توصیه کرده است منبری برای محمد رضا زائری آماده کنند.
حجت الاسلام و المسلمین دکتر شریعتمداری
مقدم جناب زائری را به جمع خودمان و محفل مطرودان دستگاه های رسمی و غیررسمیِ تحت کنترل تبریک می گویم.دیروز جناب نقویان و پریروز جناب سروش محلاتی و همینطور ده ها نفر دیگر که بی سروصدا از خیلی فرصت ها محروم شدند، به این جمع پیوستند. جالب است که این فرآیند مدت مدیدی است که با کمترین هزینه صورت می گیرد، یعنی با یک تلفن که گاهی هم توسط واسطه های غیر رسمی انجام می گیرد، شما را از همه چیز می اندازند! و جالب تر اینکه در قالب فرآیند internalization کم کم این فرمان های بیرونی درونی می شوند و فلان مرکز یا حتی مسجد و هیئت هم بدون آنکه به صراحت، دستوری دریافت کند، خودش با شمّ و هوشی که دارد، حساسیت مراکز خاص یا گروه های خاص فشار را در می یابد و به خودسانسوری دست می زند و دامانش را از منطقه خطر و حساسیت کنار می زند! این داستان اصحاب قدرت است و البته به قدرت سیاسی محدود نمی شود و حتی با وجود قدرت اجتماعی، قدرت مذهبی، قدرت فرهنگی و گاه قدرت علمی نیز این تضییق ها و تهمیش ها صورت می گیرد.
این کمترین نیز از یک دهه پیش بدین سو در این فضا و سپهر تنفس کرده ام و به شیوه های گوناگون از بسیاری فرصت ها محروم گشته ام. در همین دانشگاه حتی از عضویت در هیئت صلاحیت عمومی هم منع شدم. اگر مقاومت ریاست محترم دانشگاه نبود حتی از عضویت در هیئت علمی دانشگاه هم حذف می شدم!
غرضم شکوه گری نیست. اینها همه لوازم طبیعیِ برخی فعالیت های جدی در یک جامعه نیمه بسته است و البته گاهی هم برخی اشتباهات ما نیز نقش آفرین و بهانه ساز می شوند.
غرضم از این درازگویی توجه دادن به دوستانی است که همچنان مقبولیت دارند و در این فهرست سیاه قرار نگرفته اند. این دوستان بدانند (و خودمان هم بنابه محدود فرصت هایی که هنوز از ما سلب نشده است باید بدانیم) که :
اولا، برخی از ما دقیقا بر اساس شایستگی ذاتی یا اکتسابی مان و در یک فضای سالم رقابتی در برخی جایگاه هایی که هستیم قرار نگرفته ایم و اگر خودمان هم ساخت و پاختی نکرده باشیم، در هرحال، در خلا رقیبانِ شایسته تر به این فرصت ها رسیده ایم، پس قدردان این فرصت و نعمت باشیم و در خدمت به دیگران و ازجمله آن جاماندگان کوشا باشیم و دست کم، جزء کسانی نباشیم که در محرومیت مضاعف آن شایستگان سهیم می شوند؛
ثانیا، بدانیم که هرچه پیش می رویم خط قرمز ها بیشتر و دایره محرومان گسترده تر می شود، پس تصمیم خودمان را بگیریم که می خواهیم آرمانگرا باشیم یا خیر و آیا می خواهیم به حقیقت و درکنارش مصلحت عامه(نه منفعت خودمان)پایبند باشیم یا خیر.
اگر عافیت طلبی را برگزیده ایم دیگر، ادای دردمندی و اصولگرا یا اصلاح طلب بودن را در نیاوریم، اما اگر جدیتی داریم و به موازین اخلاقی و دینی پایبندیم، بدانیم که برای راهی که می پسندیم و انتخاب کرده ایم (در تفکر و در عمل و ازجمله در سیاست ورزی) باید هزینه بدهیم و سخت ترین هزینه ها هزینه کرد از آبرو و اعتبار است و البته باید همواره بکوشیم که شتابزده و از روی خامی قدم برنداریم و به تنگ نظران، گزگ ندهیم و حس قهرمان بازی هم به ما دست ندهد!
این خطاست که کسانی فکر کنند که چون از هوش بالایی برخوردارند، در عین التزام به اصول و مبانی شان، همچنان در گردونه باقی مانده اند!
نخیر، اگر همچنان در مسیر هستی و همچنان بر همان پیمان هایت برای دینت، کشورت، جامعه علمی ات و…هستی باید بدانی که آسیاب به نوبت است! هر چه می توانی به تاخیرش بینداز، اما بدان که تو نیز در صف مطرودان قرار گرفته ای و البته هیچ نگران نباش، که مهم جایگاه من و شما در نزد رب الارباب است و مردم نیز سرانجام سره را از ناسره، و سمین را از غثّ تشخیص خواهند داد و این ابتلائات ادامه دارد…
“لیمحص الله ما فی قلوبکم ”
“لیمیز الله الخبیث من الطیب… و یجعلکم شهداء”
یاسر عرب
متاسفانه در ذهن بسیاری از دوستان این روحانی منبری – رسانه ای که در لبنان تحصیل کرده و مدرک دکتری خود را از آن دیارستانده به عنوان یک روحانی روشنفکر فکر ترسیم شده است!. این نوشتار نشان می دهد به عکس او بیش از حد سنتی بوده و به درد ساختار فعلی نخواهد خورد!
وضعیت امروزمان را شبیه یک خانه در نظر بگیرید!. اتاقها،ستون ها، و تزئیناتی چون لوسترها و فرش هایی خوش نگار که زیبایی اش را دو چندان کرده اند. و دیوارهایی که سقف روی سرمان را نگه داشته، و حریم را جدا کرده اند. توی این خانه چند بچه شیطان هستند که وقت نقاشی روی دیوارهای این خانه به جای مداد رنگی،از اَره و چکش و تیشه و کلنگ استفاده می کنند. دیوارها اگر از بتون آرمه هم باشند بعد از مدتی استقامتشان تمام شده و درز و شکاف پیدا می کند!حالا از درز دیوار چه چیزها تو میاید؟ سرما و گرما ،عقرب های ریگجن، مارهای بلوچستان، تیر و ترکش های پراکنده شده از دعوا توی خانه ی همسایه، دود و غبارسمی که هوای خانه را مسموم می کند. آلودگی صوتی چون تهران، برنامه نویسی ها برای اختلافات میان دو برادر شیعه و سنی داخل خانه! و ده ها تهدید دیگر!
همه اهالی خانه فاصله ای مساوی با درز پیدا شده دارند!. و کسی که گوشش از همه تیز تر و شامه اش قوی تر است متوجه اختلاف فضا و دما و حضور جانوران موذی شده. اما صاحب خانه میهمان دارد!. دیگر حضار نیز هر کدام شانی دارند!. از وسایل خانه هم که بسیار با ارزش هستند نمی شود استفاده کرد!. چپاندن سند خانه لای درز دیوار که توجیه عقلانی ندارد. تلفن که به شدت نیاز است. لوستر که صحبتش را نکن!. فرش و قالیچه هم که حیف است!. باقی وسایل هم به همین ترتیب و شان باقی میهمانان و حضار هم که نعوذ به الله بالاتر از توجه به این خرده سوراخ هاست!
اینجاست که سر و کله این آخوند سنتی پیدا می شود!. درز لای دیوار هر شکلی باشد او خودش را به همان شکل در میاورد!.مثل بارباپاپا عوض می شود!. پلاسکو آتش گرفته؟ زائری سوله ی سرچشمه را در اختیار کسبه ی مغازه از دست داده قرار می دهد!. بین شیعه و سنی در فلان منطقه شکاف است؟ زائری مهمان کاروان برادری می شود و به منطقه می رود!. کسی جرائت ندارد در محافل رسمی اسم معضلات جنسی در جامعه مان را بیاورد؟ مهم نیست زائری خودش را گوشت دم توپ می کند!. باید برای کارکرد رو به افول مساجد در دهه نود کاری کرد؟ زائری هست. طرف عمل کلیه دارد و پول ندارد؟ زائری هست. کسی برای رونمایی فلان کتاب نیست؟ زائری هست!. یک کاروان باید برود سوریه و پیغام صلح و آتش بس در فلان منطقه شود؟ زائری میاید!. فلان هنرمند را کسی نمی شناسد و توانایی هایش را نمی بیند؟ زائری معرفی اش می کند!. بعد انتخابات شکاف گفتمانی درون دیوار روز به روز بزرگتر شده؟ زائری می رود می نشیند توی دیوار!. شکاف دائما بزرگتر می شود؟ اشکال ندارد عبایش را هم باز می کند!. کسی برای شکاف فحاشی به حافظ و مولانا لازم است؟ زائری کجاست؟. یکی باید کاری برای سوراخ حجاب اجباری کند؟ زائری را بیاورید. جوانان دین گریز شده اند؟ زائری کو؟!. به اصغر فرهادی توهین شده؟ اقای زائری!. به خندوانه بد و بیراه گفته شده؟ به زائری بگویید! فلان معلول ویلچر ندارد؟ مگر زائری مرده؟. می خواهید آسیب شناسی نهضتی کنید از جریان ارزشی؟ زائری بیا. به رئیس جمهور فحاشی شده؟. زائری برو!. به فلان شاعر بد و بیراه گفته شده؟ زائری هست. توی دیوار قوه قضاییه درزی پیدا شده و حالا همایش تجلیل از منصور نظری است؟ زائری میاید .بحران خانواده داریم؟ اَه پس این زائری چه می کند؟ چاه ویل آب کشور سوراخ است؟ زائری بدو. شکاف محیط زیستی داریم؟ ایناها! این زائری .. درز دیوار فاصله طبقاتی جر خورده؟ من میدانم با زائری!
بله! او به عکس تصور ما یک روحانی روشنفکر امروزی نشسته پای رایانه همراه نیست!. آخوند است! و وقتی همه روی مبلمان نشسته و پشتشان به شکافهاست، او مثل یک آخوند قدیمی عمامه اش را دور کمرش می بندد و با گچ و خاکِ همت و غیرت اش ملات چاره اندیشی می سازد و با همه آبرویش می برد پای شکاف توی دیوار!.
به همین دلیل است که به درد ساختار هم نمی خورد!. و الا با سوابق فرهنگی و علمی و هنری و رسانه ای اش حداقل تا بحال باید چند دوره وزیر ارشاد می شده. اما به علت همین دغدغه مندی و آخوند بازی هایش همچنان همان محمد رضا زائری به درد بخور برای همه شکافهای توی دیوار مانده است!.
اقای زائری یک روز توی یکی از همین شکاف ها تمام میشوی و ما قول می دهیم به جای اینکه از توی دیوار درت بیاوریم، همانجا دورت را یک قاب قشنگ بگیریم که برای همیشه جرز لای دیوار باشی و سند افتخار و تزئینی برای این خانه!
انجمن شهید ادواردو آنیلی (مهدی)
محمد رضا زائری روحانی مشهور و محبوبی که به جسارت دربیانش شهرت دارد و از قدمای انقلاب فرهنگی محسوب میشود امروز متنی را در کانال و اینستاگرامش نوشت که تعجب و تاسف هر انقلابی دلسوزی را بر می انگیزد.
با آقای زائری در برخی مسائل مثل آزادی حجاب اختلاف نظر داریم. اما این یک اختلاف نظر است. چه اینکه ایشان نه معاند است و نه از سر بی دردی صحبتی میکند. او در بحث حجاب نتیجه تاملات و تجربیات خود را بیان کرده تجربیاتی که خصوصا تحصیل او در کشور لبنان است زیست وتحصیلی که وی را به چنان نتایجی رسانده است.
اما زائری قسمت برجسته حوزه علمیه است که باجامعه و هنر آشنایی دارد. او برخلاف برخی از روحانیون از سر ذوق در دیگ هنر غرق نشده تا روحانیتش فدای هنری بودنش شود و یا برعکس. بلکه همانند شهید مفتح که دانشگاه و حوزه را آشتی داد وی را باید سرحلقه هنر و حوزه دانست. مردی که هم دست به قلم است و هم در هنر تصویری همچون پی نما( کمیک استریپ) کاریکاتور و طراحی و… به امام جماعت هنری انقلابی بدل شده، امامی که همه در یک چیز او شک ندارند. دلسوز است دلسوز انقلاب، دلسوز اسلام و دلسوز هنر و هنرمند و جامعه ای که در آن زیست میکند.
تحریم زائری از منبر و تحت فشار قرار دادن او از سوی دستگاههای مختلف تنها یک پیام دارد و آن اینکه فاصله مسولان با جامعه و مردم بیشتر شده و این یک زنگ خطر است. ما نیز در مقوله حجاب با او هم نظر نیستیم ولی برای این عدم هم نظری برهان داریم، نه اینکه او را به انزوا بکشنایم تا حتی از درون خودمان صدای متفاوتی شنیده نشود!!!!
اینکه بجای مباحثه و مناظره با زائری که یکی از خود جریان ارزشی است و به هیچ وجه با معاندان اسلام و ایران قابل مقایسه نیست با وی چنین شود، جای تاسف است و زنگ خطری برای اسلام. چه اینکه اسلام جز بر پایه آزاد اندیشی و تعقل بنا نشده و این افتخار هر مسلمان انقلابی است. و نیز اقایان مسول نباید فراموش کنند که ایران اسلامی ام القرای جهان اسلام است.
بله ما در بحث حجاب نقد داریم ولی نقدمان بیشتر به کارهای نکرده همین مسولان است. به بودجه هایی که به اسم حجاب خرج دوستان و رفقا و کارهای بسیار سطحی شد.
به موسسات و شرکتهای سوری که برخی رانت خوران عرصه فرهنگ برای نابودی بودجه های حجاب تاسیس کردندو نگاه کمی بیلان محورانه مسولان امر.
به نگاههای خشنی که درس حجاب و دین نداده به دنبال امتحان گرفتن از جوانان پاک دل این سرزمین بودند و هستند.
و این پیش فرض عجیب که انگار همه جوانان همچون خود آنها زائیده خانواده ای متندین و آگاه به مسائل دینی بودند و هستند.
این که امروز در جامعه حجاب جوانان مشکل دارد نتیجه همین نگاه آمرانه غیر دینی است. که به جای نگاه پدرانه و دلسوزانه هدایتگر اسلامی نشسته است.
ما معلمی نداشتیم که دلسوزانه برایمان از حجاب بگوید، و گاه معلم داشته ایم ولی مهری نداشته است.
همه میدانیم که دلسوزان برای انتقال مفاهیم دینی به جامعه و جوانان کم بوده اند هرچند ممکن است بسیاری خود را دلسوز و آگاه بدانند ولی بسیاری از همانها با برخی رفتارها و گفتارها چنان با ذهن یک جوان رفتار کرده اند که دشمن نکرده است.
اما آقای زائری باز هم میگوییم با نظر شما اختلاف نظر داریم. چرا که شما تجربه لبنان را قیاس گرفته اید اما لبنانی که امام موسی صدر به آن رفت کشوری بود که حتی شیعیان در آن پوسته دین را هم نداشتند. در اقلیت بودند و حتی نکات اولیه دینی مثل محرم ونامحرم را هم نمی داستند.
قیاس لبنان با ایرانی که ام القرای جهان اسلام است یک اشتباه استراتژیک است. ما مسلمان زاییده شدیم و ان شالله مسلمان می میرم.
با هر نگرشی که داشته ایم در فضای حسینه های امام حسین (ع)نفس کشیده ایم ما را با لبنانی که در سایه ی انقلاب ما انقلابی شده اند مقایسه نکنید.
محمدرضا زائری کیست؟
محمدرضا زائری زادهٔ ۱۳۴۹ در کرمان روحانی شیعه و مدرس دانشگاه اهل ایران است. او را عمدتا به دلیل مخالفت با حجاب اجباری می شناسند.
زائری مسئولیت خانهٔ روزنامه نگارانِ جوان و هفته نامه خانه را که در دهه ۱۳۷۰ فعالیت می کرد، بر عهده داشت. مجوز هفته نامهٔ خانه که برای نوجوانان منتشر می شد، پس از تعطیلی این نهاد باطل و زائری مدتی زندانی شد. او هم اکنون مدیر مسئول و صاحب امتیاز ماهنامه خیمه است.
زائری در حوزه علمیه تحصیلات خود را تا خارج سطح پیش برده و دارای دکتری علوم ادیان از دانشگاه قدیس یوسف بیروت است. زائری کارشناسی فقه و مبانی حقوق اسلامی از مدرسه عالی شهید مطهری؛ کارشناسی ارشد فلسفه و حکمت اسلامی از دانشگاه آزاد اسلامی و کارشناسی ارشد روابط اسلام و مسیحیت از دانشگاه قدیس یوسف بیروت دارد. او کتاب هایی نوشته که دو مورد از آن ها آشکارا به مسئله حجاب می پردازند.
او کتاب های فراوانی نیز تاکنون منتشر کرده است که برخی از آن ها عبارتند از؛ سلامنامه، خیمه گاه، گفت بگو می گویم، بیت الاحزان، خبرنگار بدون مرز، حکایت بیرونی، کتاب تنهایی، ما سخاوتمند ترین مردم دنیا هستیم، کیمیای عفو، مهر خاوران، باید رفت، قدم کلیک هایتان بر چشم، حجاب بی حجاب، نصرالله، سلام او- ترجمه زیارت ناحیه مقدسه، کتاب انقلاب، حجاب با حجاب، سبک زندگی و…

 

 

 

  تهیه و تدوین : عبد عا صی

 

تاریخ ارسال: دوشنبه 26 شهریور 1397 ساعت 15:49 | نویسنده: عـبـــد عـا صـی | چاپ مطلب 0 نظر

اصلاح‌طلبان از نقد دولت به سادگی نگذرند

استاد دانشگاه تهران گفت: نمایندگان با استیضاح‌هایی که انجام می‌دهند می‌‌خواهند بر موج پوپولیستی حمله به دولت برای خوشایند مردم سوار شوند و به مردم القا کنند که دولت را به صلابه می‌کشیم و دولت را به مسئولیت‌های قانونی خود فرا می‌خوانیم، در حالیکه اگر نمایندگان واقعا نمی‌دانند ریشه اصلی مشکلات و نوسان ارز در کجاست وای بر ما و وامصیبتا.

به گزارش جماران؛ استاد دانشگاه تهران مطرح کرد: استیضاح ربیعی و کرباسیان عوامفریبی و سوار شدن بر امواج پوپولیستی بود و انحراف افکار عمومی از مسائل و مشکلات واقعی کشور را به دنبال دارد.

صادق زیباکلام در خصوص استیضاح‌های زنجیروار اخیر مجلس اظهار داشت: به نظر من استیضاح‌‌های مجلس یک حرکت عوام‌فریبانه و پوپولیستی است؛ چرا که اوضاع اقتصادی کشور خراب است و دولت هم در زمینه‌های سیاسی و اجتماعی نتوانسته موفق عمل کند، در همین راستا نمایندگان مجلس اصرار بر استیضاح دارند.

وی افزود: نمایندگان با استیضاح‌هایی که انجام می‌دهند می‌‌خواهند بر موج پوپولیستی حمله به دولت برای خوشایند مردم سوار شوند و به مردم القا کنند که دولت را به صلابه می‌کشیم و دولت را به مسئولیت‌های قانونی خود فرا می‌خوانیم، در حالیکه اگر نمایندگان واقعا نمی‌دانند ریشه اصلی مشکلات و نوسان ارز در کجاست وای بر ما و وامصیبتا.

این استاد دانشگاه تهران ادامه داد: اگر نمایندگان مشکلات را می‌دانند اما به واسطه سیاست‌های عوام‌فریبانه دوست دارند انگشت اتهام را به سمت دولت بگیرند، باز هم وای بر ما چراکه رسما با این روش به ما دروغ می‌گویند.

زیباکلام تاکید کرد: در هر دو صورت اما و اگرهای بسیار زیادی وجود دارد. بیش از یک ماه است سیف تغییر کرده است و به جای او عبدالناصر همتی آمده است من از شما می‌پرسم زمانی که آقای سیف رئیس بانک مرکزی بود، دلار ۱۱ ، ۱۲ هزار تومان بود اما در حال حاضر ۱۳ الی ۱۴ هزار تومان است، وضعیت چه فرقی کرده است؟

وی خاطرنشان کرد: استیضاح ربیعی و کرباسیان برای عوام‌فریبی و سوار شدن بر امواج پوپولیستی بود و انحراف افکار عمومی از مسائل و مشکلات واقعی کشور را به دنبال دارد. بخشی دیگر از استیضاح‌ها تسویه‌حساب‌هایی است که به واسطه انتظارات برخی نمایندگان صورت گرفته است در واقع برخی نمایندگان می‌خواستند قوم و خویش خود را به قدرت بیاورند و موفق نشدند و به همین دلیل برخی استیضاح‌ها مطرح شد و شکل گرفت.

این فعال سیاسی اصلاح‌طلب افزود: آخرین موردی که در مجلس مطرح بود مربوط به وزیر امور خارجه بود. در این میان طرفداران احمدی‌نژاد مساله جاسوسی را مطرح کردند و با طرح این مساله و ارتباط با بیگانگان و عوام‌فریبی‌ها بدین شکل قصد داشتند به اعتبار وزیر امور خارجه در کشور لطمه وارد کنند.

وی ادامه داد: مشخصا موضع‌گیری‌ها در این خصوص کاملا سیاسی بود. در مجموع من در استیضاح‌ها را نکات مثبت و وطن‌پرستانه‌ای نمی‌بینم.

زیباکلام در خصوص مطالبات اصلاح‌طلبان از دولت و نقدهایی که اخیرا به کرات مطرح می‌کنند، گفت: اصلاح‌طلبان چه درون مجلس و چه در بیرون جای گله‌مندی بسیاری از دولت دارند. این گله‌مندی‌ها به علت عدم استفاده روحانی از اصلاح‌طلبان نبوده و نیست و هدف سهم‌خواهی پشت این نقدها وجود ندارد و در همکاری با روحانی هم این اهداف نیست.

وی افزود: دلخوری اصلاح‌طلبان به واسطه موج گسترده ناامیدی در جامعه است که روحانی با عملکرد خود ظرف چندین ماه گذشته ایجاد کرده است، بنابراین قابل فهم است چه فراکسیون امید و چه اصلاح‌طلبان در بیرون از مجلس به حق می‌توانند از عملکرد روحانی گله‌مند باشند.

این فعال سیاسی اصلاح‌طلب تاکید کرد: من معتقدم هیچ چاره‌ای نداریم به جز حمایت و پشتیبانی دولت به رغم وضع فعلی چرا که ما در رای مردم و پای صندوق آمدن آنها برای انتخاب روحانی شریک و دخیل هستیم.

وی ادامه داد: کار صحیح این نیست که بگوییم دیگر با روحانی کاری نداریم مردم بازیچه ما نیستند که بگوییم به فردی رای بدهید و بعد بگوییم دیگر با آن فرد کاری نداریم. اصلاح‌طلبان ضمن حمایت از روحانی و دولت او باید انتقادات شدید و اساسی نسبت به عملکرد روحانی داشته باشند. اصلاح‌طلبان نباید از انتقادات خود به سادگی بگذرند اما در عین حال گزینه صحیح رفتار نسبت به روحانی این است که ضمن حمایت از او مطالبات خود را از او طلب کنیم و وی را رها نکنیم؛ چراکه ما شریک او در به قدرت رسیدن هستیم.

تاریخ ارسال: شنبه 24 شهریور 1397 ساعت 13:31 | نویسنده: عـبـــد عـا صـی | چاپ مطلب 0 نظر

محمد رضا زائری: دین ما عین سیاست ما هست ولی نه این‌قدر!

 

 

جهت منبع مطلب یا عنوان اصلی به پیوند بالا اشاره کنید

 

فرهنگ > دین و اندیشه - محمدرضا زائری معتقد است که روحانیون در همه چیز بیش از حد دخالت کرده‌ و همین مسئله باعث شده است تا مردم گلایه‌مند باشند، زیرا که خود روحانیون این توقع را ایجاد کرده‌اند.

سیدعبدالجواد موسوی: حجت‌الاسلام محمدرضا زائری، از دهه هفتاد چهره‌ای شناخته شده در عرصه فرهنگ و رسانه کشور بوده است. او در این سال‌ها علاوه بر فعالیت‌های فرهنگی و هنری، همیشه با موضع‌گیری‌ها و اظهارنظرهای صریح خود در حوزه‌های مختلف، خبرساز بوده است. 
این روحانی که بیشتر با زاویه دیدی متفاوت از قرائت‌های رسمی و کلیشه‌ای به مسائل و مشکلات جامعه نگریسته است، چندی پیش مهمان کافه خبر بود تا پاسخ‌گوی سوالات ما درباره مسائل مذهبی، فرهنگی و اجتماعی باشد.
زائری در این نشست که به طور زنده پخش شد و فیلم کامل آن را اینجا می‌توانید ببینید، درباره وضعیت فرهنگی جامعه و میزان حضور روحانیت در عرصه‌های مختلف سخن گفت.
آن‌ها که در فضای مجازی شما را دنبال می‌کنند فکر می‌کنم شما را خیلی بهتر از من بشناسند که متعلق به کجا هستید، چه سالی به دنیا آمده‌اید و چه فعالیت‌هایی داشته‌اید. مختصر و مفیدش این است که شما به عنوان یک فعال فرهنگی در این سال‌ها شناخته شده‌اید؛ از نشریه درآوردن تا گپ زدن با این طرف و آن طرف، کنگره برگزار کردن و به کشورهای همجوار مسافرت کردن و از آنجا رهاوردهایی به نام تحقیق، کتاب و پژوهش برای مخاطبان خود آوردن.

ما در این بحث بیشتر می‌خواهیم درباره وضعیت فرهنگی اکنون و آینده و نسبتش با روحانیت در خدمت شما باشیم. برای شروع بحث شاید بد نباشد با خاطره‌ای شروع کنیم. یکی از دوستان مشترک‌مان می‌گفت که سوار تاکسی شدم و یکی گفت: «هوا چقدر گرم است.» گفتم: «تقصیر آخوندهای فلان فلان‌شده است.» طرف گفت: «چه ربطی به آخوندها دارد؟» گفتم: «شماها که آخر بحث می‌خواهید به این نتیجه برسید، من همین اول کار تکلیف را مشخص کردم.» حالا دور از شوخی، این میزان از حضور روحانیت در همه سطوح از ورزش گرفته تا بقیه جاها را اصلا چقدر مناسب و درست می‌دانید.
بسم الله الرحمن الرحیم. واقعیت این است که به نظرم این اتفاق که شاید ناخواسته افتاده باشد، بیشتر ناشی از غفلت روحانیت بوده. یعنی باید واقعیت را اعتراف کنیم و بپذیریم که کارآکتر و شخصیت اصلی و غالب روحانیت در واقع مدیریت و سیاست نبوده است و این پرسش اول انقلاب هم مطرح بود و بارها از خود امام می‌پرسیدند که چگونه می‌خواهید کشور را اداره کنید؟

در اعترافات خیلی از مسئولین، بزرگان و رهبران نظام که در خاطرات‌شان هست، آنان تصور می‌کردند حالا حالاها باید مبارزه کنند تا روز موعود برسد و خیلی از این‌ها غافلگیر شده بودند. استثناهایی مثل شهید بهشتی و امام موسی صدر را که کنار بگذارید، بقیه بدنه روحانیت که جلودار مبارزه بودند، واقعا تصور این‌که به این زودی قرار است این بار مسئولیت بر دوش‌شان بیفتد را نداشتند.

روحیه‌ای که ما آخوندجماعت کلا داشتیم و داریم، مبنایش مبنای تربیتی و اخلاقی حسن ظن به بقیه و جذب و تبلیغ است. اقتضا می‌کند وقتی یک نفر به مسجد می‌رود و سه شب پشت سر هم صف اول جماعت می‌ایستد و گردنش را هم کج می‌کند، روز چهارم با حاج آقا رفیق می‌شود و حاج آقا نمی‌داند که چه بسا او آمده که نامه‌ای برای وام بگیرد و چه بسا که دو مرتبه برای وجوهات شرعیه آمده که خیلی آدم متدیینی هستم و با طرح سوالاتی از قبیل این‌که من از در مسجد بیرون می‌روم پای راست را اول بگذارم بیرون یا پای چپ را، همان آدمی است که آمده و کاسبی کرده است.

موارد متعددی داریم که این آدم سه بار حاج آقا را با ماشین خود این طرف و آن طرف برده و صاحب چیزهایی شده است. اتفاقی که افتاده این است و روحانیت این غفلت را مرتکب شده. یک جاهایی اگر روحانیت عاقل و هوشمند و زرنگ و حواسش جمع بود، باید اتفاقا خودش را کنار می‌کشید و می‌گفت که به ما ربطی ندارد.

یک صحنه را اگر خودم ندیده بودم، باورم نمی‌شد و می‌گفتم که ساخته‌اند؛ این صحنه را خودم در تلویزیون دیدم که پخش می‌شد و مثلا  آهو، گوزن، غزال یا حیوانی از مخلوقات خدا که درحال انقراض بوده را آورده بودند و به آن رسیدگی کرده و می‌خواستند به زیستگاه اصلی‌اش برگردانند. امام جمعه شهر هم آمده بود و موقعی که روبان را قیچی می‌کردند، صلوات می‌فرستاد! هرچه فکر می‌کردم اما جمعه شهر به این بزغاله، آهو یا گوزن چه ربطی دارد، نمی‌فهمیدم. این یک اتفاقی است که افتاده یعنی ناخواسته هرجایی خواستیم یک روبان قیچی کنیم، سراغ حاج آقا را گرفته‌ایم. اما اتفاقا اگر حواس حاج آقا جمع باشد، باید بگوید که من نیستم. به من چه ربطی دارد که پس فردا هرچه شد گردن من باشد؟ و ملت هم حق دارند، خود ما این توقع را ایجاد کرده‌ایم.

یعنی شما با این‌که روحانیت در همه صحنه‌ها حضور داشته باشد، موافق نیستید؟
من یک وقتی یک یادداشتی نوشتم که دین ما عین سیاست ما هست ولی نه این‌قدر! یعنی این‌قدر دیگر غلیظ که هرجایی زلف‌شان را به هم گره بزنیم نه عاقلانه است و نه هوشمندانه است و نه مدبرانه است. اتفاقا آفات و آسیب‌هایش همان چیزی است که امروز داریم می‌بینیم و اگر مردم گله می‌کنند، حق دارند، به خاطر این‌که ما خودمان این توقع را ایجاد و در همه چیز دخالت کرده‌ایم.

شما روحانیت را جمع بسته‌اید. یعنی به صورت عام همه روحانیت را در این ماجرا مقصر دانستید. منتها یک نظریه‌ای که خیلی هم طرفدار دارد، اینکه انقلاب با روحانیت پیشرو اتفاق افتاد؛ روحانیتی که به قرائت خرافی از دین معترض بود و آقای مطهری و امثالهم و حلقه یاران امام طلایه‌داران این ماجرا بودند و این‌ها باعث شدند که انقلاب شد. منتها بعد از انقلاب این روحانیت سنتی و کسانی که قرائت تا حدودی صلب از دین داشتند، مطالبات خود را با صدای بلند اعلام کردند و خیلی جاها را گرفتند و کار دست این جماعت افتاد. آیا با این نظریه موافقید؟
بله، یک وقتی هم راجع به این موضوع مطلبی نوشته‌ام. یک تعبیری هم از یکی از بزرگان هست که می‌گوید روحانیت انقلابی با امام همراه شد و شکنجه، زندان، بدبختی و کتکش را آن‌ها خوردند. وقتی تاریخ آن موقع را ورق می‌زنید و اوضاع و احوال را مطالعه می‌کنید و فضا را عمومی را، می‌بینید اتفاقا کسانی که جلودار انقلاب هستند، دقیقا کسانی‌اند که امروز مهجور واقع شده‌اند. به مرور همین اتفاق افتاد و به طور طبیعی یک جریان سنتی در حوزه بودند که دیدند انقلاب پیروز شد و آقای خمینی که فکر نمی‌کردیم رهبر بشود، شد و حالا شروع کردند.

در خاطرات خود امام هست که مثلا می‌گوید امروز یکی از مراجع و بزرگان خدمت ایشان آمده و فشار جدی برای قضیه واردات گوشت یخ زده داشته است. من ایرادی به این بخش ندارم و اتفاقا او باید کار خودش را می‌کرده ولی مطالباتی که بعد از آن از امام صورت گرفت، در مورد رهبری هم همین‌طور است.

متاسفانه البته کسی عنوان نمی‌کند وقتی آقای خامنه‌ای رهبر شدند، چه فشارهایی به ایشان آمد که بیشتر شبیه جوک است؛ مو نباید از عمامه بیرون باشد، ساعت مچی نباید ببندید، فلان شلوار را بپوشید و حتی در مورد لزوم پوشیدن قبا و نپوشیدن قباده توصیه‌هایی بوده! می‌خواهم بگویم فضایی است که وجود دارد و برخی طوری راجع به روحانیت متحجر صحبت می‌کنند انگار این همه بد و بیراهی که امام راجع به روحانیت در وصیت‌نامه و منشور روحانیت گفته، توهمی بوده و موهوماتی در فضای انتزاعی مجرد بوده است.

برخی هم آن را زیرکانه صرفاً به انجمن حجتیه ربط داده‌اند.
اینها بودند، هنوز هم هستند و قدرت هم دارند اما ما باید تکلیف‌مان را معلوم کنیم. شاید به دلایلی رهبر انقلاب مصلحت نمی‌‌‌دانند و شاید احساس می‌کنند که هزینه‌های دیگری دارد را نمی‌دانم، ولی به هر حال این یک واقعیت غیرقابل انکار است. مردم، اداره کشور می‌خواهند و این با اداره یک اتاق پشت در مسجد فلان فرق می‌کند. مشکل ما الان این است که از حاکمیت و اداره جمهوری اسلامی حرف می‌زنیم؛ اداره جمهوری اسلامی و مدیریت یک نظام یعنی تامین آب، غذا، نان، هوا و اشتغال برای همه شهروندان؛ شهروندی که در آن زرتشتی هم هست و باید عضو شورای شهر شود، شهروندی که در آن مسیحی هست و باید نماینده مجلس شود، شهروندی که اهل سنت است و باید نماینده خبرگان شود تا همان شیعه مرتضی علی که حجاب ندارد، خطایی هم می‌کند و لباسش هم فلان طور است و فیلم رقص خود را در اینستا می‌گذارد.

برخی می‌گویند ما با روحانیتی که می‌گوید کسی حق ندارد در فضای مجازی ساختارشکنی و اشاعه منکر کند، برقصد و برهنه ظاهر شود و باید با این موارد برخورد کرد، تکلیف‌مان خیلی روشن‌تر است تا با حاج آقای زائری که به عنوان یک آخوند یک‌باره از چیزی دفاع می‌کند که به لحاظ شرع خیلی قابل دفاع نیست.

او یا می‌خواهد چهره روحانیت سنتی را بزک کند و بگوید که همه آخوندها این‌طوری فکر نمی‌کنند یا دنبال مطلب دیگری است.
حالا من اصلا نمی خواهم به این سمت برویم. حالا که بحث پیش آمد می‌گویم که اتفاقا با همین مبنا به من ضدانقلاب می‌گویند، با همین مبنا معتقدم که من از همه  آنها انقلابی‌ترم چون دارم از موضع اداره جامعه با نظام اسلامی، روحانیت و دین حرف می‌زنم. اتفاقا من اگر انقلابی نباشم، موضع‌ام همان موضع روحانیت سنتی فقاهتی می‌شود. تعارف که نداریم؛ با آن حکم شرعی فقیه مجتهد داخل قم نمی‌شود جامعه را اداره کرد. آن فقیه مجتهد داخل قم یک نظام حقوقی و حکم قانونی را بیان می‌‌کند و می گوید این حرام است. ولی اگر از او بپرسید که حالا فرزندم فلان مشکل را دارد چکار کنم می‌گوید که دیگر به من ربطی ندارد! یعنی حکم شرع این است  و شما از مرجع تقلید استفتا می‌کنید که مثلا دختر من در خانه سگ دارد، آیا می‌تواند نگهداری کند یا خیر که پاسخ فقیه منفی است و تمام شد.

حالا من از موضع فقیه نیستم و من موضع پدرانه دارم. دخترم اگر سگ نداشته باشد از خانه بیرون می‌رود، چکار کنم؟ این‌جا دیگر با آن جواب فقهی قابل اداره کردن نیست. من مسئله‌ام این است که روحانیت به عنوان فقیه یا روحانیت به عنوان پدر؟ روحانیت به عنوان فقیه یک جواب می‌دهد و دیگر تمام شد و به بقیه‌اش کاری ندارد.

در کشوری که فقه قرار است ولایت داشته باشد که نمی‌توانید بگویید کاری به فقاهت ندارید.
نه، من اتفاقا فرق آقای خامنه‌ای با دیگران را در همین می‌دانم. آن فقیه می‌تواند بگوید که جواب این سوال شرعی همین است و تمام

شد. ولی آیا آن فقیه شغل برای مردم ایجاد می‌کند؟ آیا قرار است جواب مشکلات جوانان را بدهد؟ آیا قرار است بیکاری، ناامنی، مشکلات اجتماعی و آسیب‌های اخلاقی را حل کند؟

البته در ابتدا هم چنین ادعایی نداشته، داشته؟
من نمی‌گویم داشته یا نداشته.

خیلی‌ها می‌گویند روحانیت آمده بگوید که من آمده‌ام شما را سعادتمند کنم و راه حسن عاقبت را به شما نشان دهم و روانه بهشت‌تان کنم.
احسنت! از موضع فردی این حرف درستی است اما آیا این روحانیت سنتی حاضر است که جامعه را هم تحویل بگیرد و اداره کند؟ من می‌گویم اگر حاضر نیستی، پس دخالت نکن و بگذار کسی که حاضر شده...

پس بحث نظارتی‌اش چه می‌شود؟
آن نظارت سازوکارهای خودش را دارد. حرفم این است که الان در زندان، زندانی داریم که معتاد است، آیا سرنگ در اختیارش بگذارم یا نگذارم؟ اگر سرنگ ندهم با لوله خودکار دارد کار خودش را انجام می‌دهد و به ایدز مبتلا می‌شود. می‌خواهم بگویم فرق روحانی صاحب حاکمیت با بقیه این است. روحانی صاحب حاکمیت نمی‌تواند بگوید چون رقص حرام است، پس دیگر تمام شد. ولی وقتی دارد می‌رقصد باید چکارش کنیم؟ آیا باید اعترافاتش را پخش کنیم یا تدابیر دیگری اتخاذ کنیم؟

می خواهم بگویم فرق روحانی صاحب حاکمیت با بقیه این است. روحانی صاحب حاکمیت نمی تواند بگوید چون رقص حرام است پس دیگر تمام شد. ولی وقتی دارد می رقصد باید چکارش کنیم؟ آیا باید اعترافاتش را پخش کنیم یا تدابیر دیگری اتخاذ کنیم؟

حرفم این است که نوع تدابیر و رویکرد متفاوت است. شما اگر مغازه‌دار باشید و ببینید بچه‌ای پای به زمین می‌کوبد و خواستار اسباب بازی یا میوه یا وسیله‌ای خاص است و مادر هم پول ندارد، تحت تاثیر این گریه و زاری قرار می‌گیرید؟ اگر این طور باشد که باید مغازه‌تان را تعطیل کنید. مغازه‌دار می‌گوید خانم یا آقا قیمت این آن‌قدر است و پول نداری، برو. اما آیا آن پدر یا مادر شب راحت می‌تواند بخوابد؟ شب خوابش نمی‌برد و تمام زندگی‌اش گیر جگرگوشه‌اش است که فلان لباس را خواسته و پول برای خریدش نداشته است. من می‌گویم آیا موضع روحانیت ما موضع مغازه‌دار است که می‌گوید بقیه‌اش به من ربطی ندارد یا موضع‌اش موضع پدر و مادری است که قرار است این‌ها را اداره کند؟

فکر می کنم مشکل جایی ایجاد می‌شود که این امور نظارتی با قدرت همراه می‌شود یعنی فی‌المثل در قصه حجاب یا رقص امور نظارتی به قوه قهریه تبدیل می‌شود و منجر به این‌که طرف را دستگیر می‌کنند و آزار و اذیت می‌شود ولی یک جایی هم هست مثل بانک که همه علما از صدر تا ذیل از اصلاح‌طلب تا اصولگرا همه می‌گویند که مشکل ربوی است اما در عمل اتفاقی نمی‌افتد.
آیا همان فقهای رسمی پولهای‌شان را در بانک نمی‌گذارند؟ بله تعارضات این‌جاها بوجود می‌آید. خود فقیه بزرگوار از حرام بودن بانک‌داری می‌گوید درحالی که پول‌هایش در همان بانک است. چهار نفر که خدا ان‌شاءالله هدایت‌شان کند در فلان آبشار رقصیده‌اند و کلیپ آن پخش شده و ما آن محل را می‌بندیم. می‌خواهم بگویم اینجا تعارض بوجود می‌آید.

آن نگاه دین دارانه‌ای که در حوزه فردی می‌گوید من نباید آستین کوتاه بپوشم وقتی به حوزه مدیریتی جامعه تسری پیدا کرد، آن‌وقت دم در یک ساختمان عمومی مثل درمانگاه گفت من آستین کوتاه راه نمی‌دهم، این‌جا مشکل به وجود می‌آید. اتفاقا حرفم این است که آن اسلامیتی، روحانیتی، دیانتی و فقاهتی که قرار است جامعه را اداره کند و بعد نسخه‌ای برای همه دنیا بپیچد که ژست پیاده سازی این الگو را هم گرفته‌ایم، کجاست؟ ببینید! ما با شهروندانی طرفیم که به هر دلیل عقیده ما را ندارند. قرار است چه کار کنیم؟ می‌گوییم قانون یا شرع؟ یک چیزی باید بگوییم که پای آن بایستیم. اینجاست که تعارضات بوجود می‌آید. سوالات زیادی هست که ما نمی‌توانیم جواب دهیم.

به هر حال درست یا غلط ادعای انقلاب اسلامی و حکومت فقهی کردیم. بسیاری از روحانیون در مصدر امور هستند و به قول شما تعارضات هم بسیار است. الان که نمی توانیم بگوییم ما اشتباه کردیم. الان باید چه کرد؟
من خیلی صادقانه بگویم چون خیلی راحتم و تعارف هم ندارم. من اصلا معتقد نیستم که ما اشتباه کردیم. چون بعضی ها ممکن است بگویند انقلاب از اصلش اشتباه بود ولی من اینطوری فکر نمی کنم. من اتفاقا نمی گویم اشتباه کردیم اما در این مسیر درست اشتباه زیاد کردیم. من می گویم آنجایی که اشتباه کردیم صادقانه اعتراف کنیم که اشتباه کردیم. بحثمان منحرف نشود. بحثمان این بود که روحانیت چرا انقدر دخالت کند؟ آنجایی که می پذیریم روحانیت نباید انقدر دخالت کند، نکند.

صادقانه دستش را بالا بگیرد و به مردم بگوید که اینجا را اشتباه کردیم ولی عمد نداشتیم چون شما حتی در مسائل شخصی شان وقتی اشتباهی می کنید، و بعد اعتراف به اشتباه می کنید مثلا سر چهارراه ازجلوی ماشینی سبقت می گیرید و بارها برای همه ما پیش آمده که بلافاصله از شیشه آینه دست تکان می دهیم و عذرخواهی می کنیم. طرف می گوید که طوری نیست. اما اگر اشتباه کردید، رویتان هم برگردانید و دو تا بوق هم زدید، به طرف برمی خورد.

آیا اعتراف به اشتباه موجب تزلزل حاکمیت نخواهد شد؟
نخیر، اتفاقا موجب تقویت است. اتفاقا موجب اعتماد مردم می شود. ببینید! من همیشه به دوستان می گویم اگر به کسی بدهکارید موبایلتان را خاموش نکنید. چون وقتی بدهکاری وطلبکار ببیند که هستی خیالش راحت است که فرار نکرده ای ولی اگر موبایلت را خاموش کردی خودت را در معرض اتهام قرار می دهی. ما اگر اشتباهی کردیم، صادقانه اعتراف کنیم که این تکه اش را اشتباه کردیم.

ممکن است بخشی از حاکمیت اینطور بیندیشد که اگر آنجا پا پس بکشد باید دو قدم هم عقب تر رفته و بیشتر باج دهد و کوتاه یاید. این نگاه هم وجود دارد.
با همین نگاه داریم به جایی می رسیم که کلش روی هوا برود.

واقعا نظرتان این است که اگر این وضعیت ادامه پیدا کند کلا روی هوا می رود؟
می خواهی یک کاری دست دوتایی مان با هم بدهی!

نه، به هرحال در مورد یک امر مقدس که حرف نمی‌زنیم. داریم راجع به یک شیوه از حکومت‌داری حرف می‌زنیم که ممکن است بر اثر لجبازی و تناقضات زیاد شکست بخورد. این که بارها و بارها در طول تاریخ اتفاق افتاده و ایرادی هم ندارد.
از صفویه و آل بویه بوده‌اند تا دیگران. فرمود که خدا با کسی تعارف ندارد و خدا هم با ما پسرخاله نیست. یک وقت هست امروز با شعار و داد و بیداد و جوگیری حرف می‌زنیم یک وقت هم هست که از موضع 500 سال آینده به عقب نگاه می‌کنیم. اگر از نگاه 500 سال آینده به عقب نگاه کنیم، بله ما هم آسیب می‌بینیم و تعارف ندارد. یعنی ما هم اگر درست عمل نکنیم، آسیب می‌بینیم. مثل پدری که اگر در خانواده درست عمل نکند، ممکن است سرانجام خانواده، طلاق و فروپاشی باشد.

ما الان در این موضع هستیم البته این سوال را همیشه از من زیاد می‌پرسند و خیلی هم رایج است که «حاج آقا آخرش چه می‌شود؟» من همیشه می‌گویم بالاخره خدا با کسی تعارف ندارد اما واقعا اسلام و جمهوری اسلامی را به‌خاطر خون شهدا حفظ می‌کند. من سر این قصه اصلا شوخی ندارم با کسی. ما شهید دادیم و جانباز داریم. همین الان پدر و مادر شهدا هستند. همین الان جانبازانی شیمیایی هستند که با هر نفس کشیدن، زن و بچه‌هایشان جلوی چشم‌هایشان جان می‌دهند و زنده می‌شوند.

ما ممکن است جوانی نسلی را به خاطر تجربه نابود کنیم. ما ممکن است ضربه هایی به اعتقاد مردم بزنیم. الان اعتقاد مردم به خاطر عملکرد غلط امثال من دارد لطمه می بیند و دیده. این هزینه ها، هزینه های سنگینی است.

این‌ها هست اما مسئله سر هزینه‌هایی است که داریم می‌دهیم. ما ممکن است جوانی نسلی را به خاطر تجربه نابود کنیم. ما ممکن است ضربه‌هایی به اعتقاد مردم بزنیم. الان اعتقاد مردم به خاطر عملکرد غلط امثال من دارد لطمه می‌بیند و دیده. این هزینه‌ها، هزینه‌های سنگینی است. من همیشه می‌گویم که آخرش را خدا حفظ می‌کند ولی هزینه‌های سنگینی دارد؛ خدا اسلام را در سال 61 هجری حفظ کرد با قیمت خون امام حسین. هنر من و جنابعالی و امثال من و شما این است که کاری کنیم تا هزینه‌ها کمتر شود نه اینکه آن‌قدر خرابکاری کنیم تا دیگر چیزی باقی نماند.

البته تجربه کشورهای همسایه و منطقه به‌ویِژه لبنان را همه داریم؛ مشهور است همه آدم‌ها با عقاید و ادیان مختلف می‌توانند آن‌جا کنار همدیگر زندگی کنند. خاطره‌ای از حزب‌الله لبنان شنیده‌ام که برایم خیلی جالب بود. در دو سال اول تاسیس حزب‌الله لبنان، بچه‌ها در کوچه و خیابان می‌رفتند و به دیگران تذکر می‌دادند، مثل بچه حزب‌اللهی‌های خودمان که حجاب را رعایت کنید.

ظاهرا گزارشاتی رسیده که دارد نتیجه عکس می‌دهد و خیلی‌ها دارند از حزب‌الله لبنان بدشان می‌آید و آن موقع فتوایی از یکی از بزرگان لبنان صادر می‌شود که اصلا این کار را حرام شرعی اعلام می‌کند و ماجرا متوقف می‌شود. به گمانم از مشاهدات کسی است که در آنجا زندگی کرده و یکی از دوستان ارزشی هم آن را منتشر کرده بود. فکر می‌کنید چقدر تجربه‌های آن‌جا به درد ما می‌خورد؟ چون ما یک بستر فرهنگی و تاریخی دیگری داریم؛ اصلا می‌توانیم از این تجربیات هم استفاده کنیم یا خیر؟
در اینکه از هر تجربه‌ای می‌توان استفاده کرد تردید ندارم. همه تجربه‎ها قابل مطالعه است. منتها طبیعتا با توجه به شاخصه‌های محیطی و اقتضائات خودمان. ایران، لبنان نیست اما من قبول دارم که تجارب آنها به شدت قابل مطالعه است. البته در این بخش اول هم که خیلی‌ها به من ایراد می‌گیرند، می‌گویند که فلانی دنبال لبنانیزه کردن ایران است و آرمانشهرش فلان جور است اما ایران که لبنان نیست.

اتفاقا من بلافاصله برمی‌گردم و می گویم چه کسی گفته ایران، لبنان نیست؟ درست است ما موضوعات محیطی و شرایط خودمان را باید درنظر بگیریم. همه این‌ها قبول اما کی گفته که ایران، لبنان نیست؟ ویژگی لبنان چیست؟ لبنان که به قول شما همه از آن تعریف می‌کنند چه ویژگی‌ای دارد؟ آن تشتت و چندپارگی و اختلاف نظر و اقتضائی که چون قدرت‌ها هیچکدام به دیگران غالب نیستند، یک توازن قوایی را به وجود می‌آورد. یعنی یک نفر، یک گروه یا یک جریان آن‌قدر قوی نیست که بتواند همه را قلع و قمع کند.

شاید ماحصل این بوده که قبلا برخوردها زیاد بوده و خون و خونریزی زیاد شده. بعد به این نتیجه رسیده اند که قوا را تفکیک کنند.
نه اصلا بحث تفکیک سیاسی است. من به جهت اجتماعی می گویم. درست است که ژئوپلتیک منطقه کاملا متفاوت است و من به آن کاری ندارم. ولی می خواهم بگویم که خصوصیت لبنان به جهت اجتماعی و در ساختارش به جهت قومیتی این است که هیچ جریانی آنقدر غلبه ندارد که بقیه را بتواند قلع و قمع کند. یک جور توازن به وجود می آید. من میخواهم بگویم شرایط ما هم خیلی فاصله ای ندارد. ما هم این تفاوت و این اختلاف نظر و چندپارگی را داریم و اینگونه نیست که همه مان یکدست باشیم. خود جریان ارزشی ما آیا واقعا همگن است؟ خود جریان ضدارزشی ما باز همگن است؟ اصلا اینطور نیست. ما خودمان اختلاف نظر و دیدگاه و تفاوت بسیار داریم.

منظورتان از تفاوت‌ها، تفاوت‌های مذهبی و قومی است؟
البته از جهتی آن گسست‌های قومی و مذهبی ما به شدت خطرناک است و الان آماده بحران است. الان غالب در کشور ما مسلمان اند و اغلب شیعه جعفری اند. اما ما خودمان در میان همین شیعیان جعفری به یکی شیعه انگلیسی می‌گوییم به یکی شیعه آمریکایی می‌گوییم، یعنی می‌خواهم بگویم در همین تشیع هم گاهی وقت‌ها اختلاف بسیار هست همانطور که در خود لبنان هم همین است.

رفیق کشیش کاتولیکی داشتم که می‌گفت خواهر من می خواهد با یکی ازدواج کند که فرقه اش با ما فرق دارد و یک اختلاف مذهبی جزئی ولی هر دو هم مسیحی هستند. می گفت مادرم گفته کاش می‌رفتی با یک پسر مسلمان ازدواج می‌کردی. یعنی اختلاف جدی است. بیشتر از اختلافات ما را در طول تاریخ خود مسیحیان و یهودیان داشتند و خود مسیحیان داخل خودشان. همین الان داخل آمریکا چند تا انجیل داریم؟ اصلا کلیساها را کار ندارم اما چند نسخه و چند نوع انجیل داریم؟ اصلا قصه جدی است. داخل ما هم همین است و اگررهایمان کنند هر کدام‌مان سایه دیگری را با تیر می‌زنیم، متاسفانه. اینجاست که نیاز به آن الگو داریم. الگویی که به من یاد دهد که باید دیگران را پذیرفت.

باید با دیگران روی وجه مشترک مصالحه کرد. ما قرار است با هم زندگی کنیم. آن عیش و زندگی مشترک باید روی نقطه اشتراکمان باشد. در مجتمع مسکونی یکی سگ دارد و دیگری نماز شب می خواند ولی قرار است در مجمتع با هم زندگی کنند. توافق اینجاست که نمازشب خوان صدایش را بلندتر نکند چون من می خواهم بخوابم و تو هم اگر می خواهی سگ بیاوری نباید در حیاط رهایش کنی.

من می خواهم بگویم ما ناچاریم به این نقطه برسیم و وضعیت کشور ما این است. فرقی هم نمی‌کند که چه کسی حزب اللهی است و چه کسی کرواتی است. ما رادیکال در هر دو طرف داریم. ما آدم تند رادیکال بی منطق هم در حزب اللهی ها داریم  و هم آن طرف. هم در میان آن طرفی ها کسانی هستند که جز به کشت کشتار راضی نیستند و می گویند همه آخوندها را باید از تیر چراغ برق آویزان کرد و هم در این طرفی ها که معتقدند باید پدر رقاص و نوازنده را درآورد. اینطوری نمی شود زندگی کرد.

فکر می کنید زمینه این پذیرش وجود دارد؟
نه متاسفانه. چون ما خودمان آنقدر فضا را رادیکالیزه و ملتهب کردیم که وقتی به جهت تئوریک و نظری من شما را به صرف اینکه در فلان قضیه با هم اختلاف نظر داریم مرتد و فاسق و فاجر دور از جان تلقی می کنم، و شما به صرف اینکه سلیقه مرا نمی پسندی هرچه دلت می خواهد به من می گویی طبیعی است که این زمینه هیچوقت بوجود نمی آید.

این مقایسه چندان درست نیست به خاطر اینکه طرفی که دیگران را به فسق و فجور متهم می‌کرده در جایگاه قدرت بوده و من یک آدم پیاده که اینها به من چسبیده.
او هم هر وقت جایش رسیده این کار را کرده.

وقتی 40 سال یک نفر را مورد این آزارها قرار دهید معلوم است بعد از 40 سال اگر قرار باشد جایش عوض شود بلاهای بدتری سر طرف مقابل بیاورد. من می گویم الان این مقایسه شما چندان منصفانه نبود.
نه، الان هم هست. طرف چند روز پیش در توئیتر نوشته من آنقدر بغض دارم که دیروز داشتم رد می شدم و آخوندی را دیدم که میوه خریده بوده چنان به او تنه زدم که پلاستیکش پاره شده و همه میوه‌ها ریخته. دلم خنک شد. من این را می فهمم، کاملا می فهمم چون تمام فشاری که طی چند سال کمپرس شده بیرون می زند و ناخواسته این جوان مسئول همه نداشته ها و رمان‌هایش است. مسئول همه مصیبت هایش این عمامه به سر است. ولی می‌گویم واقعیت را نگاه کنیم و صادقانه ببینیم. همانطور که در دوره‌ای صرفا خانمی را چون روسری بر سر نداشته تحویل نگرفته‌ایم در ادواری بوده که خانم چادری وارد بانک شده و تحویلش نگرفته‌اند.

من می‌خواهم بگویم این واکنش به آن است.
کمااینکه آن واکنش هم به یک چیز دیگر بود. تاریخی نگاه کنیم آن واکنش سال 60 اتفاق بود که به کل 25 سال و 50 سال قبل بود. من می خواهم بگویم که همین را باید حل کرد. این چرخه را باید یک جایی متوقف کرد. چه کسانی می توانند متوقف کنند؟ کسانی که به آینده بچه‌هایشان فکر کنند.

فرق نمی کند که یک خانم بی حجاب یا من آخوند. فرق نمی‌کند شمایی که ریش داری یا کسی که ندارد. اگر کسی نگران آینده فرزندش باشد باید به این چرخه فکر کند. بله، برخی هستند که همین الان اقامت خارج از کشور را گرفته اند، ویلایشان را هم گرفته‌اند، پول‌هایشان را هم دپو کرده‌اند. فرقی هم نمی‌کند چه ریش دارد و حزب اللهی است و چه نیست. مگر آقای خاوری که الان کاناداست روز قدس چفیه نمی انداخت؟ اینها که بازی است. من به کسانی که به خارج از ایران دل بسته اند، کاری ندارم. چه با ریش و چه بی ریش. ولی او که به آینده این کشور دلبستگی دارد و قرار است در این کشور بمیرد ماجرایش فرق می‌کند. من و شما وجه اشتراکمان این است که قرار است در این کشور بمیریم و این خاک را دوست داریم.

ما این آینده را دوست داریم و این آینده را ما باید بسازیم. من می گویم من و شمایی که قرار است آینده مان را بسازیم و به بچه هایمان داریم فکر می کنیم باید این چرخه را متوقف کنیم. به جای کینه‌ورزی، بغض، نفرت‌پراکنی، برچسب زدن و اتهام زدن حالا چه با موضع اعتقادی و ارزشی و مبتنی بر دین و چه از موضع لیبرالیسم، آزادی، دموکراسی و شعارهای قشنگ‌تر آن طرفی. فرقی نمی‌کند، این چرخه باید متوقف شود. باید بپذیریم که ما قرار است با هم زندگی کنیم.

نقش روحانیت در این میان چیست؟
روحانیت به نظر من مهم‌ترین نقش را دارد.

برگردیم به همان حرفی که اول زدیم؛ این میزان از حضور روحانیت در همه سطوح و همه‌جا را ضروری نمی‌بینید؟
بلکه خطرناک می‌بینم.

به لحاظ اجرایی چه پیشنهادی دارید که حکومت بتواند به آن عمل کند.
من سال 88 چند مطلب با عناوین کوتاه مدت، میان مدت و درازمدت نوشتم که هنوز هم هست. آن موقع البته وبلاگ داشتم و آنجا نوشته بودم. یکی از آن چیزها همین بود که میزان حضور و نمایش حضور روحانیت در پست‌ها و سمت‌های اجرایی و درگیری مستقیم با زندگی مردم، هرچه کاهش پیدا کند، بهتر است.

این از روز اول تدبیر خود امام هم بود و من هم نمی‌خواهم برگردم عقب و تحلیلی ارائه دهم که البته تحلیل هم دارم که چه کسانی و چه جریان‌هایی باعث شدند ولی به هر حال تصور امام این بود. امام چرا رفت به قم که زندگی کند و بعد چه شد که مجبور شد به تهران بیاید؟ امام تصورش این بود که یک امانتی را گرفته و تحویل داده. نخست وزیرش مهندس بازرگان است و تیمش و اعضای هیات دولت یک مشت کرواتی تکنوکرات‌اند. یعنی قرار نبود که روحانیت راجع به آب و فاضلاب و هوا مدیریت کند و مزاحی که بدان اشاره کردید در انتها یک تلخی جدی از واقعیت دارد که هوا گرم است، روحانیت مقصر و موثر است.

راهکار اجرایی چیست در حالی که قرار بود دادگاه ویژه روحانیت یک چیز موقت باشد. دادگاه انقلاب هم همین‌طور. کلی مورد دیگر می‌توان برشمرد که در شرایط حساس کنونی وضع شده بود ولی قرار بود بعد همه به قانون برگردند و روال عادی زندگی‌شان را از سر بگیرند ولی این اتفاق نیفتاد. الان در این شرایط راهکار اجرایی‌تان چیست؟
راهکار اجرایی این است که روحانیت دخالت نکند. چه دلیلی دارد در سمینار کشاورزی، روحانیت صحبت کند؟ کشاورزی در قرآن، دیوار در قرآن، در در قرآن! این چه مسخره‌بازی است؟ من می‌خواهم بگویم از یک جایی باید درستش کرد. روحانیت شأن و سطح خود را حفظ کند، بفهمد که این میزان دخالت اشتباه است. یک وقتی تلویزیون از مراجع تقلید فیلم پخش می‌کرد و زیر آن ثانیه شمار می‌گذاشت. مثلا قبل از سریال، دو دقیقه صحبتی پخش می‌شد که توهین به روحانیت و مرجع تقلید بود. دفترش متوجه نمی‌شد. من حرص می‌خوردم و می‌گفتم کسی به این مرجع تقلید بگوید وقتی ثانیه شمار زیر فیلم شما می‌گذارند، یعنی ملت تحمل کنید الان تمام می‌شود. این توهین و وهن به جایگاه مرجعیت است.

یک بخش هم بخش معیشتی ماجراست. یعنی اگر یک روحانی قرار باشد با شهریه زندگی کند، خیلی سخت است.
ولی مگر قرن‌ها نکردند؟ اتفاقا من به این شیوه زندگی معتقدم و یکی از مخالفین بودجه‌ای هستم که دولت به حوزه‌های علمیه می‌دهد.

بودجه صرف چه می‌شود؟
ساختمان و امثالهم و یک از بدنامی‌های روحانیت هم همین است. من می‌گویم شما ساختمان می‌خواهید و قبول دارم که جمعیت زیاد شده، طلبه‌ها زیادند و حوزه‌ها باید ساخته شوند. من می‌گویم به جای این‌که آجر و سیمان و در و دیوار درست کنی، پول از دولت نگیر، بلکه کاری کن که آن‌قدر محبوبیت داشته باشی که مردم با سر این پول را بدهند. به‌خدا اگر این اعتماد باشد، مردم 10 برابر این پول را می‌دهند. مگر در طول تاریخ ندادند؟

آن‌وقت با مردم هم یک مشکل دیگر ایجاد می شود. یکی از انتقادات جدی شهید مطهری این بود که وقتی پول روحانیت را مردم بدهند، باعث می‌شود که اندک اندک روحانیت پیرو همان مردم شود.
اتفاقا آن توازن قوایی که گفتم این‌جا به‌وجود می‌آید. ببینید! روحانیت از یک طرف یک خط قرمزهایی در رسالت، تعهد، گریه نیمه شب خودش، مسئولیتش در برابر خدا که باید تنش بلرزد دارد و از یک طرف هم در مقابل مردم که پاکتش را می‌دهند. من خودم منبری‌ام و وقتی منبری پاکتش را از مردم می‌گیرد نه از عقیدتی سیاسی فلان جا، طبیعتا به چشم مردم نگاه می‌کند و طبیعتا این توازن این‌جا به‌وجود می‌آید.

نمی‌دانم گفتن این چقدر درست است. هست و زیاد خوانده‌ایم که فی‌المثل به فلان مرجع و فلان آیت‌الله گفته‌اند تراشیدن ریش حکمش چیست؟ گفته که اشکالی ندارد.

گفته‌اند پس چرا در رساله شما به حرام بودن این موضوع اشاره شده و شما چیزی نمی‌گویید. می‌گوید اگر بگویم بازاریان و این‌ها ممکن است معترض شوند. می‌خواهم بگویم چون بخشی از اقتصادش را بازاریان تامین می‌کنند، باعث نمی‌شود که از بازاریان بترسد و فردا حکم شرعی را هم قبول به میل و رضایت آنها صادر کند.  
قبول. من از بازاری بترسم بهتر است یا از وزیر فلان و نماینده مجلس.

هر دو بد است.
من می‌خواهم بگویم این‌طور نیست که شما بگویید این طرف بد است و آن طرف همه چیز ایده‌آل است. نظام دولتی روحانیت را در کشورهای مصر و ترکیه و جاهای دیگر ببینید. ما از این باید بترسیم که به یک جایی برسیم که اوقاف، سازمان تبلیغات، امور مساجد یا هر جای دیگر امام جماعت تعیین کند، حقوقش را هم بپردازد و هفته به هفته هم برایشان بولتن بفرستد که این را باید بگویید. این خطرناک است.

 

من می‌گویم اما آنجایی که با مردم طرف هستید مشکلی است که قابل حل است. اما اینجا مشکل قابل حل نیست. آن را می شود درست کرد. ما در دوران غیبت بدون امام زمان هزار و یک مصیبت داریم و ایده آل نیست. مثل اینکه برخی در دنیا دنبال بهشت می گردند اما دنیا بهشت نیست. دنیا اساسا ذات مصیبت و تلخی دارد. دنیا زندان است. اما در همین زندان حالا چکار کنیم؟ دوران غیبت، دوران مصیبت، حیرت و سرگردانی ماست. اگر همه چیز درست بود که ما دنبال امام زمان نبودیم. می خواهم بگویم حالا در دوران سرگردانی و حیرت و بلاتکلیفی باید ناچار بهترین وجه و وضع موجود را انتخاب و تحقق ببخشیم. در مقام مقایسه من می گویم اتفاقا روحانیت هرچه بیشتر به مردم وابسته باشد، رشد بیشتری خواهد داشت. البته باید برای آفتش هم فکر و راه حل پیدا کرد.

به شما خیلی معترض شده اند که چرا اهم و فی‌الاهم می‌کنید یعنی گناه، گناه است دیگر. فی‌المثل در مقابل اعتراض دوستان ارزشی به رقص فلان خانم می‌گویید چرا با بهمان اختلاس‌گر برخورد نمی‌شود. معترضان به شما می‌گویند با منطق شما قبح بعضی از منکرات می‌ریزد.
اختلاف نظر مبنایی با این دوستان دارم و در طول تاریخ هم بوده. من که اصلا «آن ذره که در حساب نیاید، مآییم» اصلا من کی هستم. این اختلاف در طول تاریخ بوده. یک نگاه این است که رقاصی گناه است، عرق خوری گناه است، مال مردم خوردن گناه است، غیبت گناه است، زنا گناه است که این یک نگاه است و نگاه دیگر این است که اینها با هم برابر نیستند.

من می گویم چه کسی گفته که گناه، گناه است؟ نخیر. یک نگاه این است که به نامحرم نگاه کرده اید و شب در خانه پشیمان می شوید و می گویید خدایا غلط کردم. یک نگاه هم این است که مال یتیم خورده اید. مال یتیم خوردن یک اثر وضعی در جامعه دارد و گناه دیگری از آن درمی آید. اختلاف نظر من با دوستان این است که می گویم اگر جلوی دزدی را گرفتید، خودبخود راه رقص و فساد و فحشا که نگران آن هستید، بسته می شود. اگر جلوی دزدی را گرفتید چیزهای دیگر حل می شود.

اینها می‌گویند که به هر دلیلی یکی را قصور کردند و نگرفتند.
من می گویم اگر می توانید هر دو را با هم انجام دهید، انجام دهید.

باز هم از قول منتقدان شما می‌گویم: من که در مقام اجرایی نیستم. من هم منتقد هستم. من که نگفتم دیگران بروند دزدی کنند و ایرادی ندارد. الان یک عده دارند دزدی و اختلاس می کنند کسی هم کاری به کارشان ندارد. یکی دیگر هم دارد به قول آنها اشاعه منکر می‌کند. من برای اینکه به او بگویم تو این کار را نکن، زشته، حتما که نباید بروم یقه او را بگیرم. یقه او را نمی توانم بگیرم. گفته ام و نگرفته اند. اما این را که می توانم بگویم.
احسنت! من می خواهم بگویم که اتفاقا اشکال اینجا بوجود می آید. مثالی می زنم؛ وقتی گنبد و گلدسته برای حرم مطهر امام خمینی درست کردیم و گفتیم السلام علیک یا روح الله و زیارتنامه درست کردیم، گفتیم حرم مطهر امام خمینی در کنار حرم مطهر امام رضا یعنی یک جایی را داریم خراب می کنیم. حرف من دقیقا این است.

من می گویم همه را داریم خراب می کنیم. وقتی من گفتم حرم مطهر امام خمینی و در شب احیاء اعلام کردم که مراسم احیاء در حرم مطهر امام رضا، حرم حضرت معصومه و حرم مطهر امام خمینی انجام شد. باور کنید من خودم امسال ماه رمضان اگر نشنیده بودم باور نمی کردم که در رادیو گفتند امام خمینی سلام الله علیه! من می گویم در اینجاهاست که ما داریم یک چیز دیگر را ناخودآگاه خراب می کنیم. ناخودآگاه مخاطب من می گوید که پس قبلی‌ها هم نعوذ بالله. اینها دیگر عقل است و بحث سر کاغذ و کتاب و در اتاق دربسته نیست. ما داریم جامعه را اداره می کنیم. من باید فرهنگ، جامعه، مخاطب را بشناسم و تاثیرگذاری ادبیات را بشناسم که وقتی می گویم امام خمینی سلام الله علیه، کجا را خراب می کنم. می خواهم بگویم اتفاقا یک وقت هست شما می توانی دو تا درست کنی، بسم الله.

ولی وقتی هنوز آموزش و پرورش  و آموزش پیش دبستانی ات را درست نکرده ای و هنوز اقتصادت با هزار و یک مشکل دست و پنجه نرم می کند و به این گیر دادی، تصوری که در ذهن مخاطب ایجاد می‌شود مغشوش و مغلوط است.

پس نباید گیر داد؟
باید گیر داد منتها باید اولویت ها را رعایت کرد. باید بی اعتنایی کرد. من می گویم یکی در آبشار مارگون رفته و یک غلطی کرده، اگر راه را ببندید که درست نمی شود. این حماقت است. مگر پاسارگاد را پارسال نبستند؟ من می گویم مردم را چرا مسخره می کنید؟ درپاسارگاد اطلاعیه زدند که جاده در دست مرمت است! بابا، برای مردم جوک نگویید.

ما داریم به مردم جوک می گوییم. حجم خبرهای جوکی که به مردم می گوییم روز به روز زیادتر می شود و مردم به ما می خندند. اینجا همان بحثی است که عرض می کنم. یا می گویند فلان سردار از دزدی ابرها حرف زده که موجب خنده ملت می شود. می گویند اینها بالای سر ما هستند! مرتضوی را می خواهیم بگیریم ولی پیدایش نمی کنیم. ساعات کار ادارات 6 صبح. آخر چقدر می خواهیم به مردم جوک بگوییم؟ روز به روز حجم جوک گفتن به مردم بیشتر می شود. همین الان درگیر اثاث کشی و جابجایی منزلم هستم و هر سال همه ما همین مصیبت را داریم. دنبال وام رفته ام، با واسطه، رفاقت، توصیه، تائید، پارتی بازی و همه این کارها قرار شده که 20 میلیون وام بگیرم. برای این مبلغ 50 تا سند و کاغذ و سفته باید بدهم. ملت این را می بینند و از آن طرف هم می بینند بدهکاران بزرگ بانکی میلیاردی و هزار میلیاردی و چند هزارمیلیاردی زدند و از کشور بیرون رفته اند.

طرف عضو هیات مدیره یک شرکت پفکی یک گوشه مملکت است سر اینکه بیمه کارمندش را رد نکرده در فرودگاه امام خمینی ممنوع الخروج می شود. اینها را چگونه باور کنم؟ از آن طرف بدهکار بزرگ بانکی رفته و معلوم نیست کجاست؟ من می گویم وقتی نمی توانیم آنجا را درست نمی کنیم پس نمی توانیم به اینجا هم گیر بدهیم. ما می گوییم قانون ولی مردم نگاه می کنند که هیچ جا رعایت نمی شود و بعد به حجاب که می رسد، می گوییم حجاب، قانون است! مردم دست مان می اندازند و مسخره مان می کنند.

طرف عضو هیات مدیره یک شرکت پفکی یک گوشه مملکت است سر اینکه بیمه کارمندش را رد نکرده در فرودگاه امام خمینی ممنوع الخروج می شود. اینها را چگونه باور کنم؟ از آن طرف بدهکار بزرگ بانکی رفته و معلوم نیست کجاست؟

من که معلوم است موضع ام نسبت به حجاب و رقاصی چیست؟ این که دیگر معلوم است منتها من از موضع کسی نگاه می کنم که قرار است جامعه را اداره کند. فرق من با بقیه این است. یک آقایی قرار است از دنیا برود و بعد هم در حرم حضرت معصومه دفن شود. این اصلا به 5 سال دیگر فکر نمی کند ولی من دارم به 500 سال آینده این کشور فکر می کنم. دارم به 200 سال آینده ای کشور فکر می کنم.

من و شما دو روز دیگر نیستیم ولی این کشور قرار است باشد. آن ایران، جمهوری اسلامی و آینده ای که از آن حرف می زنیم، تدبیر و عقل و شعور می خواهد و با شعار و فریاد و حماسه نمی شود. امام جمعه ما رسما می گوید که تحریم ها مشکلی نیست ما می رویم در غار زندگی می کنیم؛ مثل اصحاب کهف! مردم را مسخره می کنید؟ می خواهم بگویم این برای روحانیت خطرناک است و مردم می گویند که امورمان را به چه کسانی سپرده ایم؟ در حالی که اگر این روحانی، شهید بهشتی بود یا خود آقای خامنه ای که من احساس می کنم نه، به او می توان سپرد و تکیه کرد. ما تصویری که از خود روحانیت ارائه می دهیم مجلس خبرگان و عکس هایی است که از آن پخش می شود.

حالا با این میزان از سیاه نمایی که من و شما انجام داده‌ایم (خنده)، نقطه روشنش غیر از خون شهدا چیست؟
فقط روشنش لبنان، یمن و بحرین است. اتفاقا بارها که با دوستان صحبت می کنم، می گویم گفتمان حجاب ضعیف نیست، فطری و بسیار قوی است. شاهدش زنان اروپایی است که در لندن، آمستردام و ونکور حجاب را انتخاب می کند و اینطور نیست که وقتی حجاب را برگزید به او گل و شیرینی بدهند. از کار اخراج می شود، بدبخت می شود و هزینه های سنگینی پرداخت می کند. پس گفتمان حجاب قوی است. اگر اینجا نتوانستیم اداره اش کنیم، پس معلوم می شود که ما ایراد داشتیم.

من می گویم نمونه و شاهد مثالش لبنان است که در قبل جنگ 33 روزه یک خبرنگار گزارشی منتشر کرد که لید گزارش این بود «وقتی در خیابان های زاهیه قدم می زنی احساس می کنی در کوچه های قم داری راه می روی» و درباره صدور و انتقال سبک زندگی دینی جوانان مسلمان ایران و قم و حزب اللهی ها به لبنان تحلیل کرده بود. پس این گفتمان قوی است. شما مدافعین حرم را نگاه کنید. همین الان در لبنان نگاه کنید جوانی که همه چیز برای زندگی و آسایش و عیش در اروپا برایش فراهم است اما در لبنان جنگیده و قطع نخاعی و مجروح شده و گوشه خانه افتاده. او که جوگیر نشده و انتخاب کرده است. پس گفتمان، گفتمان ضعیفی نیست. بی عرضگی و خرابکاری ماست.

داریم راجع به جغرافیای ایران، این گربه مهربان و مظلوم صحبت می کنیم. نقطه امیدتان کجاست؟
نقطه امیدم گفتمانی است که قوی و امیدبخش و درست است.

اما فرمودید که نسل امروز با تناقضات زیادی روبه‌روست و کسی باورش ندارد. الان در همین اکنون ایران چه نقطه روشنی می‌بینید؟
در ابتدای صحبت عنوان کردم که اگر اشتباهی کردیم، صادقانه اعتراف کنیم و برگردیم.

نشانه هایی از این می بینید؟
اگر بخواهم صادقانه بگویم باید بگویم نه.

راهکار چیست؟
مثلا ما الان ساعت 3 باهم قرار داشتیم و شما 5 دقیقه به 3 به من زنگ می زنید و جویا می شدید که کجا هستم؟ می گفتم کریمخان و تصور شما این بود که می رسم اما اگر می گفتم کرج، امیدی داشتید که من برسم؟ الان وضعیتی که ما در رفتار مسئولین، عملکرد مدیران و سیاست هایی که ابلاغ می شود و می بینیم این نیست.

ویترین فرهنگی ما ویترین خوبی نیست که یک طرف آن حسین الله کرم و طرف دیگرش اکبر گنجی است. یعنی از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود!

می خواهم ببینم در این اوضاع ممکن است بگویید کسانی هستند که همت کرده اند و برای ایران دلسوزی می کنند و دارند کارهایی انجام می دهند و من به اینها امید دارم. آیا از این دسته امیدواری ها هم ندارید؟!
به اشخاص چرا. به نسل جوانی که متفاوت است چرا. به فضایی که در شبکه های اجتماعی علی رغم همه تلخی ها و سیاهی ها می بینم، چرا. اما به مدیران و مسئولانی که کار دستشان است، نه مگر استثنائات. آقای عامری به اردبیل می رود و آقای آل هاشم به تبریز می رود. یک امام جمعه که متفاوت است را مردم می بینند و با او همدل می شوند. آقای آل هاشم به تنهایی دارد در آذربایجان شرقی کارهایی می کند که شاید یک موسسه نتواند بکند. این ارزش دارد و من دست و پایش را می بوسم. اما اینها استثنا هستند و سیستم، مجموعه و نظام به این سمت نمی رود.

نمی توانند در این گنبد آهنین ترک ایجاد کنند؟
بله، ترک ایجاد کرده اند و اگر دلخوشی هم هست به آن اشخاص هست. اما اینکه سیستم و نظام فرآیند و جریان و مسیر کلی به این سمت برود را نمی بینم.

امیدواری فضای مجازی را کمی توضیح دهید چون خیلی‌ها از این فضا ناامید هستند.
نه اتفاقا برعکس. من در دایورت اینستاگرام پیغام دارم که طرف نماز نمی خوانده ولی در ماه رمضان دارد نماز می خواند. در فضای مجازی است که ترجمه قرآن معرفی کرده ام و طرف دایورت برایم فرستاده که حجاب ندارم ولی این ترجمه را گرفته و دارم می خوانم. می خواهم بگویم اتفاقا این نقطه ها فرصت و امیدی ایجاد می کند برای اینکه من با این آدم حرف بزنم. مخاطب اصلی من اتفاقا همین آدم است.

آیا حکم یخرجهم من الظلمات الی النور را دارد یا خود این فضا، فضایی هست که از دلش نور و پاکی در می آید؟
به هر حال در مسائل اجتماعی افت و خیز داریم. جریان هایی غالب می شود، جریان هایی عقب می ماند، جریان هایی می رود و می آید و این همیشه بوده است. من امیدم به جاهایی است که افرادی دنبال حقیقت اند و یک وقتی هم رهبر انقلاب تعبیری داشتند که «این نسل جوان برخلاف تصور شما نسلی است که امیدبخش است» ممکن است ظاهرش با من نخواند و ادبیاتش با من همخوانی نداشته باشد، ادبیاتش این نیست که حاج آقا سلام علیکم اتفاقا او ترجیح می دهد که به من بگوید آقا رضا. ولی فهم مشترکی با هم داریم. یعنی به رغم تیپ و قیافه او و با وجود موضع من، من مسئله اصلی ام که رسیدن نقطه مشترک با اوست، راحت تر می رسم.

من با همین کسی که اتفاقا در خیلی چیزها استایل زندگی و مدل فکرش به من نخواند، اما چون این فهم مشترک را با هم داریم راحت ترم اتفاقا. در خیابان که قرار است با هم زندگی کنیم با این آدم راحت تر هستم.

حرف آخر و اگر چیزی به ذهن تان می رسد را بفرمایید.
این را هم بگویم چون به قول شما خیلی راحت و شفاف صحبت کردیم، تمام این صحبتها معنایش این نیست که پس برویم قبرستان. برخی ادبیات و جمع بندی شان این است که پس همه چیز تعطیل. به هر حال ما دوره ای گذرانده ایم که یک تجربه بزرگ تاریخی بوده است.

اختلاف نظرم با برخی دوستان این است که به جای اینکه بگویم نظام مقدس و به آسمان وصلش کنم برعکس به زمین وصلش می کنم. می گویم یک تجربه بشری و انسانی بوده که در آن ایراد، خطا، کم و کسری دارد. از آن طرف هم هزار و یک مشکل و دشمن از غرب، شرق، شمال و جنوب داشتیم. خلاصه همه دست به دست هم دادند که این تجربه ناکام بماند و کامیاب نشود.

آن کسی که می تواند این مشکل را درست کند، مردم ما هستند. ما چطور از تولید و اقتصاد ملی سخن می گوییم و رهبر انقلاب تلاش می کند که همه نگاه ها را به داخل معطوف کند؟ ما در اصلاح و تغییر هم بخواهیم یا نخواهیم مسئله مان مردم اند. یکی از غفلت های ما در این چند سال ناچیزانگاشتن مردم بوده است. اما خدا برخلاف ما اصلا مردم را ناچیز حساب نمی کند.

دین برخلاف تصور ما اصلا مردم را ناچیز حساب نمی کند و همه چیز مردم اند. اگر مردم نبودند نه انقلاب بود، نه نظام بود و نه کشور بود. اگر مردم نبودند، دین نبود. خدا برای کی پیغمبر می فرستاد؟ اگر مردم نبودند خدا پیغمبر را برای کی ارسال می کرد؟ همه اینها به خاطر مردم است. ما گفتیم که نوکر مردمیم و باید این را ثابت کنیم.

مردم با همه خصوصیاتشان و ویژگی هایشان همان مردمی که امیرالمومنین در عهد مالک اشتر مکررا می گوید الناس الناس. اشتباه می کنند و خطا می کنند. می فرماید آن کسی که اتفاقا باید چشم هایش را ببندد و روی برگرداند و بگوید ندیدم اتفاقا حاکم است. حاکم موضع پدر دارد. این تعبیر از امام سجاد(ع) در رساله حقوق هست که می فرماید حق نوجوان، حق حدث بر پدر و مادر این است که بزهکاری‌های دوره نوجوانی را پدر و مادر نبیند. ج

ان عالم فدای امام سجاد که چقدر این حرف بلند است. از موضع انفعال نیست بلکه از موضع فعالیت است. می گوید این جوان 20 ساله که خطایی کرده توِ پدرومادر رویت را برگردان برای اینکه پس فردا که شب عاشورا و شب احیا و لیله الرغائب است گوشه ای می رود و گریه می کند و می گوید خدایا اشتباه کردم. اما اگر به رویش آوردی مثل اول انقلاب که لیست ساواکی ها را اعلام کردیم و دو روز بعد در خیابان سینه سپر کردند، می شود. می گوید تو به عنوان حاکمیت باید بگویی ندیدم. این حرفی که گفتم بد فهمیده شد و یک جاهایی هم عمدا چون برخی اصلا نمی خواهند بفهمند. برخی اصرار دارند که نفهمدند. می گویم در طول تاریخ انقدر ادبیات فلان داشتیم. کجا ضربه زد؟ در همان ادواری که ان قدر نسخه خطی فلان و پرده نقاشی فلان داشتیم، مساجد رونق خودش را داشته، عرق فروشی داشتیم و مسجد پررونق تر بوده.

من منظورم این نیست که برویم عرق‌فروشی را احیا کنیم و اشکالی ندارد بلکه منظورم این است که یک چیز بزرگتری هست که باید حواست به آن باشد. اگر آن مسئله بزرگتر را حفظ کردی این راحت از بین می رود. این خودبخود متلاشی می شود.

من منظورم این نیست که برویم عرق‌فروشی را احیا کنیم و اشکالی ندارد بلکه منظورم این است که یک چیز بزرگتری هست که باید حواست به آن باشد. اگر آن مسئله بزرگتر را حفظ کردی این راحت از بین می رود. این خودبخود متلاشی می شود. اگر پدر و مادر در زندگی با همدیگر محبت داشتند آنوقت یک حداقلی از داشته ها را با هم شب سر سفره می خورند. اگر من برگردم و بگویم شام شب مهم نیست و محبت مهم است معنایش این نیست که شب شام نخورم. معنی اش این است که اگر محبت بود یک لقمه را با هم نصف می کنیم. من حرفم این است.

من می گویم اگر عدالت مهم است نه این، معنی اش این نیست که رقاصی طوری نیست یا خوب است. بلکه معنایش این است که اگر عدالت بود، خود بخود این اصلا محو و کمرنگ و بی اهمیت می شود و دیده نمی شود. من می گویم آقای مسئول تو اگر انقدر نگران اینستاگرام هستی، این صفحه را بستی، صفحه های بعد را چکار می کنی؟ اینستاگرام را بستی برنامه های دیگر را چکار می کنی؟ فیلتر کردی، فیلترشکن را چکار می کنی؟ پارازیت فرستادی. می خواهم بگویم امروز دیش و رسیور هست ولی باید به 500 سال بعد فکر کرد.

 10 سال دیگر اصلا دیگر دیش و ال ام دی و رسیور لازم نیست. طرف براحتی با انرژی برق به همه چیز دسترسی خواهد داشت. آینده رسانه، در کف دست ما یا همان موبایل است.. من می‌خواهم بگویم باید به این فکر کنم و اتفاقا نباید بترسم. اسلام و گفتمان دین وگفتمان انقلاب آنقدر قدرتمند است که آدم ها را از کاباره درآورده من از رقص بترسم؟ آدم ها را از عرق فروشی درآورده آنوقت از یک خطای کوچک کنار فلان آبشار بترسم؟ من آن را باید درست کنم. ما آن را درست نکرده ایم و بعد مردم را به یک آب گل آلود دعوت می کنیم و می گوییم چرا نخوردند؟ مگر اینها تشنه نبودند! بابا تو آب زلال به مردم نشان بده، با سر می آیند. همین جوانی که فکر می کنی دین ندارد اگر صداقت، امنیت، آرامش، راستی و درستی در رفتار من و شما ببیند با سر می آید.

 نقطه امید من آن جوانی است که می توان با او حرف زد اما ناامیدی من بزرگی است که راستی به خرج نمی دهد. این را هم بگویم که در تعابیر دعاهای ما هست که مسئله ما این است که امروز در جمهوری اسلامی بعد از 40 سال رفتار برخی مدیران را می بینم که وحشت می کنم. چون سرانجامی جز بدبختی ندارد. این جوان صادق صاف زلال را می بینم و امیدوار می شوم که بلکه بتوان کاری کرد.

بارها پیش آمده که شما حرفی زده‌اید یا نوشته‌اید که خیلی جسورانه و ساختارشکنانه بوده و خیلی‌ها را امیدوار کرده‌اید و کمتر از 24 ساعت عذرخواهی یا به نحوی موضوع را توجیه کرده‌اید که مشخص است در یک محددیت و معذوریتی قرار گرفته‌اید و مجبور به تلطیف شده‌اید. نمی‌خواهم بپرسم که چرا آن کارها را کردید ولی آیا فکر نمی‌‌کنید که اگر این رویه ادامه پیدا کند به صداقت شما صدمه می‌زند؟
آن بخش فرمایش‌تان یعنی «بارها» را قبول ندارم.

چند بار!
پس کمی پایین بیایید. چندبار بوده و جز یک مورد که صادقانه به این نتیجه رسیدم که اشتباه کردم و نباید می‌نوشتم شاید سه چهار مورد باشد که توضیح بوده است. مثلا الان من و شما از راه رسیده‌ایم و من با شدت با شما برخورد می‌کنم و بعد یک‌باره دوستی که این‌جا نشسته می‌گوید با هم مشکلی دارید که من قضیه را توضیح می‌دهم. یعنی جاهایی بوده که احساس کردم سوءتفاهمی ایجاد شده و مخاطب احساس کرده که من از موضع ضدانقلاب دارم حرف می‌زنم. برای همین گفته‌ام که منظورم این نبوده است.

یک چیزی صادقانه بگویم که شاید اصلا جایش هم اینجا نباشد اما چون سوال شخصی بود این را عرض می‌کنم. من اصلا ادعای اینکه سوپرمن هستم را ندارم. اینکه من درون خودم می‌خواهم عالم را تغییر دهم و مصلح هستم و خیلی می‌فهمم نیست.

من یک آدمی هستم که اشتباه می‌کنم؟ بله. پشیمان می‌شوم؟ بله. عصبانی می‌شوم؟ بله. من هم یک آدمم مثل بقیه، فرشته که نیستم. اما آن‌چه توانستم با خودم حل کنم این است که با سوءنیت یا به نیت دروغگویی و طماع بودن و سوءاستفاده چیزی نگویم و ننویسم. این را می‌توانم با خودم حل کنم. لذا به طور طبیعی یک چیزی گفته‌ام و بعد فهمیدم که اشتباه کرده‌ام لذا عذرخواهی می‌کنم. از عذرخواهی کردن اتفاقا هیچ نمی‌ترسم. حتی به من گفته‌اند وقتی ابراز اشتباه می‌کنم به جایگاه رسانه‌ای‌ام لطمه می‌خورد که برایم اهمیتی ندارد. من که نه قرار است رئیس‌جمهور، نه وزیر و نه نماینده مجلس شوم. اگر این چیزها بود که قبل از این فراهم بود و اصلا نیازی نداشتم. مثلا می‌گویند تو فلان چیز را می نویسی که لایک بگیری! می‌گویم خوش انصاف اگر قرار به گرفتن لایک باشد که راه‌های بهتر هست. مثل ناشری که کتاب چاپ کرده و می‌گویند تو دنبال پول بودی درحالی که اگر کسی دنبال پول بود، ناشر نمی‌شد، می‌رفت ساز و ساخت می‌کرد، بقالی باز می‌کرد، پیتزا می‌فروخت یا اصلا پولش را در بانک می‌گذاشت. من می‌گویم کسی که ناشر شده نمی‌‎توانید بگویید که برای پول آمده.

به من می‌توانند بگویند که حرفه‌ای نبودم، اشتباه کرده‌ام که می‌پذیرم و گردنم در مقابل حق ان‌شاءالله امیدوارم از مو باریک‌تر باشد. صادقانه و با گردن افراخته و سرافراشته می‌گویم که دنبال طمع، قدرت، سوءاستفاده نبوده‌ام، اما اشتباه کرده‌ام و هیچ ابایی هم از این‌که بگویم اشتباه کرده‌ام، ندارم.

  تهیه و تدوین : عبد عا صی

 

 

تاریخ ارسال: جمعه 23 شهریور 1397 ساعت 22:21 | نویسنده: عـبـــد عـا صـی | چاپ مطلب 0 نظر

آخوند شدن چه آسون، آدم شدن چه مشکل ... (امام خمینی)

 

   آخوند شدن چه آسون، آدم شدن چه مشکل ... (امام خمینی)   

 

 

جهت منبع مطلب یا عنوان اصلی به پیوند بالا اشاره کنید

 خبرآنلاین ، وبلاگ بهشتی، مرتضی : سال‌روز ارتحال عالمی خداباور که مبارزاتش او را سرآمد انقلابیون و زندانیان عصر پهلوی کرده بود در حالی گرامی داشته می‌شود که سال‌هاست فریاد عدالت‌خواهی و رفتار عدالت‌جویی شنیده نمی‌شود، یا اگر هم شنیده می‌شود باور و اعتماد به صداهایی که در این باره می‌شنویم نمی‌گذارد صاحبان صداها را هم‌طراز مرحوم آیت‌الله طالقانی قرار دهیم و بدون اغراق یگانه عصر خود بود که امام خمینی از ایشان با عبارت ابوذر زمان تجلیل کردند.

قبل از پاسخ به سوال فوق مناسب دیدم نوشتارم را با ذکر خاطره‌ای از مرحوم دکتر احمد صدرحاج‌سیدجوادی وزیر کشور و وزیر دادگستری در دولت آقای مهندس بازرگان شروع کنم که بتواند راه‌گشایی باشد برای ادامه مطلب. احمد صدرحاج‌سید‌جوادی، می‌گوید: «بعد از انقلاب، در حالی که در دولت بسیار کار داشتم، روزی طالقانی مرا احضار کرد و گفت: در اطراف منزل ما یک دکان مشروب‌فروشی بود که مردم در روزهای اوج‌گیری انقلاب، حمله کردند و همۀ وسایلش را از بین بردند. شاید آن بیچاره نمی‌دانسته که این کار حرام است، و یا برای ادارۀ زندگی مجبور بوده که این کار را بکند. گذشته از این، تنها مشروبات دکان قابل امحا بوده و کسی شرعاً حق نداشته است سایر وسایل را از بین ببرد. الآن صاحب آن مغازه از زندگی ساقط شده است. او را پیدا کنید و کمکش دهید تا دوباره روی پای خود بایستد. باور کنید که من (وزیر کشور) تا چند روز در آن منطقه می‌گشتم تا صاحب آن مشروب‌فروشی را پیدا و دستور طالقانی را اجرا کنم.»

اگر راهبران انقلاب و مدیران اثرگذار در کشور بر همین روش کشورداری می‌کردند شاهد نابسامانی‌های امروز بودیم! بالا بودن آستانه تحمل افرادی چون طالقانی، بهشتی و امام موسی صدر محصول چه مرام و مکتبی است که امروزه کم‌تر به چشم می‌آید و افراد را با کم‌ترین زاویه‌ای که با افکار حاکمیت پیدا می‌کنند منزوی و حذف‌شان می‌کنیم. طالقانی نگرانی‌هایش در چه موضوعاتی بود که با نگرانی‌های روحانیت امروز سازگاری ندارد!

طالقانی با رفتار علوی و نبوی خود می‌خواست بفهماند دین و شریعت ملک طلق کسی نیست که هر جور تفسیرش کند و بعد حوزه اختیارات حکومت، این نیست که برای اموال و زندگی خصوصی مردم هم تصمیم بگیرد و می‌گوید شاید نمی‌دانسته مشروب‌فروشی حرام است! این گونه رفتارها بوده است که موجب بقای اسلام گردیده و می‌تواند اندیشه تشنگان به حقیقت را سیراب کند نه این که به زور و اجبار و استفاده از عباراتی چون گونی کردن افراد منتقد خواسته شود جامعه‌ای علوی را شاهد باشیم.

در فضای مجازی خبری را دیدم و در پی اطلاع از صحت و سقم خبر گشتم که متأسفانه درست بوده است و آن این که در یکی از مراکز استان‌ها موسسه ای که با مجوز وزارت ارشاد به امر آموزش موسیقی مشغول بوده به دلیل سرقتی که توسط یکی از کارکنان موسسه اتفاق می‌افتد صاحب موسسه با طرح شکایت موفق به دریافت رأی در دادگاه بدوی به نفع خود می‌شود لکن در مرحله تجدیدنظرخواهی رئیس شعبه که فردی روحانی بوده ، به صاحب موسسه می‌گوید: چون شما به کار نامشروعی مشغول هستید سرقت از مال نامشروع مجاز است و با همین نگرش هم، رأی به تبرئه متهم می‌دهد.

آیا واقعا می‌توان گفت طالقانی همان دروسی را خوانده است که افرادی چون فرد مورد نظر خوانده‌اند! چرا این قدر فاصله بین طالقانی و دیگر روحانیون وجود دارد و کار را به جایی رسانده‌اند که تحت عنوان حفظ حکومت از اوجب واجبات است، حدیث شریف: انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ را مجعول و بی‌سند می‌خوانند.

صاحب این اثر، براین باور است که باید حاکمیت و حوزه‌های دین، نگاه خویش را به رسالت و مسئولیت‌ها تغییر دهند تا بتوانیم شاهد بروز و ظهور طالقانی‌ها و بهشتی‌ها و موسی صدرها باشیم والا معلوم نیست ره به کجا خواهیم برد. باید تفسیر از شریعت و احکام دین مورد بازنگری قرارگیرد و جهت‌گیری‌ها به جای آرمان‌گرایی به سوی هستی واقعی و علائق نسل‌ها چرخش داشته باشد.

آری، ابوذر زمان با دنیا و اهلش بیگانه شده بود و زندان نیز او را با آموزه‌های مقاومت و واقع‌گرایی مأنوس کرده بود و جامعه پیرامونی خویش را به‌خوبی می‌شناخت و نقاط آسیب‌پذیر را خوب شناسایی کرده بود و از آن روزی که در زندان‌های رژیم پهلوی جان به کف نهاده و امکان هرگونه سازش را منتفی کرده بود، نگران فردای زندگی مردم بود. مرحوم آیت‌الله منتظری در خاطرات دوران مبارزه و هم‌بند بودن با مرحوم طالقانی چنین گفته است: در یکی از شب‌هایی که مردم در خیابان‌ها و پشت‌بام‌ها شعار می‌دادند، وی بدون خوشحالی از شعارهای انقلابی مردم که صدای‌شان در زندان‌ها هم به گوش می‌رسید در پاسخ مرحوم منتظری که چرا نمی‌خوابی و دل نگرانی؟ اظهار می‌دارد مگر نمی‌شنوی صدای مردم را؟ گفتم خوب می‌خواهند انقلاب کنند، که در جواب تکمیلی گفت: نگرانی من از این است که انقلاب پیروز شود ما سر کار بیاییم و چون تجربه مدیریتی نداشته‌ایم با تصمیمات نابه‌جا مردم را ازدین و روحانیت بری کنیم. (نقل به مضمون)

روحت شاد و راهت پاینده باد که بعد از ۴۰ سال آثار پیش‌بینی و نگرانی‌هایت را می‌بینیم زیرا هستی دینی و اجتماعی و سیاسی به خطر افتاده و کشور دچار بحران بی‌هویتی شده است و دل‌های نگران، به دنبال فریادها و نگاه‌هایی از نوع شما هستند که حیات مجددی به ساختار و بنیان‌های ایران زمین داده و سیمای رحمانی دین را جایگزین بی‌ادبی‌ها، اتهامات، افترائات و سخت‌گیری‌های خلق‌الساعه و بی‌مورد ببینند.

به نظر می‌رسد از دلایل نامیدن ایشان به ابوذر، تقدس‌زدایی از غیرمعصوم مرحوم طالقانی بوده است، زیرا به حکایت خاطرات نقل شده، روزی در سفر به طالقان مشاهده می‌کنند قبر پدرشان نزد مردم احترام خاص پیدا کرده و در حالت زیارت‌گاه شدن است، کلنگ به‌ دست می‌گیرد و به کمک همراهان‌شان نشانه‌های بارگاه و زیارت‌گاه شدن قبر پدر را تخریب می‌کنند تا در آینده امام‌زادگان و متولیانی از کنار آن بیرون نزند که کاش صاحبان تریبون‌های رسمی، طالقانی را از همین منظر به جامعه نشان دهند، تا بر آگاهی مردم افزوده شود و اسیر تقدس‌سازی‌ها و مقدس‌پروری‌ها نشوند، تا بتوانند بهترین راه را برای زندگی خود انتخاب کنند.

دکتر مرتضی بهشتی، حقوق‌دان و پژوهش‌گر 

  تهیه و تدوین : عبد عا صی

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 20 شهریور 1397 ساعت 14:53 | نویسنده: عـبـــد عـا صـی | چاپ مطلب 0 نظر

مهم‌ترین پرونده-های قضایی ...




Image result for ‫کاریکاتور سلطان سکه‬‎

Image result for ‫کاریکاتور سلطان سکه‬‎

Image result for ‫کاریکاتور سلطان سکه‬‎

Related image


 

 

 

 

  مهم‌ترین پرونده-های قضایی ...

 

 

جهت منبع مطلب یا عنوان اصلی به پیوند بالا اشاره کنید

 

 
به گزارش ایسنا، حجت‌الاسلام والمسلمین غلامحسین محسنی اژه‌ای با حضور در برنامه زنده تلویزیونی نگاه یک شبکه اول سیما مهم‌ترین پرونده های قضایی را تشریح کرد. او گفت: در مورد مشکلات اقتصادی همان طور که بارها گفته شده علل مختلفی دارد و الان مشکلات اقتصادی وجود دارد و مردم در سختی‌اند و همه باید تلاش کنیم مشکلات را رفع کنیم اما برخی از رسانه‌ها بیشتر القا می‌کنند و یکی از آنها تحریم ها و جنگ روانی و رسانه ای دشمنان است. بخشی از مشکلات به دلیل کم‌کاری، فساد، خیانت، بی‌انگیزگی، بی‌تدبیری و ساده‌نگری‌های داخلی است که باعث بروز مشکلات شده است. وی افزود: بی‌تدبیری‌های داخلی هم حتما درصد قابل توجهی است و تنها نمی‌توان به تحریم‌ها و جنگ رسانه‌ای دشمن برای بروز مشکلات اقتصادی استناد کرد. البته من نمی‌توانم درصدی بگویم سهم هر یک در بروز مشکلات چقدر است. بخشی از مشکلات هم به دلیل سوء مدیریت‌هاست. امروز رسما دشمن جنگ رسانه‌ای را شروع کرده است.
 وی افزود: نقش وزارت اطلاعات در پرونده‌ای که امروز دادگاهش شروع شد، بی‌نظیر بوده است و سازمان اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات با همکاری قوه قضاییه نقش بی‌نظیری داشتند. وزارت اطلاعات متعلق به دولت است و در پرونده های اقتصادی اخیر کمک شایانی به قوه قضائیه داشت و بسیار موثر بود. در برخی از این پرونده‌ها سازمان اطلاعات سپاه هم کمک ویژه‌ای داشت. همچنین نیروی انتظامی از آذر ماه سال گذشته تا به امروز اقدامات خوبی انجام داده است.
 وی افزود: فردی که اخیرا قصد فرار از کشور داشت، بازداشت شد و اگر همکاری وزارت اطلاعات نبود، اقدامات خوبی در پرونده‌اش رخ نمی داد. ما می بینیم افرادی فاسد و بدون مسئولیت برای مطامع دنیوی و رسیدن به پول بیشتر اموالی را احتکار کرده یا گرانفروشی می کنند. در این شرایط باید این موضوع را هم مد نظر قرار داد که برخی اقدامات فردی است.
 معاون اول قوه قضائیه درباره محاکمه وحید مظلومین به عنوان اخلالگر بازار سکه و ارز گفت: این که این فرد سکه های بانک مرکزی را خریده است، با این عنوان محاکمه نمی‌شود. این که سیاست بانک مرکزی در این رابطه درست نبوده است و سقفی تعیین نشد و با این شرایط می‌دانیم احتمال قاچاق سکه و ورود دشمن وجود دارد. این که چرا و چه کسی سیاست مذکور را اتخاذ کرده بحث جداگانه ای است. در رابطه با نحوه خرید و این که چه مقدار خریده است باید گفت که فردی هفت میلیارد تومان وام گرفته و قرارداد مدنی با بانک بسته است، یک ماه هم وقت داشته تا پول را بازگرداند، در این شرایط پول اخذ شده را سکه خریده است که در این باب انتقاد وارد است و باید دید از چه منشا مالی سکه خریداری شده است.
 وی تصریح کرد: در رابطه با مظلومین هم باید گفت این فرد چند سال پیش هم در بحث خرید و فروش سکه در بازار آزاد و غیر مجاز فعالیت داشته است. اعضایی از این شبکه متهم به خروج غیر قانونی سکه هستند.
 محسنی اژه ای ادامه داد: در رابطه با اقدامات اخیر در مورد ارز و سکه می توان گفت در طول سال گذشته فشارهای مضاعف دشمن مشخص بود و آمریکا به میدان آمد. در این شرایط که می بینیم احتمال تشدید مشکلات وجود دارد وظیفه داریم از ارز صیانت کنیم و در مورد مصرف آن نهایت دقت را داشته باشیم. احساسم این است که این اقدام صورت نگرفت و بسیاری از واردات در سال گذشته، واردات غیر ضروری بود. برخی از اینها برای تولید داخل هم مضر بود. این مدیران اگر پیش بینی می کردند و در رابطه با صیانت ارز تدبیر داشتند این طور نمی شد. در رابطه با کالاهای تخصصی هم همین طور بود و برای جمع آوری نقدینگی هم اقداماتی انجام شد. قوه قضائیه هم باید شرایطی را پیش بینی و متناسب با شرایط جنگی فعالیت می کرد و چه بسا ما هم کوتاهی کردیم.
 معاون اول قوه قضائیه ضمن تاکید بر ضرورت مبارزه با فسادها گفت: در رابطه با عقب ماندگی باید تلاش کنیم تا آن را جبران کنیم. در رابطه با مبارزه با فساد هم باید گفت آیا فقط باید قوه قضائیه ورود کند؟ قوه قضائیه مخصوصا در سال‌های اخیر تلاش هایش بیشتر هم شد. باید منشا فسادها و گلوگاه‌ها را شناسایی کنیم. آیا مجازات بیش از اعدام در رابطه با مفسد، کار بیشتری می‌تواند قوه قضائیه انجام دهد؟ البته تحصیل مال نامشروع هم در لیست وظایف قوه قضائیه است.
 وی افزد: در چهار سال اخیر بیش از ۵۵۰ نفر که احکام سنگین اعم از اعدام و ... گرفتند. ۶ نفر به دلیل فساد مالی، مفسد فی الارض شناخته شده اند و علاوه بر این احکام بسیار سنگینی از جمله حبس های طویل المدتی هم برایشان صادر شده است.
 محسنی اژه ای در پاسخ به سوال مجری مبنی بر این که بعضا بین قوای سه گانه به جای هم افزایی، هم‌آوردی و مباحث سیاسی مطرح است و نتیجه همسویی بین قوا را مردم کی باید ببینند، گفت: اصلا این بحث هم‌آوردی مطرح نیست و در چند سال اخیر هماهنگی های بسیار خوبی بین قوا وجود دارد. به عنوان مثال در موضوع شرکت های تعاونی اعتبار، قوه قضائیه پای کار آمد و دولت و مجلس به کمک هم تلاش کردند تا به نفع مردم، حقوق آنها را حفظ کنند. بسیاری از مردم که سپرده گرفته بودند موجودی نداشتند و اگر همکاری قوا نبود، بسیاری از مردم به حق خود نمی رسیدند.
 وی افزود: همه مدیران از قوه قضاییه گرفته باید احساس کنند که جنگ است و یک لحظه غفلت ممکن است دشمن ضربه خود را وارد کند. الان باید عزم خود را برای مبارزه با فساد جزم کنیم.
 وی با طرح این سوال که ما از مافیا چه تعریفی داریم، گفت: اگر منظور این است که برخی از جرایم سازمان‌یافته است بله این طور است.
 به گزارش ایسنا، محسنی‌اژه‌ای ادامه داد: در بحث دستگیری میثم رضایی باید بگویم که خودش به اقدامات مخربش پی برده بود و قصد فرار از کشور داشت که وزارت اطلاعات به قوه قضاییه کمک زیادی کرد و مانع فرار این فرد شد. در طول دو ماه گذشته هم تعداد زیادی دستگیر شده‌اند. در پرونده مظلومین ۱۹ متهم وجود دارد و ردیابی ۱۴ هزار میلیارد گردش مالی تنها با قوه قضاییه نبوده است و حتما دولت و ضابطان هم کمک فراوانی کرده اند.
 محسنی اژه‌ای گفت: مظلومین به دلیل خرید و فروش عمده و غیر مجاز ارز و خارج کردن این ارز از کشور محاکمه می‌شود؛ البته تعبیر سلطان سکه را درباره این فرد قبول ندارم. مظلومین سال ۹۱ دستگیر و پرونده ای برای وی تشکیل شد و کیفرخواست برای او صادر شد اما حراست بانک مرکزی و اداره حقوقی بانک مرکزی به دادگاه می‌گویند با نظر ما خرید و فروش کرده و دادگاه وی را به همین دلیل محکوم نکرد. اما بعدا فهمیدیم حراست بانک مرکزی رشوه گرفته و افراد تحت تعقیب قرار گرفتند. در این دوره هم این اتفاق افتاد و در آذرماه هم بانک مرکزی به نیروی انتظامی نوشت که افرادی به صورت شبکه‌ای ارز خارج می‌کنند. نیروی انتظامی هم وقت گذاشت و افرادی را شناسایی کرد که یکی از این افراد متهم همین مظلومین و پسرش بودند. همچنین نیروی انتظامی در بررسی کف بازار به سالار آقاخان و محمداسماعیل قاسمی رسیدند و دوباره بانک مرکزی و وزارت اطلاعات گفتند با دستور ما بوده که البته وزارت اطلاعات توضیحاتی داد اما از بانک مرکزی قبول نکردیم. بر همین اساس معاون ارزی بانک مرکزی مورد تحقیق قرار گرفت و رئیس بانک مرکزی هم مورد تحقیق قرار گرفت اما بازداشت نشد که این تحقیقات ادامه دارد و کشف شد فساد وجود دارد و توضیحات پذیرفته نشد. البته حراست فعلی بانک مرکزی بازداشت شد و مورد تعقیب قرار گرفت.
 وی در ادامه گفت: اگر منظور ازمافیا این است در سازمان‌های دولتی ریشه دارند، بله وجود دارد و دستگیری هم از سازمان‌های دولتی وجود داشته است. عده‌ای از بانک مرکزی و وزارت صمت را که در وقوع فساد نقش داشتند دستگیر کردیم و تحقیقات از این افراد برای به نتیجه رسیدن پرونده شان ادامه دارد.
 محسنی اژه‌ای در پاسخ به سوالی مبنی بر این که آیا ممکن است بخش اصلی فساد در شبکه‌های دولتی باشند، گفت: اگر فساد با تقسیم‌ کار و برنامه باشد سازمان یافته است اما بدانید خط قرمز برای عدم تعقیب وجود ندارد. اگر سراغ کسی برویم باید دلایل توجه جرم وجود داشته باشد. تردید نکنید دست بیگانه در برخی گرانی‌ها و مشکلات اقتصادی وجود دارد یعنی حتما در تشدید و ایجاد مشکلات دست بیگانه وجود دارد اما این که اثبات رابطه بین عوامل داخلی و بیگانه شود، سخت است. گاه یک نفر اجیر می‌شود و برخی تصمیم‌سازی برای مدیران می‌کنند اما تا الان در خصوص تصمیم‌سازی قرائن و شواهد داریم اما سوءنیت فرد مشخص نیست.
 سخنگوی قوه قضاییه ادامه داد: وزارت اطلاعات در ۳۰ فروردین‌ نامه‌ای خطاب به واعظی و جهانگیری و رونوشت به وزیر اقتصاد و بانک مرکزی نوشت و در آن پیرامون نحوه توزیع سکه تذکر و هشدار داد و درباره نکات منفی مداخله ارزی گذشته هم مطالبی بیان کرده بود و خواسته بود در رابطه با این سیاست تجدید نظر شود. آن چه برای ما مشخص شده است این است که شواهد و قرائنی مبنی بر نقش آفرینی در رابطه با تصمیم‌سازی غلط وجود دارد.
 وی تاکید کرد: اگر شبکه‌های دستگیر شده فعلی متلاشی نمی‌شدند قطعا شرایط بدتر بود. ما چند مفسد را گرفته ایم ولی همه مفسدان را که نگرفته ایم حتما افراد دیگری هم وجود دارند که مفسد هستند حتما هم افراد و سرویس های بیگانه دیگری هم در کار هستند.
 سخنگوی قوه قضاییه درباره دانه‌درشت‌ها ادامه داد: آیا دانه‌درشت کسی است که میزان اختلاسش زیاد است یا منصب بالایی دارد اما تخلفش کم است؟ یا به فلان آقازاده می‌گوییم دانه‌درشت؟ مصداق واضح آن کسی است که منصب بالایی دارد. بسیاری از افرادی که جرم انجام داده‌ و اکنون دستگیر شده‌اند مباشر فرد بالاتری نداشته‌اند. ما از افراد پایین‌تر به دانه‌درشت‌ها و به نقطه مرکزی می‌رسیم‌. اکنون ما از طریق دلال‌ها به افراد بالاتر رسیدیم‌. مثلا از دلالی در کف سبزه میدان به مظلومین و از وی به عراقچی و از او به سیف می‌رسیم. از نظر شما شهردار، وزیر، استاندار، نماینده مجلس، کارمند ثبت، قاضی دانه درشت هستند یا نه؟ همه این افراد جزو کسانی هستند که با آنها برخورد قانونی صورت گرفته است و محکوم شده‌اند. البته من به ضعف اطلاع‌رسانی در قوه قضائیه اذعان می‌کنم اما ما محدودیت‌های قانونی داریم.
 وی یادآور شد: باباخان ولی‌پور مقام بالای دولتی نداشت اما ۱۲۰۰ شاکی داشت و با کار پیچیده سر مردم کلاه گذاشته بود که خب این فرد بازداشت و محاکمه شد و حکم اعدام گرفت و حکم او نیز اجرا شد. در پرونده مه‌آفرید امیرخسروی که یکی از کارهای او کلاهبرداری از بانک ملی وصادرات بود نیز چند حکم اعدام و حبس بلندمدت داشتیم و مدیرعامل بانک صادرات و ملی و رئیس چند شعبه بانک و کارمند گمرک محکوم شدند.
 معاون اول قوه قضاییه درباره فرار خاوری و این که آیا با خود وجهی از کشور خارج کرد، گفت: مدیرعامل بانک ملی مانند مدیرعامل بانک صادرات تخلف داشت و هر دو بدون داشتن نظارت سبب بروز تخلفات شدند. در اینجا زنی پیدا شد که مدعی شد چند میلیون دلار رشوه به مدیرعامل بانک ملی داده است و فرد به صورت غیابی به این اتهام و به بیست سال حبس محکوم شد و اموالی هم که شناسایی شد استیفا شد. در آن پرونده هر چه از بیت‌المال رفته بود خیلی بیشتر احصا و بازگردانده شد.
 محسنی اژه ای در پاسخ به سوالی مبنی بر این که آیا در میان محکوم شده ها در این سال ها وزیری که سر پست باشد و محکوم شده باشد، داشته ایم یا نه گفت: در حد وزیر در زمان سمت محکومیت نداشتیم اما وزیر سابق یا اسبق محکومیت داشته ایم.
 معاون اول قوه قضاییه درباره حواشی دادگاه مشایی گفت: حکومت ما واقعا مردمی است و علی‌رغم چیزهایی که از زندان‌های ما می‌گویند زندان‌های ما از بسیاری از زندان‌های کشورهای دنیا بهتر است و هیچ زندانی در دنیا این مقدار عفو، تسهیلات، مرخصی و دیدار با خانواده ندارد. نمی‌توانیم به دلیل این که ممکن است یک زندانی یک تماس متخلفانه با رسانه های بیگانه بگیرد تلفن همه زندانی‌ها را قطع کنیم. قطعا تخلفاتی انجام می‌شود که جرم این مثل توهین به دادگاه و دروغ گفتن است که می‌توان فرد را برای آن محکوم کرد. نقل شده که در یکی از دادگاه های آمریکا فردی شلوغ بازی نمی‌کرده و توهین هم نمی کرده اما خارج از اجازه قاضی حرف میزده که قاضی دستور میدهد در دهان این فرد چسب بزنند که ما نمی خواهیم این کار را کنیم. در این رابطه توهین به دادگاه و بر هم زدن نظم دادگاه جرم است. اصل و فرع نوشته این فرد در مورد عزل وکلایش موجود است و فردی که وابسته به این متهم است حرف‌هایی زده که در شان خودش است و گفته اگر ثابت شد فلان، که ثابت شد، مگر این که بگویند اینها جعلی است که خوب باید پرسید چه کسی جعل کرده است اینها که زنده اند و خودشان به دادگاه مراجعه کرده اند اینها جوسازی می‌کنند. وکیل جدید این فرد خودش به دادگاه آمده و اعلام عزل سایر وکلا را مطرح کرده است.
 محسنی اژه ای با اشاره به اجازه از رهبری گفت: چرا در این مقطع آمدیم اجازه خاصی از رهبری گرفتیم؟ چون قانون قبل از قطعی شدن حکم حتی در صورت علنی بودن دادگاه، اجازه رسانه‌ای شدن و انتشار نمی‌دهد مگر مسائلی که ذهن مردم را درگیر می‌کند که با موافقت رئیس قوه قضاییه اجازه پخش وجود دارد. آقایی گفته بود مگر مبارزه با فساد اجازه می‌خواهد، اجازه به دلیل سلسله محدودیت‌های قانونی گرفته شد چون احساس کردیم در زمان جنگ اقتصادی نه برای اصل مبارزه با فساد بلکه برای کنار گذاشتن برخی مواعد و پخش رسانه‌ای احتیاج به کنار گذاشتن محدودیت و گرفتن اجازه وجود دارد. البته ناگفته نماند چند راه وجود داشت، این که به مجلس لایحه ببریم، در جلسه سران قوا لایحه ای را مطرح کنیم اما دیدیم زمان می‌گذرد و از روی اضطرار با توجه به ضرورت برای زمان خاص برای کوتاه کردن زمان‌ها اجازه گرفتیم. این اجازه برای کوتاه کردن ابلاغ‌ها، مهلت‌ها، قابل پخش شدن دادگاه‌ها و حذف ساز و کار احاله انجام شده است. این اجازه موقت بوده و حداکثر دو ساله است و اگر قانونی از مجلس گرفتیم که کنار گذاشته می‌شود. البته حتما باید در رسیدگی‌ها سرعت داشته باشیم و نباید برای سرعت اتقان و عدالت را کنار بگذاریم. از خود نمی‌توانیم ذوقی عمل کنیم بلکه عمل ما بر اساس قانون خواهد بود و اجازه تنها برای مسائل شکلی زمان‌ها و مهلت‌هاست‌.
 محسنی اژه ای در پایان گفت: خوشبختانه مردم در معرفی مفسدان گام های خوبی برداشته اند و ما هم در قوه قضاییه وعده می دهیم که از کسانی که مفسدان را معرفی کنند حمایت کنیم و قول می دهیم به گونه ای حمایت می کنیم که از خطرات احتمالی محفوظ باشند و خیالشان راحت باشد که پس از این که مفسدان را معرفی کردند آزاری به آنها نمی رسد.

 

 

  تهیه و تدوین : عبد عا صی


تاریخ ارسال: دوشنبه 19 شهریور 1397 ساعت 15:36 | نویسنده: عـبـــد عـا صـی | چاپ مطلب 1 نظر
( تعداد کل: 515 )
<<   1      2      3     4     5      ...      103   >>
صفحات